تبليغاتX
ماهین نیوز - تابستان داغ و اقتصاد سفري (336)

ماهین نیوز

اخبار تحلیلی

تابستان داغ و اقتصاد سفري (336)

اقتصاد بشري نيز چون فصل‌هاي سال دچار سردي و گرمي مي‌شوند، به طوري كه در زمستان ما شاهد رونق كمتر اقتصاد و در تابستان شاهد رونق بيش‌تر آن هستيم. همان‌‌طور كه طبيعت در زمستان به خواب مي‌رود، اقتصاد نيز به سوي رخوت و سستي مي‌رود و تا ضرورتي پيش نيايد، تحركي در آن ديده نمي‌شود. به علت هواي سرد، بسياري از امور كشاورزي امكان‌پذير نيست؛ طرح‌هاي صنعتي و عمراني هم مخصوصاً اگر در فضاي باز باشد، اشكال‌هاي زيادي به دست مي‌آورد. جاده سازي كه از زير ساخت‌هاي يك كشور است، در زمستان امكان ادمه را از دست مي‌دهد، ساختمان‌ها و پروژه‌هاي عمراني نيمه‌ كاره رها مي‌شوند و يا به كندي پيش مي‌روند. در روستاها وضع از اين هم آشكارتر است زيرا مردم روستاها در زمستان جز خوابيدن، قصه گفتن و خوردن از پس اندازها و انبارها كاري ندارند. داستان حيوانات و مورچگان همين طور است، آن‌ها در تابستان به جمع‌آوري غلات مي‌پردازند و آن را انبار مي‌كنند تا در زمستان بدون نياز به رفت و آمد از آن استفاده كنند؛ خرس‌ها اما طور ديگري رفتار مي‌كنند؛ آن‌ها در طول بهار و تابستان چربي خود را در بدن ذخيره مي‌كنند و در زمستان به خواب زمستاني مي‌روند و با اولين اشعه خورشيد بهاري بيدار مي‌شوند. درختان، در زمستان به يك چوب خشك كه هيچ نيازي به آب و غذا ندارد تبديل مي‌شوند و با آغاز بهار، بدن آن‌ها آماده روييدن دوباره مي‌شود و دليل اين امر را سختي زمين در زمستان مي‌دانند، زيرا سرما باعث مي‌شود تا زمين سخت شود و يخ ببندد و در اين زمين يخ بسته، شيره درختان قدرت انتقال را از دست مي‌دهند و درخت خود به‌ خود خشك مي‌شود. سرما همه چيز را يخ مي‌زند و همه چيز از فعاليت مي‌ايستد. در صفر درجه، آب‌ها از جريان مي‌افتند و در صفر درجه حقيقي يعني 347 درجه منهاي صفر، همه موجودات حتي اتم‌ها از حركت مي‌ايستند. اما طبيعت راه چاره‌اي هم انديشيده و به بشر ياد داده است در زمين گرد و بزرگ ما همه جا زمستان نيست؛ وفتي در كره زمين گردش كنيم، در حالي كه نيويورك برف مي‌بارد، در عربستان آفتاب سوزان است و در حالي ‌كه در ايران، گرما بيداد مي‌كند، در كانادا برف مي‌بارد. بسياري از كشورها در نيمكره شمالي هستند و بسياري در نيمكره جنوبي و زماني كه خورشيد نيمكره شمالي را گرم مي‌كند، از گرم كردن نيمكره جنوبي غافل است و برعكس، وقتي نيمكره شمالي يخ مي‌بندد و پرندگان اين موضوع را مي‌دانند، لذا مهاجرت آنان آغاز مي‌شود. مهاجرت از نقطه‌اي كه رو به سردي مي‌رود به نقطه‌اي كه رو به گرمي مي‌رود. دانشمندان با مطالعه عميق خط سير اين پرندگان، دريافته‌اند كه ردياب‌هاي دقيقي در بدن پرندگان موجود است كه مي‌تواند به آن‌ها كمك كند تا با يكديگر مسير طولاني جنوب - شمال را به درستي طي كنند و از هر حادثه‌اي در امان باشند. اين فرستنده و گيرنده‌هاي طبيعي در بدن مرغان دريايي، بسيار هوشمندانه عمل مي‌كنند و جان اين مرغ دريايي را كاملاً، در برابر همه حوادث حفاظت مي‌كنند. انسان نيز مي‌تواند از اين پرندگان، درس‌هاي زيادي بياموزد؛ مي‌تواند با زحمت كشيدن، دوران تاريك را هم به روزهاي روشن تبديل كنند و به جاي اين كه مانند خرس‌ها فقط چربي‌ها را در بدن خود ذخيره كند و در زمستان به خواب زمستاني برود، تنبلي را كنار گذاشته و مانند پرندگان سبكبال و مهاجر، تابستان گرم و تازه و مكان جديدي را انتخاب كرده و زندگي سرشار از نشاط و شادابي را در آن جا ادامه دهد. يعني انسان‌ها مي‌توانند با انتخاب مكان‌هاي مناسب، از دوران ركود اقتصادي خود نيز جلوگيري نمايند. به همين جهت است كه بشر نيز دست به مسافرت مي‌زند، آن‌هايي كه دسترسي به پرواز دارند مانند مرغان سبك‌بال، وقتي تاريكي اقتصادي و ركود زندگي، آن‌ها را دنبال مي‌كند به روشنايي در مكان ديگري روي مي‌آورند. وقتي كه بازار بورس لندن دچار آفت مي‌شود يا بازار بورس نيويورك از كار مي‌افتند، آن‌ها به بازار بورس ايران پناه آورده و سرمايه گذاري مطمئن انجام مي‌دهند. اما زمستان و تابستان فقط به دو قطب شمال و جنوب و يا نيمكره شمالي و جنوبي تمام نمي‌شود. در همان نيمكره شمالي، خداوند تابستان را هم در كنار زمستان قرار داده است. دشت‌ها و كوه‌ها هركدام داستان جداگانه‌اي دارند؛ در حالي كه دشت كوير از داغي آفتاب مي‌سوزد، قله توچال در تهران، هنوز برف خود را از دست نداده است و در حالي كه در سيبري سرما و يخ بيداد مي‌كند، صحراي قرقيزستان و تركمنستان، از آتش و حرارت مي‌سوزد و اين دو نقطه متضاد، گاهي چنان به هم نزديك هستند كه حتي انسان‌هاي بدون هواپيما، بدون اسب و بدون شتر هم مي‌توانند، خود را جا به جا مي‌كنند. از قديم‌الايام قشلاق، ييلاق به همين معني بوده است. كوچ‌روها كه اغلب اقوام اوليه را تشكيل مي‌دادند، دليل همين مكان‌هاست. مردمي از طارم سفلي به طارم عليا مي‌رفتند و يا در تابستان از طارم عليا به طارم سفلي؛ در همه شهرها و روستاها اين امكان بوده است كه ايلات بتوانند زمستان را از ميان كوه‌ها به جاهاي گرمسير بروند و برعكس در تابستان به دامنه كوه‌ها و سرسبزي آن‌ها بازگردند. ايل شاهسون‌ها در آذربايجان، قشقايي‌‌ها در شيراز، بختياري‌ها در اهواز و همه اقوام در سراسر ايران و جهان يادگاري از اين كوچ‌ها دارند. كوچ‌هايي همراه با زنان، كودكان، حتي حيوانات. اين كوچ‌ها برخلاف كوچ پرندگان كه از آسمان مي‌رفتند، بر روي زمين بوده است و آن قدر آرام آرام بوده كه حتي برخي حيوانات و يا انسان‌ها در مسير كوچ متولد مي‌شدند. بار و بنه‌هاي سبك ولي مهم، براي اين قبايل از اهميت زيادي برخوردار بود. هر قبيله كوچ‌رو بايد با خود چادر، سلاح و غذا حمل مي‌كرد. چادر وسيله‌اي براي اسكان مجدد آنان بود و سلاح براي حفاظت آنان در برابر دزدان و راهزنان بود و غذا، تداركات آنان براي زنده ماندن بود و همه اين‌ها مهم بودند تا درمسير كوچ، هيچ‌گونه مشكلي پيش نيايد و مانند پرندگان كه به سلامت به محل زندگي جديد مي‌رفتند، ايلات و قبايل هم با كمك اين ابزار به سادگي به محل زندگي جديد مي‌رفتند؛ هرچند كه چندان هم ساده نبود و ممكن بود كه دچار سرقت، دزدي، جنگ و حتي مرگ شوند. علاقه به كوچ كردن در انسان نه تنها از بين نرفت، بلكه با پيشرفت تكنولوژي، وضعيت بهتر و رفاه انگيزتري پيدا كرد. امروزه انسان، سريع‌تر از پرندگان از قاره‌اي به قاره‌اي ديگر پرواز مي‌كند و با سرعت بيش‌تري از اسب در جاده‌ها مي‌تازد و اين كوچ و مهاجرت نه تنها در تابستان و زمستان كه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه انجام مي‌گيرد. به طوري‌ كه گردشگري، يكي از منابع عظيم و شايد اولين منبع حلال حاصل از فعاليت بشري است. يعني درآمد حاصل از نفت يا تجارت كالاهاي زيان‌آور، ممكن است درآمد زيادي داشته باشد ولي گردشگري تنها صنعتي است كه مانند نفت، حاصل طبيعت است و نه مانند موادمخدر و سلاح غيرمتعارف است. حمل و نقل كه زير مجموعه اين صنعت است و يا جاده سازي، خودروسازي و صنايع وابسته، بزرگ‌ترين صنايع اشتغال‌زا در جهان هستند. مردم به غذا نياز دارند ولي به سفر بيش‌تر از غذا نياز دارند؛ زيرا بسياري از غذاها در سفر به‌دست مي‌آيد. سفر براي كار كردن و پول به‌دست آوردن، سفر براي خريدن غذا و سفر براي مصرف غذا. همه اين‌ها مقدمه غذاست. هر انسان شهري بدون اتوبوس يا ميني بوس و با خودرو، اصلاً معني نمي‌دهد و هر انسان روستايي هم همين ‌طور. لذا مهاجرت، كوچ كردن و يا در اصطلاح جاري آن مسافرت، از غذا براي انسان مهم‌تر است. انسان يك كف دست نان، سير مي‌شود ولي اگر شبانه‌روز در يك اتاق زنداني باشد، براي او سخت است. ديدن جاهاي مختلف، شركت در اجتماعات بشري، استفاده از مواهب طبيعي، چيزي نيست كه انسان‌ها به آن نياز نداشته باشند و اين نياز بشر، مادر صنايع جهان است. يعني كار، توليد، اشتغال، صنعت همه و همه در اين جهت معني مي‌دهند و همه انسان‌ها به سفر و مسافرت مانند تنفس و هوا نياز دارند. تنها تفاوت هوا با سفر اين است كه هوا رايگان است ولي سفر نياز به مقدمات دارد. مقدمات مهم آن، تبادل نظر و تبادل كالاست و اين تبادل كالا، يعني صنعت و توليد و تبادل نظر يعني خدمات و مشاوره. تابستان و تعطيلات اهميت تابستان از آن جهت است كه تعطيلات مدرسه در آن آغاز مي‌شود. يعني كودكان، نوجوانان و جوانان پس از 9 ماه رفت و آمد به مدرسه، اين امكان را پيدا مي‌كنند كه ديگر اين مسير را طي نكنند و آماده طي كردن مسيرهاي جديد مي‌شوند. حركت آن‌ها در مسير يكنواخت مدرسه و خانه به اجبار طبيعت است، يعني در اين‌جا هم طبيعت درس مي‌آموزد: زمستان سرد، پاييز و بهار متغيير، فرصت برنامه‌ريزي را نمي‌دهد. لذا بايد حركت‌ها يكنواخت و مشخص باشد تا جامانده‌ها مشخص شوند. حضور و غياب دانش‌آموزان به اين دليل است. ممكن است دانش‌آموزي بر اثر برف در راه مانده باشد يا در اثر تغييرات هوا، بيمار شده باشد؛ بايد معلوم شود تا از آمار كم نشود. كنترل آن‌ها در اين مواقع، فقط از طريق مدرسه‌ها امكان‌پذير است؛ لذا بسياري از وظايف پدر و مادر هم به مديران مدرسه سپرده شده است. مدرسه بايد آن قدر از كودك و نوجوان كار بكشد كه او در خانه فقط استراحت كند و فرصت پرداختن به سفر و مسافرت را نداشته باشد. اما سه ماه تابستان اين قيود برداشته مي‌شود. ايجاد قيود جديد وظيفه خانواده است. خانواده مي‌بايد براي تابستان او فكري بكند و او را در جاي ديگري بند بكند و دست و پايش را ببندد! كلاس تابستاني، اردوهاي تابستاني، مدارس فوتبال، ورزش و گردش نيز بايد برنامه‌ريزي شده باشد تا كوچك‌ترين ساعات انتها خالي نماند و اين همه تمهيدات براي اين است كه مبادي آداب بار آمده و زندگي با ديگران را بياموزد. در واقع اجتماع، با برنامه‌ريزي وظيفه دارد بال و پر انسان را قيچي كند تا رام و جلد آشيانه شوند و كساني كه رام نمي‌شوند، انسان‌هاي غيرعادي، برنامه ناپذير و غير شهروند نام مي‌گيرند. اما كساني هم هستند كه برنامه گريز هستند. آن‌ها همه كارهاي مدرسه، كارخانه و دولت را رصد مي‌كنند و براي خراب كردن آن برنامه‌ريزي مي‌كنند. برنامه‌ريزي اين‌ها سخت‌تر و قيچي كردن آن‌ها بيش‌تر است. به هر حال تابستان از راه مي‌رسد، اقتصاد گرم مي‌شود و اين گرماي اقتصادي اگر خوب برنامه‌ريزي شود، مي‌تواند در رشد اقتصادي، تعالي اجتماعي و رفاه عمومي مؤثر باشد و اين امر توجه به نكات زير را الزامي مي‌داند: 1. نقش مؤثر كودكان و نوجوانان در اقتصاد. انسان‌هاي بزرگسال معمولاً انگيزه مصرف خود را از دست مي‌دهند؛ چه به دليل كهولت سن، يا بي تحركي و يا بيماري. ولي كودكان، سرمنشأ فعاليت و تازگي هستند، لذا مي‌بينيم بسياري از صنايع كاملاً براي كودكان فعاليت مي‌كنند و صنايع بزرگسال هم براي تبليغ كالاي خود از انگيزه‌هاي كودكان بهره مي‌برند. در واقع اين فرزندان هستند كه پدران و مادران را مجبور به خريد كالاهايي به خصوص مي‌كنند؛ لذا تعطيلات تابستان هم از اين رو اهميت دارد كه كودكان تعطيل هستند، نه بزرگسالان؛ كه بايد براي آن‌ها برنامه‌ريزي كرد. 2. گرمي هوا و انبساط فضا، باعث افزايش فعاليت بدني و اجتماعي مي‌شود و انسان‌ها خواستار بهره‌مندي اكثريت از اين فضاي ايجاد شده هستند؛ لذا اولين موضوعي كه به نظر مي‌رسد مسافرت است؛ هر چند ممكن است اين مسافرت مدت‌ها طول بكشد يا اصلاً انجام نشود ولي انگيزه سفر، اولين و بارزترين نقطه تعطيلات تابستاني است كه برنامه‌ريزي براي اين موضوع ممكن است مطابق روال سال‌هاي قبل باشد و يا اين‌ كه با تعيين جهات جديدي آن را سمت و سو داد. مثلاً تهراني‌ها معمولاً ابتدا به زيارت مي‌روند، بعداً براي سياحت به شمال و كنار دريا و اين تقريباً سنت صد درصدي كساني است كه توان سفر و بودجه آن را دارند و مي‌توان با نشان دادن جاذبه مكان‌هاي ديگر، اين دايره بسته را توسعه داد. 3. كودكان بايد آزاد باشند. طبق دستور پيامبر، كودكان سه دوره هفت ساله دارند. هفت ساله اول بايد كاملاً آزاد باشند (يرتع و يلعب) بروند و بازي كنند. در هفت ساله دوم فرمانبر هستند و هفت سال سوم، مشاور. لذا به مقتضاي سن آن‌ها بايد به رشد جسمي، بلوغ فكري و توان اجرايي آن‌ها اهميت داد و بنابراين سه دوره را باهم اشتباه گرفت. سفر بايد ارزان واقتصادي باشد تابستان گرچه داغ است و اين باعث داغ شدن اقتصاد و گرمي بازار هم مي‌شود ولي به هر حال بايد سعي كرد سفر كردن ارزان باشد تا همه بتوانند سفر كنند. فرق اساسي سفر در ايران و ساير كشورها اين است كه مثلاً در اروپا، كشورها بسيار كوچك هستند لذا اگر قرار است آمار سفر و گردشگري ثبت شود، بايد سفرهاي ايرانگردي حتي تهران‌گردي هم جزو آمار گردش‌گري بيايد، زيرا همان طور كه سفر يك اتريشي به آلمان يا آلماني به لهستان و يا فرانسه يك سفر محسوب مي‌شود و آمار گردشگران اروپايي را زياد نشان مي‌دهد، در ايران هم بايد 60 ميليون سفر مردم در ايام نوروز يا 50 ميليون سفر آنان در تابستان، جزو آمار گردشگري به حساب بيايد. زيرا كسي كه مثلاً از تهران به مشهد مي‌رود، گويا از مادريد تا ليسبون رفته است و يا از ورشو تا پاريس يا لندن رفته است و كسي كه از اروميه يا اهواز به مشهد مي‌آيد باز هم مثل آن است كه از مسكو تا پكن يا حتي رم و سيسيل رفته باشد. بين مرزهاي شمال‌ غربي تا جنوب‌ شرقي ايران، بيش از 2 هزار كيلومتر مسير سفر وجود دارد و حتي سفر تهراني‌ها به قم يا شاه عبدالعظيم، مثل سفر يوناني‌ها يا ايتاليايي‌ها به واتيكان است. چرا آمار آن‌ها ثبت مي‌شود ولي آمار اين‌ها بي اهميت است؟ نكته دوم اين است كه به‌جاي سفرهاي كم و گران قيمت، بهتر است سفرهاي زياد و ارزان قيمت برنامه‌ريزي شود. توسعه پارك‌ها در همه شهرها و امكان كمپ‌هاي شخصي، چادرهاي مسافرتي، اين امكان را به ‌وجود مي‌آورد تا همه به سفر بروند والاّ بالا بردن قيمت هتل‌ها و افزايش قيمت اسكان و تغذيه باعث مي‌شود مردم كمتري به سفر بروند و بقيه در حسرت مسافرت و يك تابستان خاطره ‌انگيز باقي بمانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:45  توسط سید احمد حسینی   |