تبليغاتX
ماهین نیوز - نقش اقتصادي بحران ها

ماهین نیوز

اخبار تحلیلی

نقش اقتصادي بحران ها

Crysys يا بحران‌ها گرچه در ظاهر باعث كسادي و عدم رونق كسب و‌كار مي‌شوند، اما در واقع روند حقيقي و لازم يك مسير يا بستر اقتصادي هستند. به عنوان نمونه ما شاهد انفجار برج دوقلو در نيويورك بوديم كه به واقعه 11 سپتامبر، مشهور شد. الان پس از گذشت 8 سال از اين حادثه، تحليل‌گران به اين نتيجه رسيده‌اند كه چنين طرحي لازمه اقتصاد جهاني موجود است. چرا‌كه معلوم شد كلاً اين حادثه قبل از آن‌كه سياسي و تروريستي باشد، يك اقدام سياسي بود. از آن‌جهت كه با انفجار اين دو برج كه مركز تجاري مهم و نماد سرمايه‌داري غرب بود، كليه مدارك و اسناد حسابداري و بانكي، چه به صورت كتبي يا به صورت اينترنتي و كامپيوتري از بين‌رفت و يا در واقع بهانه اي شد براي از بين‌رفتن آن‌ها. اين روش البته از سال‌ها قبل در كشورهاي سرمايه‌داري رواج داشت و به يك روش معمول تبديل شده‌بود. هر شركت يا مؤسسه‌اي كه احساس ورشكستگي مي‌كرد و يا بدهي‌اي كلان به‌بار مي‌آورد كه قادر به پرداخت آن نبود، اقدام به آتش‌سوزي در انبار يا شركت خود مي‌نمود و در هر حالت پيروز ميدان بود، زيرا اگر عمدي‌بودن آتش‌سوزي اثبات نمي‌شد، كليه خسارات را از شركت‌هاي بيمه دريافت مي‌نمود و اگر اثبات مي‌شد، به‌عنوان يك فرد ورشكسته يا مهجور يا كسي كه به انتهاي خط رسيده و مي‌توانست با مظلوم‌نمايي و يا سوخته نشان‌دادن مدارك از پرداخت بخش اعظمي از بدهي‌هاي خود، سرباز زند زيرا قانون ورشكستگي به تقصير در مورد او صدق مي‌كرد و از يك ورشكسته فقط مي‌توان از اموال باقي‌مانده او مطالبات را تسويه كرد.يعني اگر كسي يك ميليارد دلار بدهي داشته‌باشد و اعلام ورشكستگي كند و دارايي او فقط يك ميليون دلار باشد، همه بستانكاران فقط به يك هزارم مطالبات خود مي‌رسند. البته اين روند به طور طبيعي از يك مغازه يا دكان كوچك شروع شده‌بود و به شركت‌ها و كمپاني‌هاي بزرگ توسعه يافته‌بود كه نهايتاً به واقعه 11 سپتامبر رسيد. اما در همان‌جا متوقف نشد. زيرا بر اثر اين انفجار، موقعيت براي آمريكا ايجاد شد كه بر دو منبع درآمدي مهم جهان تسلط پيدا كند، در يك حمله برق‌آسا به عراق، منابع نفتي اين كشور به عنوان بزرگ‌ترين كشور توليد‌كننده در اختيار آمريكا قرار‌گرفت و در افغانستان نيز تجارت مرگ يعني سوداگري مواد مخدر، كاملاً به انحصار دولت آمريكا در آمد. اين‌كه كدام‌يك اولويت اول دارند مهم نيست، مهم اين است كه از هر جهت و دليل صحبت شود به اين نتيجه رسيده مي‌شود؛ يعني چه‌اينكه آمريكا مي‌خواست به منابع افغانستان و عراق دست پيدا‌كند نياز به يك بهانه داشت و 11 سپتامبر باعث شد تا آمريكايي‌ها عصباني شوند و به عراق و افغانستان حمله كنند. هر دو يك نتيجه را اثبات مي‌كند. درست مثل يك مسئله رياضي كه از هر طريقي حل شود، به يك جواب درستي بايد برسد.

بحران اقتصادي غرب هم كه به بن بست مسائل اقتصادي سرمايه‌داري نزديك مي‌شد، لازم بود از چهارچوب مقررات خارج شود يا به عبارتي لباس ظاهري قانون را از تن بيرون‌ آورد و به لباس ترور و وحشت روي آورد.

در يك تحليل بسيار ساده مي‌توانيم بگوييم، تمامي جنگ‌ها و حملات در طول تاريخ، علت اقتصادي داشته‌است، يعني بحران حاد كه در جنگ جلوه مي‌كند از همان ابتدا بحران‌هاي اقتصادي بوده‌اند كه به صورت عادي حل نشدند، لذا به درگيري انجاميد. به‌طور خاص به‌جز مبارزات انبياء و اولياء، همه جنگ‌ها براي رسيدن به مراتع، زمين‌هاي حاصل‌خيز و اخيراً براي دست‌يابي به نفت، مس، اورانيوم و ديگر ثروت‌هاي ديگران بوده‌است.

بحران باعث تحريك اقتصادي است

البته اين بحران‌ها نه‌تنها باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق و يا مواد مخدر افغانستان شد، بلكه در كنار آن با تهديد امنيت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسيد و مردم عادي هم از يك مصرف‌كننده بالقوه، به مصرف‌كننده بالفعل تبديل شد و اين مسئله بسيار مهمي است، زيرا مردم در حالت عادي مصرف‌كننده خوبي نيستند مثلاً ما تا تحريك نشويم غذاهاي خوشمزه نمي‌خوريم و يا تا چشم و هم‌چشمي نباشد، نسبت به خريد لوازم لوكس اقدام نمي‌كنيم. در حالت عادي روش تحريك مصرف يا ايجاد تحرك در مصرف‌كننده، روش‌هاي رواني است، يا در واقع جنگ رواني نرم است، اما وقتي اين روش نتيجه نداد، طبيعتاً جنگ رواني واقعي بايد اتفاق بيافتد و بحران‌ها، يك جنگ رواني وسيع براي تحريك مصرف و تحرك‌ بخشيدن به مصرف‌كنندگان است. در اثر بحران، هر طبقه‌اي از مردم به دلايل گوناگون دچار افزايش مي‌شوند و بازار براي كالاهاي مصرف نشده يا به اصطلاح بنجل باز مي‌شود. مثلاً سلاح‌هاي قديمي يا نسل گذشته در اين‌گونه موارد به دولت‌ها يا افراد طرفين بحران به خوبي فروخته مي‌شود. كالاهاي از مد افتاده و يا تاريخ مصرف گذشته نيز به ملت‌ها فروخته مي‌شود. مردم در اثر جنگ رواني همه كالاهاي مصرفي خود را يك‌جا خريداري و انبار مي‌كنند و در اثر افزايش گردش كالا و نقدينگي، جامعه به فرايند مصرف بيش‌تر روي مي‌آورد و البته توليدكنندگان بحران، در اين قسمت يا بحران زده‌ها يكسان هستند، ولي يك عامل پيشتاز در سازندگان بحران اين است كه «توليد» را متوقف مي‌كند، يعني سعي مي‌كند از افزايش مصرف نيز سهم خود را بيشتر كند. لذا در اين‌گونه جنگ‌ها و بحران‌ها، مراكز توليدي مورد هدف قرار‌مي‌گيرد و حتي كالاهاي خريداري شده قبلي نيز صدمه زده مي‌شود تا سودآوري متوجه بحران زده‌ها نشود. لذا اين‌كه هر كس پيش‌دستي در بحران‌سازي كند، برنده ميدان است. اما در نهايت اين پيش‌دستي نيز جبران مي‌شود يعني كشور‌هاي بحران‌زده نيز به روش‌هاي مقاومت منفي سعي مي‌كنند اين پيروزي رقيب را از او بگيرند و با مبحث خودكفايي، آن‌را براي خود نگه‌دارند.

بحران‌سازها در آسيا

اغلب بحران‌ها در قاره كهن آسيا مخصوصاً در خاورميانه صورت مي‌گيرد. از اين‌جهت كه بررسي دامنه بحران‌ها در سراسر جهان نشان‌مي‌دهد، حداكثر جنگ‌ها و بحران‌ها در سراسر جهان، كوتاه و بريده بريده است. مثلاً در اروپا در يك مقطع، جنگ‌جهاني صورت مي‌گيرد و يا در چين، يا در ژاپن و معمولاً تمام مي‌شود. اما در خاورميانه شايد از ابتداي تاريخ يك جريان دائمي است و مسائل و مشكلات حل‌نشده فراوان است. در چين يك ميلياردي، 1949 انقلاب در يك دوره كوتاه تمام مي‌شود. اما در خاورميانه هنوز بحث و*** و بحران فلسطين از سپيده‌دم تاريخ وجود داشته‌است و لذا در آسيا همه‌چيز فرق مي‌كند. مترها، سانتي متر‌ها و ميليمتر‌ها در اين‌جا تبديل به وجب و زراع و گز مي‌شود. برخلاف كشورهاي حاشيه‌اي و قاره‌هاي حاشيه اي، كه حوادثي در آن اتفاق نمي‌افتد و زندگي يكنواخت است، در آسياي مركزي و خاورميانه تغيير وجهه اصلي زندگي است. اگر مردم در اين منطقه خودشان هم بخواهند نمي‌توانند آرام باشند، چرا‌كه آسيا مانند پلي بين شرق و غرب و جنوب و شمال است و هركس، هركجا مي‌خواهد‌برود، بايد پايي بر اين پل بگذارد. لذا جغرافياي آسيا مخصوصاً خاورميانه، همانند تاريخ آن است، يعني هر نقطه آسيا، تاريخي از آن‌را حكايت مي‌كند، حمله اروپاييان و تعامل با آنان را در غرب آسيا، تركيه، سوريه و شامات مي‌توان‌يافت؛ آفريقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسيا مي‌شوند و نقش خود را ايفا مي‌كنند، آمريكا، كانادا، استراليا از سوي چين، كره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسيا گسترش مي‌دهند. در خود آسيا هم، شرق، چين و ژاپن در هيئت مغول‌ها و بعداً به سرزمين تركستان و تركمنستان و افغانستان، هندوستان در پاكستان و در سيستان و بلوچستان و روس‌ها در شمال و آذربايجان، باكو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر يك قوميت، تاريخ و شناسنامه ويژه خود را دارد كه در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سياست براي خود محدوده اي تعيين‌كرده و از آْن دفاع مي‌كنند.

بحران متمركز   

تمركز بحران جهاني در آسيا و تمركز آن در ايران و فشرده شدن آن در شهر تهران يك روند قابل قبول است. يعني مي‌توان گفت تهران خلاصه جهان است و جهاني خلاصه شده در تهران است. مركز ***سياست، اخبار، اقتصاد در تمامي جهان يك نقطه يا يك سر خط به سوي تهران دارد. تهران هم خلاصه مي شود در چند خيابان مهم، در آن‌جا كه سفارت آمريكا، روسيه، آلمان، تركيه وجود دارد و يا در آن‌جا‌كه هواداران اروپا و آمريكا، چين و عربستان در كنار هم زندگي مي‌كنند. مي‌توان گفت شايد از نظر فيزيكي مركزيت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولي بنا به تعريف دكتر شريعتي، امروزه دموكراسي، دست‌ها را از روي سر مردم برداشته ولي توي سر آن ها كرده است. يعني امروز ديگر به سفارت پناهنده‌شدن و پلوي انگليس را خوردن علني نيست، بلكه جاي آن‌ها به دانشگاه‌ها رفته و استادان دانشگاه‌ها ****مورد مداركي كه از اين دانشگاه‌ها گرفته اند، طيف وسيع هواداران را ايجاد كرده‌اند و تقريباً مي‌توان گفت وابستگان فرهنگي، وظيفه سفيران كشورها را انجام مي‌دهند.

از آن‌طرف نيز تمركز صورت گرفته است؛  ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتي استراليا، كانادا و حتي كشورهايي چون عربستان و غيره، اما همه، اكنون در زير پرچم آمريكا متحد شدند و آمريكا نيز با وسعت زياد خود، نيويورك را انتخاب كرد. در نيويورك هم كاخ‌سفيد و كنگره، مركزيت اين بحران را به‌دست‌ گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران يا اگر بگوييم در حوزه مديريت نظام يك ستاد بحران تشكيل‌شده و در كنگره آمريكا و كاخ‌سفيد هم يك ستاد در نقطه مقابل است. از اين‌جهت هيچ‌گاه طرفين بحران‌ساز و بحران‌ستيز از پاي نخواهند نشست تا اين‌كه بحران‌سازان كاملاٌ از بين بروند و مركزيت به يك نقطه، آن‌هم در آسيا و تهران منتقل شود و همه جهان مديريت واحد را در تهران بپذيرند. كمك تهران به شهداي بحران و مجروحين و آسيب‌ديدگان مي‌تواند هزينه مشاركت مردمي را كاهش دهد و از آن‌سوي نيز آشوب‌گران مي‌توانند با دريافت‌هاي ميلياردي هزينه‌هاي خود را پوشش دهند. تصويب 400 ميليون دلار سناي امريكا *****است، يعني ايجاد اشتغال جديد و توزيع درآمد در بين مردم ايران و آن بخشي‌كه به بحران‌سازي كمك كرده‌اند.

مديريت بحران

هدايت بحران همانند ايجاد بحران، داراي قواعد و مناسبات خود است. بحران‌ساز داراي قدرت اقتصادي زيادي است كه او را قادر به ادامه بحران سازي مي‌كند و مديريت بحران تا بحران‌ستيزان در صورتي‌كه منابع مالي كمتري داشته‌باشد ممكن است آسيب‌پذير باشد، لذا آماده‌باش نيروها و تجهيز آن‌ها و خريد وسائل مورد نياز و تامين نيازهاي مالي بحران‌ستيزان، نقش مهمي در مديرت بحران دارد. درواقع اگر بتوان حدس‌زد كه انتهاي توانايي مالي هر يك از طرفين بحران در كجا قرار‌دارد، مي‌توان با مقايسه آن‌ها، انتهاي بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحران‌ساز، A ريال و بحران ستيز Bريال، داشته باشد، طبيعي است كه اگر B‹ A بحران ادامه مي يابد وممكن است به سقوط بحران‌ستيز بيانجامد و اگرB › A  باشد، بحران‌ستيز پيروز ميدان خواهد‌بود. تنها در صورتي‌كه  = A = B باشد، عوامل ديگر در اين خصوص دخالت مي‌كنند، مثلاً ممكن است عوامل رواني، حوادث و امثال آن‌هم مؤثر واقع شود و اگر همه شرايط مساوي باشد، بحران همچنان ادامه خواهد‌يافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: يك، يكنواخت است يا متناوب، يعني يا اين‌كه درگيري هر روز ادامه خواهد‌داشت، مانند مبارزه ببرهاي ***در سريلانكا و يا اين‌كه گاهي يك‌طرف حاكم و گاهي محكوم است، مانند آمريكا كه گاهي حزب دموكرات و گاهي حزب جمهوري‌خواه حاكم مي‌شوند.

در انتخابات تهران، به‌طور مشخص ما شاهد صف‌بندي طويل جهاني در دو طرف هستيم؛ اوباما رئيس‌جمهور آمريكا،***صدر اعظم آلمان، چنان صحبت مي‌كنند كه گويي در داخل شهر تهران هستند و از اين طرف هم ****چاوز، سيد حسن نصرا... بسيار ***** سخن مي گويند، طوري‌كه نقل عبارات آن‌ها هيچ تفاوتي با مسئولان ايراني ندارد. بوركرات‌ها، تكنوكرات‌ها و در يك اصطلاح كامل، يقه‌سفيدها در يك‌طرف هستند، توده‌هاي ميليوني دهقاني و روستايي در طرف ديگر. آراء كساني‌كه به ماهواره‌ها و رسانه‌هاي خارجي بيش‌تر دسترسي دارند، همه در يك صف و كساني‌كه به تنها رسانه ملي، دل‌بسته‌اند در طرف ديگر است و در ادامه اين تحليل با توجه به بحران مالي غرب و ورشكستگي‌هاي شركت‌هاي آنان مي‌توان گفت، تصويب 400 ميليون دلار، فقط جنبه نمايشي دارد و اين مجوزي است تا كاركنان كاخ‌سفيد و سناي آمريكا به‌نام كمك به ايرانيان، خودشان آن‌را هزينه كنند و اين به معني آن‌است كه بودجه بحران‌سازان، كوتاه و لذا بحران، پايان‌يافته تلقي مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 8:54  توسط ماهینی   |