تبليغاتX
ماهین نیوز

ماهین نیوز

اخبار تحلیلی

نگاهي به سريال

«مسافران»

مسافرانِ كجا؟

از: عبدالله كاشاني

ديگر براي تلوزيون عادتي ديرينه شده است كه هر از چند صباحي خزعبلاتي را به اسم سريال طنز به خورد مردم بدهد و آنها را وادار كند كه هر شب سر ساعت معيني جلوي اين جعبه جادويي بنشينند و يك سري لاطاعلات و داستان‌هاي سبك و پيش پا افتاده را با بازي‌هاي كليشه‌اي و تكراري بازيگران ثابت تحمل كنند. سريال‌هايي كه قديم‌ها پخش هفتگي بود و بعد يك باره مديران مربوطه به روز پخش رسيدند و اين سبك پخش را كشف كردند و حالا در مسافران كه ديدند مردم تحمل پخش هر شب آنرا ندارند، به يك شب در ميان اكتفا كردند. تا بيشتر از اين سوهان روح بيننده‌هاي بيچاره نشوند. (خدا خيرشان بدهد اينقدر به فكر مردم هستند!!!)

البته پوشيده نيست كه اين روش پخش هم مثل خيلي از برنامه سازي‌هاي ديگر كپي شده از برنامه‌هاي تلوزيوني كشورهاي ديگر است. (و انگار در ايران كسي نيست كه ايده‌اي نوتر داشته باشد.) ولي خوب در اين باره ايرادي نيست. بالاخره اين هم خودش يك روش است. ولي در همان برنامه‌هاي كشورهاي ديگر هم در اين پخش هر شب سعي مي‌كنند بيشترين استفاده را در جهت اهداف و سياست‌هاي خودشان ببرند. اگر قرار است يك برنامه، يك سريال طنز و كمدي باشد با بهترين روش و در كاملترين سطح ساخته مي‌شود. و يا اگر قرار است يك ژانر اجتماعي باشد و يا ديگر موضوعات، باز هم همين.  اما اهداف و سياست‌هاي سيما چيست؟ هدف از ساختن يك برنامه و پخش يك شب در ميان آن مانند مسافران چه مي‌تواند باشد. اگر قرار است كه برنامه كمدي باشد، پس كو خنده اش؟ در كدام قسمت توانسته است بيننده را بخنداند؟ اگر هم يك برنامه طنز است كه ديگر بدتر. انگار دست اندركاران مربوطه اصلا با جايگاه و حد و مرزهاي طنز آشنا نيستند. طنز بيان مفهوم جدي در قالب شوخي است. حال چه مفهوم جدي در لفاف طنز در اين سريال نهفته است؟ شايد منظور همان چند تا نكته اخلافي است كه بخورد مردم داده مي‌شود كه آنهم در قصه گم شده است و كمتر كسي متوجه آن مي‌شود. اگر قرار است به وجود موجودات هوشمند در كرات ديگر و آمدن آنها به زمين به عنوان يك مفهوم جدي نگاه شود، كه از بيخ و بن رد است. يك مقداري به اخبار و اطلاعات رسيده دقت كنيم پي مي‌بريم كه هنوز وجود موجودات هوشمند در كرات ديگر تاييد نشده است. تازه چند سالي است كه دانشمندان مربوط يك سري نويزهاي صوتي در كهكشان فرستادند تا ببينند آيا از كره ديگري به آن جواب داده مي‌شود يا نه و طبق تخمين آنها هم شايد ده‌ها سال طول بكشد تا اگر احياناً موجود هوشمند باشد به آن جواب بدهد. شايد ادعاي آنها وجود اشكالي مانند بشقاب پرنده‌ها و ساخت فيلم‌هاي فضايي مانند «ئي تي»، «برخورد نزديك از نوع سوم» و غيره است كه همه آنها معلوم شد مردود بوده و بشقاب پرنده‌ها هم همان هواپيماهاي حاسوسي آمريكايي و اسرائيلي و غيره بوده اند. و آن فيلم ها هم نوعي سرگرمي و گمراه كردن مردم از برنامه‌هاي حاسوسي آنها بوده است و حالا ديگر اين ژانر سينمايي خيلي بي‌مزه و نخ نما شده است.

اما سريال مسافران بر اساس اين موضوع واهي كه به دنبال آن رفته است. چون مي‌خواهد هيجان قصه را بيشتر كنند و راهي براي پيدا كردن بيشتر بيننده پيدا كنند، يك سري مسائل اعتقادي را هم فداي آن مي‌نمايد. مانند اينكه اين موجودات آنقدر قدرت دارند كه خودشان را به شكل انسان بسازند. (باز خدا پدر اسپيلبرگ را بيامرزد كه شخصيت فضايي‌اش را به شكل انسان در نياورد و به همان شكل خيالي فضايي‌اش وارد كره زمين كرد!) آيا غير از خدواند متعال هنوز كسي توانسته است چه در كره زمين و چه در كرات ديگر موجودي مانند انسان خلق كند؟ يا براي اكشن دادن به قصه تهديد مي‌كنند كه كره زمين را متلاشي خواهند كرد و قرار هم مي‌شود تا دو روز ديگر اين كار انجام گيرد، ولي بعد رئيس كنفدراسيون كه تصويرش از عالم فضايي مي‌آيد و هالهاي ازنور پشت سرش مي‌تراود، از اين تصميم منصرف مي‌شود. يعني انهدام كره زمين در دست اين رئيس كنفدراسيون است. كه نعوذ باالله در عرش كبريايي نشسته و جاي پروردگار قرار گرفته است و مي‌تواند كره زمين را كه متلاشي شدن آن فقط در دست خداوند متعال است و بفرمان او مي‌باشد با يك بمب دستي كه در بدن آدم آهني مدل 61 كار گذاشته متلاشي نمايد.

شايد گفته شود كه بابا بي خيال! اين يك سرياله! ولي فراموش نكنيم كه اين برنامه‌ها مي‌تواند بيشترين تاثير را در روح و روان و اعتقادات مردم، بالاخص نسل نوپا كه هنوز به درك كامل از مسائل اعتقادي نرسيده‌اند، وارد كند. مثل اتفاقي كه در چند دهه اخير در كشورهاي غربي افتاد و با ارائه اين برنامه‌ها در فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلوزيوني چه در قالب شوخي و چه جدي، عاملي شد كه ديگر كم‌كم مردم وجود خدا را فراموش كردند و به سمت اعتقاد به موجودات خيالي و فضايي رفتند. و در نتيجه مذهب الهي ديگر در نقطه نظرات و ديدگاه‌هاي اعتقادي آنها به تدريج از بين رفت و بجاي آن اعتقادي مانند شيطان پرستي و خرافه پرستي و غيره حايگزين شد.

بجاست دست اندركاران مربوطه صدا و سيما در ساخت اين گونه برنامه ها دقت نظري بيشتر كنند و همه زواياي يك برنامه را از نظر اصلاحات اجتماعي و خوراك فكري كه به بيننده مي‌دهد مدنظر داشته باشند. تا خداي نكرده برنامه هايي مانند سريال مسافران نتوانند با غفلت و ناداني، چنين تأثيرات منفي در جامعه ايجاد كنند.

والسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:13  توسط سید احمد حسینی   | 

باربري در مناقصه و مزايده

باربري در مناقصه و مزايده

حمل و نقل را مي‌توان در دو نقطه‌ي حمل و نقل مسافر و بار خلاصه كرد. البته حمل و نقل مسافر با افتخار و ابتكار همراه است اما بسياري مردم از حمل و نقل بار، خاطره خوشي ندارند! چه حمل و نقل بارهاي كم كه از آن به عنوان حمالی  ياد مي‌كنند و كم كم در فرهنگ شهري به يك فحش تبديل شده است و چه حمل و نقل اثاثيه منزل كه بارهاي متوسط را شامل مي‌شوند كه مردم معتقدند سه بار اثاث‌كشي معادل يك آتش‌سوزي است و اين آتش‌سوزي منظور همان است كه در حمل و نقل اثاثيه و لوازم خانه معمولاً تخريب‌هايي صورت مي‌گيرد و تعدادي شكسته يا خراب مي‌شوند و بايد دور ريخته شوند و تعدادي آن‌هايي هستند كه ظاهراً سالم مي‌مانند ولي قيمت آن‌ها كاهش پيدا مي‌كند. مثلاً يخچال و فريزر دو سه ميليون توماني، چه زماني كه اولين بار به خانه مي‌آيد و كارتن آن باز مي‌شود، چند درصد زير قيمت مي‌رود و چه پس از اثاث‌كشي اوليه تا يك سوم آن ضرر است و ممكن است پسي از سه بار اثاث‌كشي اصلاً اسقاطي محسوب شود و موتور و سيم‌هاي آن در اثر برخورد با در و ديوار از بين رفته يا معيوب شده باشد. اگر بخواهيم اين ضررها را هم نداشته باشيم از آن طرف بايد ضرر كنيم؛ اولاً ماشين‌هاي بزرگ و گران كرايه كنيم. همراه كاميون يا تريلي، كارگر و باربر هم استخدام كنيم تا طبق اصول صحيح اثاث‌كشي كنند و شايد بخشي از قيمت كالا را به اين صنف محترم بدهيم. در اثاث‌‌كشي‌هاي بزرگ كه با هواپيما يا قطار باربري يا كشتي هم صورت مي‌گيرد، تخليه و بارگيري معمولاً بيمه است. زيرا ممكن است هنگام تخليه كشتي يك جعبه از بالاي جرثقيل حمال پايين بيافتد و تمام كالاها را از بين ببرد و خرد كند. اگر محموله سوخت، يا مواد سوختني يا گاز و نفت و مواد خوراكي باشد، هزينه هركدام بالاتر مي‌رود. در مواد فاسدشدني ممكن است همه اصول رعايت شود، فقط زمان را از دست بدهيم و مواد غذايي رسيده، كرم خورده شود يا مواد فاسد شدني فاسد شود و كاري هم نتوان كرد.

به همه اين موارد بايد اضافه كرد احتمال سرقت، حوادث غير مترقبه و در گذشته كه جاده‌ها ناامن بوده و تجارت در آن به سختي صورت مي‌گرفت، هر كسي كه بار يا مسافر حمل مي‌كرد بايد تعدادي هم به عنوان نگهبان با خود مي‌برد. در واقع قيمت تمام شده يك كالا، خريد از مبدأ، هزينه حمل و سود فروشنده را هم شامل مي‌شد و شايد در بسياري از موارد هزينه حمل يا باربري حرف اول را مي‌زند! مثلاً قيمت پرتقال در شمال ايران بسيار ارزان و گاهي آنقدر بي ارزش است كه در پاي درخت‌ها به عنوان كود استفاده مي‌شود يا در كنار خيابان‌ها اصلاً برداشت نمي‌شود. ولي همين پرتقال در بازار بهجت‌آباد يا شميران يا برخي شهرك‌هاي فاقد فروشگاه تا كيلويي دو تا سه هزار تومان مي‌شود. اين مبلغ ارزش ذاتي كالا نيست، بلكه مزيت مكاني كالاست. كالا در محل توليد معمولاً بي ارزش يا كم ارزش است ولي وقتي جابه‌جا شود، ارزش پيدا مي‌كند. كليه كالاهاي بنجل و ته‌مانده مغازه‌ها هم اگر روزي جاي خود راعوض كنند، شايد به بهترين قيمت خريداري شوند. مثلاً در اروپا زماني كالاهاي غير استاندارد يا ارزان، جايي نداشت و اغلب آن‌ها به كشورهاي آسيايي صادر مي‌شد يا بدتر از آن به آفريقا برده مي‌شد. اما اكنون برعكس شده است، يعني اروپا و آمريكا به علت ركود اقتصادي، خريدار و مشتري پر و پا قرص كالاهاي چيني، ژاپني و هندي شده‌اند و هرچه تعرفه‌هاي زيادي هم برخلاف قانون تجارت جهاني بسته مي‌شود، باز هم به صرفه‌تر است! اين كالاها اگر تعرفه نداشته باشد و هزينه حمل هم نخورد، بسيار بسيار ارزان‌تر به دست مشتري مي‌رسد ولي جهان تجارت آزاد برخلاف شعار شصت ساله مايل نيست كالاي ارزان به دست مشتري برسد و همه جا مانند قديم، سر گردنه‌ها را مي‌گيرد و ماليات، تعرفه، عوارض و امثال آن را نيز مي‌گيرد تا مردم هرچه بيش‌تر در فشار قرار گيرند و دولت‌هاي تجارت آزاد ثروتمند و پولدار شوند! البته گاهي هم ناچار هستند هزينه حمل را چند برابر بگيرند. مثلاً سنگ در معدن سنگ بسيار ارزان است، ولي كسي حاضر نيست آن را حمل كند. لذا مي‌بينيم بالاترين قيمت سنگ، هميشه بابت حمل و نقل آن است.

 

فرار از مناقصه در آژانس‌ها

مسافربرها هميشه از دست مناقصه يا مزايده فرار مي‌كنند. يعني هيچ جاي دنيا اين گروه تن به مناقصه نمي‌دهند و حاضر نيستند قيمت خود را در مناقصه تعيين كنند و تا كم‌ترين فشاري بر آن‌ها وارد شود، از صحنه غيب مي‌شوند! وقتي واگذاري تاكسي شروع مي‌شود، هزاران نفر، تاكسيران مي‌شوند ولي وقتي در خيابان مي‌خواهيد سوار تاكسي شويد، تاكسي پيدا نمي‌كنيد! غيب شدن تاكسي‌دارها دلايل زيادي براي خودشان دارد. از جمله اين‌ كه مسافر كم است! خرج ماشين زياد است، كار خسته‌كننده است يا مي‌گويند خودشان هم نياز به مسافرت دارند! آمارها نشان مي‌دهد در هر خانواده يك خودرو وجود دارد. البته ممكن است يك خانواده بيش‌تر يا يك خانواده اصلاً نداشته باشد. اما اين آمار متوسط است. در يك خانواده ممكن است كسي راننده‌ي اتوبوس باشد، خودش هم خودروي شخصي داشته باشد يا پسرش تاكسِي‌دار باشد و يك فرزند ديگرش وانت‌بار خريده باشد يا در خانه‌هاي شمال شهري‌ها پدر بنز داشته باشد، پسر پژو و دختر پرايد. در واقع اسباب‌بازي آن‌ها خريد پرايد است كه بدهند دست دختران يا پسران تازه بالغ شده تا در كوچه‌هاي خلوت شمال شهر بازي كنند!

به هر حال طبيعتاً خودرو كم نيست. اما هميشه حمل و نقل مسافر با معضل مهمي روبه‌رو است. بسياري از خودروها در پاركينگ خانه‌هاست. بسياري از آن‌ها هم براي طرح زوج و فرد خريداري شده‌اند و بسياري ديگر فعلاً براي كوپن بنزين و امثال آن و خيلي از آن‌ها ‌هم اسقاط شده در كنار خيابان‌ها پارك شده‌اند. اتفاقاً دزدان، چنين ماشين‌هاي بي صاحب را نمي‌دزدند و حتي دولت هم راه قانوني براي جمع‌آوري اين نوع خودروها را ندارد. قبرستان خودروها هم معضل بزرگي براي قرن ماست. زيرا از يك‌ سو بازيافت آن‌ها مقرون به صرفه نيست و از سوي ديگر امكان حمل و نقل آن بسيار سخت است. به طور طبيعي اگر كوره آهني بود كه مي‌توانست يك خودرو را به طور كامل پذيرفته و ذوب كند، الان بسيار كار راحت بود. اما اوراق‌چي‌ها مي‌گويند لاستيك، سيم يا چدن آن ارزش دارد و نبايد يك جا به كوره ريخته شود!

از اين نوع حمل و نقل بي‌كلاس‌ها كه بگذريم به حمل و نقل مسافر و بار باكلاس‌ها مي‌رسيم كه تحت عنوان آژانس كار مي‌كنند. همه آژانس‌ها فقط از طريق رابطه واگذار شده‌اند. يعني برخلاف قوانين موجود، در واگذاري امتيازات دولتي مخصوصاً در اين صنف اصلاً از طريق مزايده اعمال نمي‌شود. زيرا معيار ثابتي براي مزايده گذاشتن ندارند. يك آژانس مسافري در جنوب شهر ممكن است بسيار موفق باشد، ولي در شمال تهران اصلاً درآمد نداشته باشد. الان بيش‌ترين بنگاه‌هاي حمل ‌و نقل بار و مسافر در جنوب شهر و در ميدان شوش و خيابان شوش مي‌باشد و همين امر را نشان پست بودن اين كار مي‌دانند! حمل بار چه به صورت حمالي يا فردي و چه به صورت كاميوني يعني ترانسپورت، همه در جنوب شهر مستقر است. حتي اگر يك ترمينال هم در شمال شهر داشته باشيم، اغلب مسافران آن اشخاص پايين شهري هستند. چرا كه در بالا شهري‌ها با داشتن چند خودرو حمال و غير حمال، نيازي به ترانسفر ندارند. البته در سفرهاي دور و خارج از كشور اين موضوع برعكس مي‌شود. دفتر ترمينال يا مسافرخانه تغيير شكل مي‌دهد و تبديل به آژانس و هتل مي‌شود و بليط اتوبوس شهري و بين شهري تبديل به بليط هواپيما مي‌شود. متأسفانه در اين‌ جا هم فرار از مناقصه بسيار زياد است. چه كسي تا به حال اطلاعيه‌اي ديده كه مي‌خواهند آژانس مسافرتي را به مناقصه يا مزايده بگذارند؟ آن‌ها تحت عنوان بخش خصوصي و فعاليت آزادانه از هر نوع مزايده فرار مي‌كنند. گردشگري اصول خود را دارد! به موقع قيمت هتل‌ها را بالا مي‌برند، بدون اين كه نظر مردم را بخواهند يا اين كه آن را كاهش مي‌دهند. وقتي مسافران زياد مي‌شوند، برعكس قانون عدالت، قيمت‌ها را افزايش مي‌دهند. گاهي يك اتاق كه در طول سال بي مصرف مانده در عرض يك هفته تمام هزينه‌هاي سال خود و درآمد صاحب‌خانه را تأمين مي‌كند و هيچ نوع نظارتي بر آن نيست. اين تناقض را وقتي مي‌توان راحت درك كرد كه مثلاً در مشهد، دولت پخت نان را تحت كنترل خود دارد و با افزايش مسافر، نان ارزان به قدر كافي توليد مي‌شود. به طوري كه كسي كمبود نان را احساس نمي‌كند. زيرا اين مردم افزايش پيدا نكرده‌اند بلكه جابه‌جا شده‌اند و سهم گندم آن‌ها از تهران و ساير شهر‌ها به آن ‌جا منتقل شده ولي آيا وضعيت هتل‌ها هم همين طور است؟ يا وضعيت غذا در هتل‌ها و بليط هواپيما و امثال آن؟

 

نحوه غيب شدن خودروها

وقتي صحبت از مناقصه يا مزايده مي‌شود تمام اتوبوس‌ها، تاكسي‌ها، حتي هواپيماها و دفاتر فروش آن غيب مي‌شوند! شب عيد با كمبود بليط در همه جا مواجه هستيم ولي با قيمت‌هاي بالا همه چيز موجود است! در قسمت‌هايي كه كنترل بر كارها اعمال مي‌شود، معمولاً اتوبوس‌ها يا هواپيما خراب مي‌شوند و نياز به تعمير پيدا مي‌كنند و مديران مي‌گويند ناوگان، بسيار قديمي است و ساختار كهنه دارد. لذا كشش مسافر يا بار را ندارد! اما وقتي بازار سياه  مي‌رويم بهترين نوع اتوبوس‌ها، آزادانه با قيمت‌هاي دلخواه خود در كنار ميدان آزادي به همه شهرها موجود است! تاكسي ويژه‌ي مسير رزرو شده و همه آن‌ها خارج از سرويس هستند. اما وقتي براي سودآوري حمل و نقل در حمل و نقل جاده‌اي، ريلي يا حتي هوايي خلاصه نمي‌شود. اداره پست، شرکت تي ياكس، شركت‌هاي بازرگاني حمل و نقل، شركت‌هاي بين‌المللي هر روز واحدهاي جديدي را براي حمل و نقل كالا اختصاص مي‌دهند. اما هر يك قانون دارند! زماني كه لازم داريد، وجود ندارد! و اين‌ها به دليل آن است كه مانند ماهي ليز هستند و در دست كسي قرار نمي‌گيرند. آزادي يا بازار آزاد براي حمل و نقل، يعني همين. زماني كه نياز نداريد، شما را به زور به خود مي‌خوانند ولي وقتي لازم داريد، بالاترين قيمت را مي‌دهند و اگر موافقت نشود، غيب مي‌شوند.

به همين دليل بسياري از شريان‌هاي حمل و نقل جاده‌اي، ريلي و هوايي كه نياز است، غيب نشوند، تحت‌الحمايه دولت قرار مي‌گيرند. آن‌ها از قانون بازار آزاد بيرون مي‌آيند. مترو نمونه بارز اين حركت است يا اتوبوسراني‌هايي كه در كلان‌ شهرها وجود دارند، حق اعتصاب و امثال آن را ندارند. زيرا اگر به آنان باشد، هميشه در حال اعتصاب خواهند بود. زيرا آن‌ها بالاترين قيمت را مي‌خواهند و اين نهايت ندارد. يعني آن‌ها مي‌توانند به جاي كار طاقت‌فرساي روزانه يا حقوق ثابت، روزانه يا هفتگي يك تريپ بروند و درآمد يك هفته را مطالبه نمايند. به اين معني كه چون سقف قيمت مشخص نيست، آن‌ها مي‌توانند به جاي قيمت كم‌تر و رضايت مشتري، قيمت بالاتر و رضايت همسنديكايي ها برسند به همين دليل است كه يك اعتصاب در هواپيمايي يا مترو، هزينه‌‌هاي زيادي به جامعه و دولت تحميل مي‌كنند كه جامعه يا دولت مجبور مي‌شود تمام امتيازات را بدهند تا اين حادثه اتفاق نيافتد.

اما مي‌توان با توسعه قانون مناقصه و مزايده طرح رها شدن اين صنعت را عقيم گذاشت. همه شركت‌ها بايد نظام و ساختار معين داشته و پرسنل ثابت استخدام نمايند، در سازمان مديريت رتبه‌بندي شوند و بعد در مناقصه‌ها شركت كنند. هرگونه عدم توجه به اين امر تحت عنوان حمايت از سرمايه‌‌گذاري بخش خصوصي يا واگذاري بخش خصوصي از جنبه‌هاي گوناگون هزينه‌هاي بالا سري بسيار زيادي بر جامعه و دولت تحميل مي‌كند.

شركت‌هاي خدماتي كه ادعا مي‌كنند مي‌توانند در امر باربري يا مسافربري فعاليت كنند، غالباً از سوبسيدهاي دولتي استفاده مي‌كنند و اصولاً براي همين به وجود مي‌آيند كه از وام‌هاي كم‌ بهره، معافيت مالياتي و امثال آن استفاده كنند و پس از دريافت سهميه خودشان، ناگهان منحل يا ادغام مي‌شوند و به دنبال هر يك از كاركنان و مسؤولان كه قبلاً سمتي داشته‌اند، مي‌بينيد استعفا داده يا اخراج شده‌اند.

در واقع عدم رعايت مناقصه و مزايده و رتبه‌بندي اين شركت‌ها دست آن‌ها را در حساب‌سازي باز مي‌گذارد. به طوري كه در زمان ثبت شركت يا درخواست اعتبار يا وام و سوبسيد، شركت بزرگي با كارآفريني سطح بالا معرفي مي‌شود. اما بعد از دريافت وام هيچ كس جوابگو نيست. ما در ارقام بانك‌ها مي‌بينيم كه سه هزار ميليارد تومان وام بيش از پس‌اندازها پرداخت شده است. شايد اگر اين سه هزار ميليارد مطرح شود، همه فكر كنند كه شركت‌هاي زودبازده يا كوچك اين وام‌ها را دريافت نموده‌اند. اما علاوه بر اين‌ها كه مبلغ آن بسيار جزئي است، اصل اين وام‌ها را شركت‌هاي يك شبه‌ي حمل و نقل و مسافري دريافت داشته‌اند. مثلاً ايران‌خودرو يك سوم آن را يعني يك هزار ميليارد تومان وام دريافت كرده، ولي مستقيماً اين مبلغ را در بانك خودشان (پارسيان) سرمايه‌گذاري نموده است. يعني اغلب وام‌هايي كه توسط عناصر مربوط به حمل و نقل، آن هم بدون اجراي مناقصه يا مزايده پرداخت شده، صرف ايجاد بانك و وام دادن آن پول‌ها با نرخ بيش‌تري شده است تا سودآوري مطمئن و بالايي داشته باشد.

سيد احمد حسيني ماهيني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:42  توسط سید احمد حسینی   | 

متورم‌سازي بخش خصوصي

متورم‌سازي بخش خصوصي

بخش خصوصي امروزه ديكتاتورهاي قرن معاصر ما هستند، زيرا همه چيز را فقط براي خود مي‌خواهند و با هر چيزي كه با آن مخالف باشد، به ستيزه بر مي‌خيزند. آن‌ها دولت‌هاي قانوني را سرنگون مي‌سازند، تمامي مقررات را تغيير مي‌دهند تا بتوانند به راحتي در همه كشورها حضور داشته باشند، هم‌چنين شركت‌هاي چند مليتي درست مي‌كنند و تا جايي كه مي‌توانند با قيمت ارزان، كارگر استخدام مي‌كنند و با اولين احساس زيان، همه آن‌ها را اخراج مي‌كنند، زمين‌ها را مي‌فروشند و رسالت و توليد و تعهد به مشتري را به فراموشي مي‌سپارند! آن‌ها مشتري را تا زماني شريك خود مي‌دانند كه سودآور باشد و با قيمت بالايي كالاي آنان را بدون چانه‌زدن بخرد. مشتري تا زماني حق دارد كه به هر قيمتي كه آن‌ها مي‌گويد، بخرد والّا همه تعهدات و منشورات اخلاقي و غير اخلاقي، محو و نابود مي‌شود و از آن خبري نخواهد بود.

اين بخش خصوصي مانند اژدهاي چند هزار سر در همه جا حضور دارد و نمي‌گذارد كسي نفس تازه كند. حتي داخل پارلمان‌ها و جلسات خصوصي قوه مجريه، سرك مي‌كشد و كوچك‌ترين حركات را زير نظر دارد و با افشاي سريع آن، مانع از شكل‌گيري مقاومت در مقابل خود مي‌شود! آنان همه‌ي امكانات دولتي را رايگان مي‌خواهد و اگر دولت‌ها مقاومت كنند از آن‌ها به ديوان شكايت مي‌كند و آنقدر آن را طول مي‌دهد تا به نفع خودش تمام شود و اگر نشد، با مظلوم‌نمايي، خود را بسيار زيان‌ديده نشان مي‌دهد. در ايران با اين كه همه واگذاري‌ها يا از طريق بورس است يا از طريق مزايده، باز هم بخش خصوصي پس از انتقال كامل سند بدون پرداخت وجوه به دادگاه داوري شكايت مي‌كند و خود را مغبون اعلام مي‌كند و با اين كه خيارات را از خود ساقط كرده ولي با تطويل دادگاه، زمان مي‌خرد تا بتواند كليه شركت‌هاي دولتي را مفت و مجاني به دست آورد و هر جا هم مانع شد بلافاصله مي‌گويد بخش خصوصي مظلوم واقع شده و پس از اعتصاب هم همه را تخريب و مي‌فروشد و كارگران را اخراج مي‌كند.

 

طبقه مخفي و مبارزه با مناقصه‌ها

دو گروه هستند كه با مناقصه و مزايده مخالف هستند و با آن مبارزه مي‌كنند. گروه اول، برخي كاركنان دولت هستند كه مي‌توانند بدون برگزاري مناقصات به سود كلان دست پيدا كنند. اين گروه سعي مي‌كنند به هر كاري دست بزند تا از طريق مناقصه يا مزايده كاري صورت نگيرد تا همهِ‌ي كار در دست آن‌ها باشد. گروه دوم، شركت‌ها و مؤسساتي هستند كه دوست ندارند در شرايط برابر باشند و دوست دارند در مسابقات فقط يك نفر باشند، آن‌ هم برنده مسابقه. لذا با آن گروه از كاركنان، داراي اهداف مشترك مي‌شوند. اين نوع هماهنگي و همكاري باعث زايش يك گروه يا يك طبقه اجتماعي مي‌شود و روند تشكيل اين طبقه از سداه‌ترين ارتباطات، شروع  شده به روابط پيچيده و مخرب ادامه مي‌يابد. مثلاً ممكن است با يك سلام عليك شروع شود و به حمل مواد و مدارك غير قانوني برسد. روابط پيچيده چنان در هم تنيده مي‌شود كه شايد ساليان سال به عنوان رمز ورود به طبقات محسوب شود. مثلاً بيشه‌وران يا نظاميان در زمان ساسانيان داراي چه ويژگي‌هايي بودند و يا مغان چه امتيازاتي داشتند. اين امتيازات در اثر يك انقلاب ممكن است به هم بريزد ولي پس از مدتي دوباره همديگر را پيدا كرده و اقدام به تشكيل طبقه جديد مي‌نمايد. در واقع جامعه دو حالت دارد: تغيير و ثبات، در اثر انقلاب در جامعه (change) يا تغيير حاصل مي‌شود، روابط قبلي به هم مي‌ريزد، افراد يا از بين مي‌روند يا از جايگاه خود اخراج مي‌شوند يا روابط خود را قطع كرده و آن را پنهان مي‌كنند. به قول نهج‌البلاغه لتغربلن غربله كه مانند غربال زير و رو مي‌شوند و جدا مي‌شوند و افراد پايين دست به بالا دست رفته و افراد بالا دست، فرو دست مي‌شوند. اما اين حالت ادامه نمي‌يابد و به سرعت به مرحله ثبوت يا Freeze مي‌رسند. يعني تحت عنوان ثبات اقتصادي، اجتماعي يا سياسي دوباره روابط به هم ريخته، بازسازي مي‌شود و به اصطلاح دكتر علي شريعتي Revolution تبديل به Institution مي‌شود. نهضت و انقلاب تبديل به نهاد و مؤسسه مي‌شود و روابط را دوباره احيا مي‌كند. البته كاملاً روابط گذشته نيست، اما با آن مشابهت زيادي دارد.

يكي از اين مشخصات كه به سرعت بازسازي مي‌شود، شبكه رانت و ويژه‌‌خواري و استفاده از امكانات عمومي براي مصارف شخصي است. رانت‌خواري در مراحل تكامل خود و بازسازي روند آن از يك تك‌خوري يا اقدام تك نفره شروع مي‌شود. سود كلان و اعتباري كه از اين طريق به دست مي‌آيد، بحران جديدي آغاز مي‌كند كه رانت‌خوار ويژه‌خوار تك نفره و خصوصي يا اختصاصي را مورد حمله قرار مي‌دهد. لذا تك‌خورها مجبور به پذيرش شريك مي‌شوند. اين پذيرش، گروه فشار را به وجود مي‌آورد. گروه‌هاي فشار در سطح دولت به عنوان سازمان غير رسمي در مقابل سازمان رسمي مطرح مي‌شود. در اين روش برخلاف قبل كه چانه‌زني از بالا و فشار از پايين بود و طبقه متوسط كاملاً ناديده گرفته مي‌شد، توزيع قدرت فرد در بين سازمان‌هاي غير رسمي، سطح متوسط را متورم كرده و سازمان اجتماعي از حالت هرمي به شكل حلقوي يا بيضوي تبديل مي‌شود كه نقش طبقات بالا و پايين جامعه، كاهنده شده و طبقه متوسط يا بورژوازي و فرد بورژوازي رشد مي‌كند. بنابراين، دستورات افراد سطح بالا براي منافع طبقات پايين كاملاً ناديده گرفته مي‌شود و ثروت بين اين طبقه از بين مي‌رود. يعني مردم طبقات بالا بر خود رياضت و فشار وراد مي‌كنند، طبقات پايين جامعه هم به زور رياضت مي‌كشند. ولي گروه متوسط، طبقه بورژوا يا همان سازمان غير رسمي، داراي همه اختيارات و ثروت مي‌شود. البته از سوي رؤساي دولت و طبقات بالا راهكارهايي انديشيده مي‌شود كه نمونه آن تصويب قوانين دست و پا گير است. اين كه گفته مي شود قوانين دست و پا گير، يك واقعيت است. تهيه قوانيني چون مناقصه و مزايده براي جلوگيري از تخلفات افرادي است كه اكنون نه يك نفر و دو نفر كه خود يك طبقه را تشكيل داده‌اند. در گير و دار اين مبارزه است كه قانون‌ها دچار تحول مي‌شوند. مثلاً ما مي‌بينيم قانون تجارت در سال‌ها پيش تصويب شده ولي برخي قوانين تا 25 بار به مجلس رفته‌اند! مثلاً قانون دادسراها، دادگاه‌هاي عمومي، حذف برخي مواد و اضافه كردن آن، ادغام وزارت‌خانه‌ها يا تفكيك آن‌ها، ايجاد سازمان‌ها، مديريت‌ها، معاونت‌ها، لغو يا ادغام آن‌ها همه براي مقابله‌ي رأس هرمي‌ها با بدنه مديريت كشور است كه به شكل بورژوازي در حال رشد است.

 

عدالت يا تعادل

اين كه جامعه بايد به شكل هرم باشد يا به شكل بيضي، هركدام استدلال‌هاي خاص خود را دارد. در جامعه هرمي قدرت و ثروت در طبقات بالا جمع شده و به ترتيب درجات، به سمت پايين توزيع مي‌شود و نقطه بالا و پايين آن درست برعكس يكديگر هستند. نظام سرمايه‌داري، چنين نظامي را مي‌پسندد. در واقع هر كسي با پول يا ثروت خود اندازه‌گيري مي شود؛ حساب‌هاي بانكي، صفرهاي موجود جلوي حساب‌ها اين موضوع را تعيين مي‌كند. لذا كساني كه بالاترين ثروت‌ها را دارند، در بالاتر قرار گرفته و به ترتيب به پايين طبقه مي‌رسند. در پايين‌ترين سطح جامعه كساني هستند كه نه كار دارند، نه درآمد و نه پس‌انداز. تغذيه آن‌ها از پس‌مانده‌ي ديگران تأمين مي‌شود و بسياري از آنان گرسنه و بي‌خانمان هستند. در اين جامعه، عدالت به اين صورت تعريف مي شود كه براي اين كه اين گروه هم بتوانند اندكي زندگي كنند، طبقات بالا مؤسسالتي مي‌سازند تا بتواند غذا و مسكن رايگان به اين افراد عرضه كند. وجود مؤسسات خيريه، سازمان‌هاي حمايتي و شبانه‌روزي يكي از راه‌هايي است كه پيشنهاد مي‌شود. به طور طبيعي جامعه در اين حالت، مانند ظروف طبقاتي است كه پر شدن ظرف بالايي و سرريز شدن آن باعث مي‌شود، ظروف پايين نيز پر شود. در واقع اگر جامعه به اين شكل تصور شود، در حالت ايده‌آل بسيار خوب است. مثلاً تعريفي كه از انفاق يا صدقه شده به همين عنوان است. يعني كساني كه ثروت زياد دارند، بايد مازاد آن را به صورت خمس و زكات و صدقه و انفاق به ديگران بدهند، ديگران هم به اندازه خود بردارند و بقيه را به پايين دست‌ها برسانند. به طوري كه نهايتاً همه طبقات پر شده هم داراي زندگي عادي باشند. درست مانند حوض‌ها يا آب رساني‌ها كه طبقاتي دارند كه آب در همه آن‌ها جاري شده و همه را پر مي‌كند. البته اين روش اشكالي دارد كه اگر ظرف بالايي پر نشود و سر‌ريز نكند، طبقات پايين خشك خواهد ماند و اين يعني در صورت كمبود منابع، طبقات بالا زنده و شاداب خواهند بود ولي طبقات پايين، نابود و از بين مي‌روند.

اما عدالت در جامعه‌ي بيضي شكل به اين معناست كه طبقات پايين و بالا خود را ترميم كنند. به طوري كه طبقه متوسط رشد كند. يعني ثروت‌هاي ثروتمندان را كاهش دهيم و به طبقات پايين بدهيم تا طبقات پايين هم خودشان را بالا بكشند و بالايي‌ها، پايين بيايند تا طبقه متوسط متورم شده و جامعه به تعادل برسد.

در هر حال بهترين راه، جامعه مربعي يا مستطيلي شكل است؛ يعني همه ابعاد مساوي باشند و هر نقطه در هر جايي تفاوتي نكند. اين جامعه ايده‌آل، جامعه‌اي است كه در آن قانون به خوبي اجرا مي‌شود و مردم آمادگي پذيرش برابري با يكديگر را داشته باشند. پذيرش قانون نيز مانند تصويب و اجراي قانون مهم است. مثلاً اگر شما عاشق كسي باشيد، اين را به او مي‌گوييد و تا هنگامي كه از طرف مقابل يك لبخند يا يك تأييد جزيي نگيريد، دل خود را براي عشق به آن باز نمي‌كنيد. زيرا مانند آن شخص زياد است و تنها چيزي كه باعث مي‌‌شود، رابطه ايجاد شود كه دو طرفه باشد. وقتي در زندگي مذهبي هم دقت مي‌كنيم، اين طور است. چرا كه خداوند، توّاب يعني بسيار توبه‌پذير است و مي‌گويند كه هم ابتداي توبه به دست خداست و هم انتهاي آن؛ يعني در ابتدا انسان را در وضعيتي قرار مي‌دهد كه به توبه كردن راغب مي‌شود و پس از توبه هم توبه او را مي‌پذيرد و دل او را پاك مي‌كند و گناهانش را مي‌بخشد. در جامعه هم همين طور است. ابتدا بزرگان جامعه بايد مردم را براي قانون‌مداري آگاه سازند، پس از تصويب قانون آن را اجرا كنند. اگر مردم آمادگي نداشته يا تمايل به اجراي آن نداشته باشند، قانون اجرا نمي‌شود و مجريان هم هرچند سرسخت باشند ولي در اثر مقاومت مردم نرم مي‌شوند يا براي خود منافعي جذب مي‌كنند. مي‌توان گفت عدالت، بحث تجملاتي يا دستوري نيست، بلكه عدالت بحث مردمي است. مردم بايد خواهان اجراي عدالت باشند تا عدالت اجرا شود و اگر عدالت اجرا نمي‌شود، براي اين است كه مردم خواهان آن نيستند و نبايد نظرات چند نويسنده يا گوينده را به عنوان نظرات مردمي پذيرفت. مثلاً مي‌گويند كه امام زمان (عج) بيش از مردم منتظر است، زيرا هنوز مردم با اين كه در شعارها خواستار آمدن ايشان هستند، اما در عمل به آن پاي‌بند نيستند.

سيد احمد حسيني ماهيني

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:58  توسط سید احمد حسینی   | 

فاطمه نجاریان

به گزارش آفرينش به نقل از روابط عمومي سريال جاده سرخ -تله فيلم جاده سرخ (پنجره ) آماده پخش از شبکه هاي سراسري سيما مي باشد . اين تله فيلم در 25 جلسه تصويربرداري شده و در اواسط مهرماه کليد خورد ودر اوايل آذرماه تصويربرداري آن به پايان رسيد . خلاصه داستان :داستان اين فيلم از اين قرار است که جواني به نام رضا که در يک خانواده متوسط رشد يافته و به بيماري هموفيلي مبتلاست ، در پيک موتوري کار مي کند وتا بحال بدليل بضاعت مالي خود به شمال کشور نرفته به پيشنهاد پزشک معالجش چند روزي را با دوستان خود به مسافرت مي روند در راه شمال به آنها خيلي خوش مي گذرد ولي درراه بازگشت رضا از دوستان خود جا مي ماند و با دختري بنام فرانک تصادف کرده و.......
بازيگران : مصطفي علايي ، محمد توانگر، مرتضي رحماني ، هديه عباسي ، مونا پيرايش ، مجيد ميرباقري ، آذر محمدي ، محبوبه نصيري و....
عوامل توليد: کارگردان : بابک روايي و تهيه کننده :رضاجلالي مديرروابط عمومي : فاطمه نجاريان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:7  توسط سید احمد حسینی   | 

شركت‌هاي زنجيره‌اي مناقصه‌گران! (369)

شركت‌هاي زنجيره‌اي مناقصه‌گران! (369)





مناقصه و مزایده

وقتي براي مناقصه و شرايط برگزاري آن مراجعه شود، همه مي‌توانند اين شعار را بشنوند كه اگر در شكل حقوقي و مشاركت‌هاي مدني و به صورت شركت‌هاي ثبت شده در مناقصه شركت نمايند، بهتر است. لذا افراد مجبور هستند تا شركتي را ثبت و شماره ثبت آن را اعلام نمايند. بسياري از شركت‌ها هم ناچارند براي مناقصه‌هاي بزرگ‌تر به سازمان برنامه يا مديريت كشوري مراجعه نمايند و درجه و رتبه دريافت كنند تا بتوانند در مناقصه‌هاي مربوطه پا به ميدان بگذارند. لذا بازار ثبت شركت‌ها بسيار داغ است و هر روز شاهد ثبت حداقل صد شركت هستيم! البته از اين صد شركت، 99% آن غيرفعال هستند و يا در سال اول ورشكسته مي‌شوند! تنها شركت‌هايي دوام مي‌آورند كه داراي پشتوانه مالي وسيع يا حمايت دولتي باشند. لذا انگيزه ثبت شركت به دو گونه است؛ يا شركت مي‌سازند تا كار پيدا كنند يا كار پيدا مي‌كنند، بعد شركت مي‌زنند. بديهي است نوع دوم موفق است، زيرا از قديم گفته‌اند كه اول چاه رو بكن، بعداً منار رو بدزد! يعني اگر چاه نكني، منار دزديدن جز رسوايي چيزي در پي ندارد. امروزه هم اگر كار نداشته باشيد، ثبت شركت فقط هزينه است. هزينه‌هايي از قبيل هزينه ثبت، اياب و ذهاب، ماليات، بيمه و... اما اگر كار داشته باشيد يا پارتي داشته باشيد كه كار را براي شما تضمين كند، آن وقت مي‌بينيد كه اين هزينه‌ها اصلاً هزينه نيست بلكه يك شيريني مختصر است. به همين جهت در اداره ثبت شركت‌ها مي‌بينيم كه فرضاً ريختن 000/40 ريال حق ثبت نام شركت‌ها براي برخي بسيار زياد است، ولي براي برخي ده‌ها فيش را از واسطه‌ها با قيمت بالا مي‌خرند تا در صف بانك و حسابداري نايستند! يا يك نفر براي ثبت شركت، دو سه هفته مي‌رود و مي‌آيد ولي يك نفر با پرداخت 70 هزار تومان شماره ثبت را به سادگي مي‌گيرد! يك نفر كه مي‌خواهد خودش شركت ثبت كند، بايد احدي از شركا حاضر شود و هر روز با دربان و ميز تحرير و ديوار و ... سلام عليك كند و ساعت‌ها پشت صف‌هاي طويل بايستد و در آخر هم با ايرادات كارشناسان روبرو شود، اصلاً شايد منصرف شود! اما يكي ديگر چند تا فيش آماده دارد و بلافاصله با داشتن دو پرونده، يك روز يا دو روز كارش انجام مي‌شود. جالب‌تر اين‌ كه براي شركت در مناقصه‌هاي مختلف بايد شركت‌هاي متفاوت با موضوعات مرتبط ثبت كرد. مثلاً اگر كلمه ساختمان يا عمران در موضوع شركت نباشد يا اگر كلمه صنعت و معدن نباشد، شما نمي‌توانيد در مناقصه‌هاي مربوطه شركت كنيد يا اگر كلمه صنعت و معدن نباشد در هيچ يك از مناقصات وزارت صنايع و معادن نمي‌توانيد، شركت كنيد. لذا يك نفر كه مي‌خواهد در همه مناقصه‌ها شركت كند يا مانند برخي‌ها سراغ جانبازان، آزادگان و خانواده شهدا مي‌رود و زير پوشش آن‌ها شركت چند منظوره ثبت مي‌كند يا براي هر موضوع، يك شركت ثبت مي‌كند! يا براي شركت در يك مناقصه در يك سال يا يك دوره، ممنوعيت بيش از يك بار وجود دارد. لذا براي يك موضوع هم كه در چند وزارت‌خانه يا شركت‌هاي دولتي برگزار مي‌شود بايد شركت‌هاي متعدد ثبت كرد! فرض كنيد در خريد ضايعات در كارخانجات، شما با محدوديت مواجه هستيد. فرضاً كارخانه پارس الكتريك در مزايده ضايعات، نام شما را به عنوان برنده اعلام كند. ديگر شما نمي‌توانيد در كارخانجات آلومينيوم يا ديگر شركت‌هاي تحت پوشش سازمان صنايع ملي يا سازمان گسترش و امثال آن شركت كنيد. بنابراين، بايد شركت جديدي ثبت كنيد و چون مديرعامل دو شركت بودن ممنوعيت دارد، شما به عنوان عضو اصلي مجمع عمومي و شريك بالاي 50% در تمامي شركت‌ها بايد حضور داشته باشيد و بالاخره مي‌بينيد يك ضايعات‌خر ميدان شوش صد شركت ثبت كرده و همه ضايعات را از همه كارخانجات برنده مي‌شود و همه را يك جا سرازير ميدان شوش مي‌كند، سپس در انبارهايي كه به عنوان جايگاه كالاي بازرگاني تأسيس كرده است، پياده مي‌كند. درآمد ضايعات بيش از سود كارخانه! چرا اين همه شركت ثبت مي‌كنند تا برنده ضايعات شوند؟ براي اين است كه درآمد حاصل از ضايعات، از سود كارخانه بيش‌تر است تا جايي كه به ضايعات، طلاي كثيف هم گفته مي‌شود. وقتي شما در مزايده ضايعات كارخانه ايران ‌خودرو شركت مي‌كنيد، تمامي ديسك‌هاي صفحه ضايعات را برنده مي‌شويد و آن را در جايگاه كالاي بازرگاني تخليه مي‌كنيد و چند نفر كارگر افغاني مي‌گيريد. اولاً سالم‌هايش را جدا مي‌كنند كه فقط تميز كردن و رنگ زدن مي‌خواهد، بعداً زنگ‌زده‌‌ها را پيدا مي‌كنند كه سند بلاست مي‌كنند، تازه مي‌شود. بعد هم ناقصي كه بعضاً يك انگشتي يا فنر يا پيچ كم دارد و شما با چند پيچ و قطعه آن را بازسازي مي‌كنيد و بعد از آن هم به كارخانه ايران‌ خودرو مي‌رويد و چند جعبه خالي مي‌خريد و آن را جاي ديسك صفحه فابريك قالب مي‌كنيد! مشتري هم كه مي‌داند دست دوم يا تعميري است، ترجيح مي‌دهد بخرد. چون دست اول آن گران است و تازه معلوم نيست سالم هم باشد و اگر ناقص باشد، معلوم نيست كه گارانتي قبول كند! حتي قطعات بزرگ‌تر هم اين طور است. يك قطعه جعبه ديفرانسيل يا جعبه دنده بنز را حاضرند از دست قاچاقچي كردستان كه مي‌‌گويد از آن طرف مرز آورده، بخرد ولي از نمايندگي‌ بنز نخرد! چون اولاً نمايندگي كلاس مي‌گذارد و قيمت‌هاي بالا مي‌گيرد و بعد هم قراردادهاي سنگين كه به زبان فارسي و غير فارسي بايد امضاء كنيد و معلوم نيست آيا بندهاي آن را درست فهميديد يا خير. وقتي نوبت به گارانتي مي‌رسد، مي‌گويند طبق بند فلان بايد آزاد حساب شود و شما مي‌بينيد كه براي يك بنز 50 ميليوني، 50 ميليون ديگر بايد خرج كنيد تا بتوانيد گارانتي حساب كنيد و اصولاً گارانتي يا ضمانت، يك خدمات پس از فروش است و خدمات پس از فروش هم مانند ضايعات فروشي، سود بيش‌تري از خود كارخانه دارد. اصلاً همه توليدات براي خدمات پس از فروش است. حتي در توليدات غير خودرويي مانند تلويزيون، ضبط و پخش يا لوازم خانگي اميد تمام كارخانجات به دو چيز است: 1) فروش ضايعات، 2) خدمات پس از فروش. مثلاً كارخانه‌اي بود به نام جهان‌رو يا ركس كه موتور دوچرخه توليد مي‌كرد. موتور آن دنده خودكار بود، يعني اول كه آهسته بود با دنده يك حركت مي‌كرد ولي گاز كه زياد مي‌داديد و سرعت مي‌گرفت، به طور اتوماتيك به دنده دو مي‌رفت. اين كارخانه سال‌ها پيش با پيدايش موتور هوندا از دور خارج شد. ولي هنوز خدمات پس از فروش آن درآمدزا است. درست مانند خبرنگاران كه پيش از متن به حاشيه اهميت مي‌دهند. گزارش رسمي از بازي فوتبال يا مجلس شوراي اسلامي يك وظيفه ثابت و كسل‌كننده است. اما وقتي صحبت از حاشيه‌ها مي‌شود، دروبين‌ها خبرساز مي‌شوند و اصل موضوع را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند و شايد براي مردم هم جذاب‌تر باشد. در سطوح بين‌المللي و سياسي هم همين طور است. مثلاً نشست‌هاي رسمي سازمان ملل، جوامع جهاني حتي در مجالس بين‌المللي، سنا و كنگره هم اين طور است. هميشه تصميم‌هاي مهم جهاني نه در جلسات رسمي كه در لابي‌ها صورت مي‌گيرد. گاهي يك اشاره در راهروهاي يك مجلس، جهاني را تغيير داده است. اكنون در جهان اين موضوع به خوبي جا افتاده كه لابي صهيونيسم در آمريكا از مجلس سنا يا كنگره و حتي پنتاگون قوي‌تر عمل مي‌كند. در تبليغات اقتصادي، مهم‌ترين بحث همين است. ما از ريزي‌ جوئال (Residual) بايد استفاده كنيم. آگهي‌هاي بازرگاني در بين يك فيلم يا يك سريال مؤثرتر از اوقات ديگر است. زيرا كشش يكنواخت يك فيلم ممكن است باعث خستگي شود و در اوج خستگي ناگهان هواي فيلم عوض شود. در كشاورزي هم مي‌توان به اهميت اين موضوع پي برد. پس‌مانده‌هاي كشاورزي استفاده‌هايي دارند. مثلاً از شيره چغندر، قند تهيه مي‌كنند و از كنجاله آن غذاي دام. حتي يكي از سفرنامه‌‌نويسان مي‌گويد، بهترين كبوترخانه‌ها در ايران است و ايراني‌ها از فضله كبوتران براي تهيه كود و باروت استفاده مي‌كنند! 5 تا 2 درصد بيش‌تر! وقتي يكي از مديران عامل شركت تعاوني جانبازان به شركت كارخانجات الكترو پارس مراجعه كرد، همه چيز را مي‌دانست. لذا به طرف مدير عامل شركت رفت و گفت چرا در همه مناقصه‌ها و مزايده‌هاي اين شركت، فلان كس برنده مي‌شود؟ مديرعامل مي‌گويد، براي اين كه قيمت بالاتر را پيشنهاد داده است. آقاي مهندس شهيدي كه مدير عامل تعاوني جانبازان بود با قاطعيت گفت كه اين طور نيست. اما مدير عامل شركت الكترو پارس اصرار داشت كه منافع شركت را در نظر گرفته و به بالاترين پيشنهاد مزايده ضايعات، آن را واگذار نموده است. شهيدي مي‌گويد اگر شما منافع شركت را مي‌خواهيد، ما 10% بيش‌تر از مبلغ پيشنهادي بالاترين پيشنهاد را مي‌دهيم. شما هم كه در رد يا قبول پيشنهاد مختاريد، پس بايد آن را رد كنيد و به ما واگذار كنيد. او مي‌پرسد، جداً راست مي‌گوييد. مي‌گويد بله، چون قيمت پيشنهادي او تقريباً 40% زير قيمت بازار است و او يك سري شركت‌هاي زنجيره‌اي براي اين كار دارد و خودش يك ضايعات‌خر در ميدان شوش است. مي‌گويد اگر راست مي‌گويي، چك آن را بنويس و چك كل مبلغ را به صورت نقدي به علاوه آن مبلغ اضافي مي‌نويسد و كل ضايعات را تحويل مي‌گيرد و 30% سود بقيه را هم به تعاوني صد در صدي جانبازان واگذار مي‌كند. اين كار او نزد مدير عامل بسيار ارزنده جلوه مي‌كند و از او درخواست توضيحات بيش‌تري مي‌كند. توضيح هم مي‌دهد كه اگر به من اختيارات كامل دهيد، مي‌توانم همه چيز را با سند و مدرك توضيح دهم و مدير عامل مي‌گويد، تو اختيارات كامل داري و او بلافاصله به واحد تداركات رفته و درخواست مي‌كند تمامي اسناد و مدارك برندگان مزايده‌هاي ده سال اخير را به او تحويل دهند و وقتي مقاومت مي‌كنند با توبيخ مدير عامل روبرو شده، ناچار همه اسناد را تحويل مي‌دهند. او كه خود مدير عامل بسياري از شركت‌هاي دولتي بعد از انقلاب اسلامي بود با مهارت تمام اسناد و مدارك را تجزيه و تحليل كرده و روزنامه‌هاي رسمي شركت‌‌هاي برنده را كنار هم مي‌گذارد. اين عمل به وضوح نشان مي‌دهد كه آقاي X در تمامي اين شركت‌ها شريك و صاحب سهم است و بيش‌ترين سهام را هم به خود اختصاص داده است. مدرك از اين بهتر نبود. لذا وقتي آن‌ها را به مدير عامل نشان مي‌دهد، مدير عامل ضمن تشويق وي، شركت و افراد وابسته به آن را تحت هر عنوان جديد از معامله با تداركات منع مي‌كند. شايد بتوان معضل اصلي را در ثبت اطلاعات و مكانيزه نبودن آن دانست. زيرا قوه قضاييه، آخرين قوه‌‌اي است كه مكانيزه مي‌شود و طبيعتاً هنوز اين مكانيزاسيون به سازمان‌هاي تابعه نرسيده است. مثلاً ثبت احوال به تازگي به آن دست يافته‌ است و هنوز اطلاعات جامع كساني كه كارت ملي يا شناسنامه دريافت مي‌دارند، در سيستم جايگزين نشده است. همه معضلات آماري و اسنادي كشور هم به اين شركت مربوط مي‌شود. سازمان ثبت اسناد، سازمان ثبت احوال مراكز اصلي اطلاعات و آمار هستند كه متأسفانه هنوز مكانيزه نشده‌اند و هزينه‌هاي بسيار زيادي از اين قبيل به دولت و سيستم ملي كشور وارد مي‌كند. سال‌هاست كه قرار است كارت ملي هوشمند صادر شود كه در آن تمام مشخصات مربوط به يك نفر موجود باشد ولي هنوز عملي نشده است. سازمان‌هاي بيمه‌اي، خدمات درماني و همه سازمان‌ها و ادارات دولتي نيازمند اين اطلاعات هستند. خلاء موجود در اين شبكه اطلاع‌رساني باعث شده تا افراد سودجو بسيار سريع به مطامع خود برسند. از جهت اين كه هنوز از درآمد اشخاص هيچ گونه فايل يا پرونده‌‌اي موجود نيست و سازمان امور مالياتي طبق معمول بايد سنواتي از راه علي‌الرأس ماليات اخذ كند يا بيمه تأمين اجتماعي با اشتباهات بزرگ، محاسبات را انجام دهد. آن‌ها يعني بيمه و ماليات مي‌گويند ما با رقم بالا جريمه مي‌كنيم تا شخص مجبور شود، مراجعه كند. اگر اشتباه كرده باشيم در دادگاه‌هاي عادي و تجديد نظر رسيدگي مي‌شود و اگر اشتباه نكرده باشيم، درآمد براي سازمان ايجاد كرده‌ايم! سيد احمد حسني ماهيني

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:32  توسط سید احمد حسینی   | 

نهاوندیان در کجا سیر می کند؟

 

ایشان بسیار خوشحال است که کان وی یکی از اساتید دانشگاههای آمریکا کشف کرده که در نا امیدی بسی امید است  پایان شب سیاه سفید است ! وکتاب اورا چون وحی منزل به حضار معرفی وتوصیه می کند که بخوانند! عجیب است که پس از سی سال از انقلاب اسلامی آنهم یک مسئول جمهوری اسلامی تبلیغ کتب آمریکایی را می کند وعجیب تر اینکه احادیث وروایات مار که دزدیده اند اصرار دارد بنام آنها ثبت شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:21  توسط سید احمد حسینی   | 

در میان خاطرات تو شناور می شوم

در میان خاطرات تو شناور می شوم

                                                این دل تنهای خود را مثل دریا می کنم

به یاد پاسدار شهید «اسدالله سلمانی ماهینی»

پاسدار شهید اسد الله سلمانی ماهینی سال 1342 در تهران در خانواده ای مذهبی متولد شد. پدرش که مداح اهل بیت (ع) است با برگزاری جلسات دینی و روضه حضرت ابا عبدالله الحسن (ع) در منزل موجب آشنایی او با فرهنگ انسان ساز عاشورا شد و رهرو قیام حضرت امام حسین (ع).

از انجمن اسلامی دبیرستان (دهخدا)، وی با آغاز مرحله جدید انقلاب اسلامی پس از 17 شهریور 1357 با شور و حرارت همراه دریای خروشان مردم کشورمان در صحنه های انقلاب شرکت داشت و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در سنگرهای مختلف مساجد محله (ائمه اطهار و پنج تن آل عبا) و انجمن اسلامی دبیرستان به حفاظت از دستاوردهای انقلاب پرداخت. شروع جنگ تحمیلی مرحله ای دیگر از زندگی وی را رقم زد شهادت دوستان و بستگان و میثاقی که با رهبر و مقتدای خود حضرت امام (ره) بسته بود، برای دفاع از کیان نظام نوپای اسلامی ایران به همراه همرزمان بسیجی مسجد ائمه اطهار (ع) و مسجد پنج تن آل عبا (ع) (محله پیروزی تهران) عازم جبهه های حق علیه باطل و شرکت در عملیات های مختلف رزمندگان اسلام از جمله عملیات خیبر به عنوان سربازی فداکار انجام وظیفه کرد. وی بخاطر ابراز رشادت ها و ایثارگری ها به جمع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. شهید سلمانی ماهینی در عملیات بدر (اسفند 1363) در مشرق دجله به جمع یاران شهیدش پیوست و سرانجام پس از 14 سال پیکر مطهر پرستوی مهاجر در قطعه 26 شهدای بهشت زهرا آرام گرفت. روحش شاد ......

 

فرازی از وصیت نامه شهید

«بسم الله الرحمن الرحیم»

الحمدلله الذی یؤمن الخائفین و ینجی الصاحلین و یرفع المستضعفین و یضیع المستکبرین و یملک ملوکا و یستخلف الآخرین

با سلام و درود خدمت امام امت و با سلام به ارواح پاک شهدای اسلام و با درود بی پایان به خانواده گرانقدر شهدا.

برادران و خواهران عزیز، در این دنیا سخن علی (ع) را آویزه گوش کنید و تقوای خدا پیشه کنید، چرا که دنیا محل گذر است، عده ای آمدند و رفتند و ما نیز خواهیم رفت. پس چه بهتر که در همین دنیا آخرت خود را آباد سازیم. با یکدیگر عطوف و مهربان باشید و نسبت به یکدیگر گذشت داشته باشید.

........... الآن که این کاغذ را می نویسم شب حمله است. مادر، نمی دانی چه شور و حالی در میان ماست، انگار که همه پر در آورده و پرواز می کنیم و همه سبکبال شده ایم قبل از این برنامه نوحه و سینه زنی داشتیم. واقعاً که شب عاشورا در خاطر ما زنده گشت، انشاء الله که با ریختن خون ما راه کربلای حسین (ع) باز شود و شما همگی برای زیارت قبر آقا ابا عبدالله بیایید و یاد ما نیز باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 12:21  توسط سید احمد حسینی   | 

عاطل‌كاري در مناقصه‌ها

عاطل‌كاري در مناقصه‌ها

عاطل‌كاري، گنج بي‌پايان

برخلاف كارچاق‌كن كه سعي دارد كارها را سريع‌تر انجام دهد، حتي اگر بتواند يك شبه ره صد ساله برود، يك گروه ديگر وجود دارند كه از خواباندن طرح‌ها و تعطيل‌كاري و ايجاد موانع در مسير اجراي طرح‌ها سود مي‌برند و بسيار كلان هم استفاده مي‌كنند. آن‌ها مي‌گويند اگر اين كار انجام شود يا اين طرح به نتيجه برسد، دست ما به هيچ كجا بند نمي‌شود!! بايد جلوي پيشرفت كار را بگيرد و در هر مرحله، اشانتيون خود را دريافت كند. در بررسي‌هاي به عمل آمده در تمامي مناقصات و معاملات دولتي و حتي در معاملات بخش خصوصي، اين معضل بزرگ وجود دارد كه عده‌اي منافع خود را در عاطل‌كاري يا خواباندن طرح‌ها مي‌بينند. مثلاً شما در خيابان كه راه مي‌رويد، هر گوشه‌اي كند‌ه‌كاري و رها شده است و حتي مي‌بينيم‌ كه خياباني به تازگي آسفالت شده ولي بلافاصله چكش‌هاي بادي به كار مي‌افتد و خيابان تميز را به بيغوله و ويرانه تبديل مي‌كند. البته شايد عده‌اي اين عمل را مسامحه‌كاري يا ندانم‌كاري بدانند ولي در اصل، اين عمل سودآوري كلان براي پيمانكاران است. زيرا آنان كار را زخمي كرده و رها مي‌كنند، آن‌ زمان است كه مردم ناراضي مي‌شوند، به دولت يا شهرداري فشار وارد مي‌كنند و دولت يا شهرداري هم ناچار مي‌شود، بسياري از قوانين را زير پا بگذارد و مبالغ هنگفتي هزينه كند تا طرح در زمان خود اجرا شود. متأسفانه خبرنگاران يا گزارشگران هم به اين روش سودجويي پيمانكاران دامن زده و همه مشكلات را در ندادن پول يا تأمين منابع مالي گزارش مي‌كنند. در حالي كه مهم‌ترين خصيصه يك پيمانكار اعتبار اوست. وي با اعتبار خود مي‌تواند پروژه را كامل كند. يعني به مصالح‌فروشي زنگ بزند، مصالح را بياورند، به كارگران بگويد حقوقشان را پس از پايان كار مي‌دهد و لذا اصلاً نيازي به بودجه ندارد و يا گاهي مي‌تواند تا شش ماه با دادن چك يا سفته يا استفاده از اعتبار كاري خود، دريافت‌ها را به تعويق بياندازد. البته پيمانكار، دو سر طلاست؛ يعني هم از اين طرف پيمانكاران جزء را در سررسيدهاي طولاني به همكاري مي‌گيرد، هم از آن طرف به دولت فشار مي‌آورد كه بودجه بيش‌تري بگيرد و متأسفانه خبرنگاران بي‌اطلاع هم به نفع اين سودجويان گزارش تهيه مي‌كنند. به طور مثال وقتي قيمت مناقصه‌اي داده مي‌شود، شخص در توانايي خود مي‌بيند كه با قيمت ياد شده پروژه را بدون دريافت پيش‌پرداخت به پايان برساند. حال اگر اين پروژه مثلاً ساختمان‌سازي باشد، همه عناصر سازنده آن، اعتباري كار مي‌كنند. يعني كارگران معمولاً سر ماه حقوق مي‌گيرند. مصالح‌‌فروش‌ها چك قبول مي‌كنند و بسياري از لوازم‌فروشي‌ها با ذوق و شوق وسايل خود را مي‌دهند. او مي‌تواند به سرعت،240 واحد ساختمان را در عرض كم‌تر از 6 ماه ساخته، تحويل دهد. بدون اين كه نياز به تخصيص بودجه باشد. اما پيمانكار چه مي‌كند؟ كم‌ترين قيمت را مي‌دهد تا برنده شود. سپس پيش‌پرداخت كلان مي‌گيرد، آن پيش‌پرداخت را صرف خريد ماشين، خانه و ويلا و سفرهاي خارجي خود مي‌كند و براي خالي نبودن عريضه، كار را زخمي مي‌كند. مثلاً دور زمين را فنس مي‌كشد يا چند تالو در مي‌گذارد تا خاك‌برداري شود. خريد فنس با اعتبار است يعني تلفن مي‌كند، مي‌گويند چند متر فنس مي‌خواهد و فروشگاه‌دار به اعتبار كار او برايش مي‌فرستد يا لودر و بلدوزر و كاميون كه كار مي‌كند بايد كارت بزند. كارت او يك ماه بايد پر شود، پس از آن بايد كارت را بگيرند و چند روز در حسابداري پروژه بررسي شود و سپس پول يا چك چند ماهه بدهند! لذا مي‌بينيم از آن طرف پول‌هاي دولت خرج  شخصي شده و از اين طرف پيمانكاران جزء، پولي دريافت نكرده ولي كار را انجام داده‌اند. اين جا زماني است كه پيمانكار را مي‌خواباند، يعني به دولت مي‌گويد كه كار كرده‌ام، پول كارگرها را نداده‌ام، به من پول بدهيد. هرچه دولت مي‌گويد كه پيش‌پرداخت داده‌ام، آن‌ها مي‌گويند قسط اول يا علي‌الحساب را بايد بدهي و اصلاً پيش‌پرداخت را در نظر نگيري و در اين وسط، پروژه مي‌خوابد. او هم از فرصت استفاده كرده، خودش به مسافرت‌هاي خارجي و داخلي و مهماني رفتن و مهماني دادن مشغول مي‌شود. كارگرها هم به امان خدا رها مي‌شوند و هر وقت درخواست دستمزد مي‌كنند، جواب مي‌شنوند كه هنوز دولت پول ما را نداده است! و بعد هم اين مدت تعطيلي را به عنوان عاطل‌كاري يا تعطيل‌كاري محاسبه و به عنوان خواب پروژه، دو بار از دولت درخواست تعديل در قيمت و پرداخت خسارت خواب پروژه مي‌كنند و اگر دولت ندهد، باز هم اين تعطيلي ادامه پيدا مي‌كند و آقايان پيمانكار مي‌دانند كه دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد!

 

انواع عاطل‌كاري

متخصصين عاطل‌كاري براي آن انواع و اقسام نيز قايل شده‌اند. عاطل‌كاري حقوقي، جزائي، عاطل‌كاري مدني و مشاركتي!

برخي عاطل‌كاري‌ها مانند سند بدهي است و فقط قابل طرح در دادگاه‌هاست و برخي جزائي است، يعني بلافاصله بايد اجرا شود كه در غير اين صورت شامل كيفرخواست و زندان و امثال آن مي‌شود و البته انتخاب اين نوع بستگي به حرص و طمع منتخب دارد. مثلاً وقتي شما به راحتي مي‌توانيد مانع‌ كاري شويد، بديهي است به دنبال دردسر نيستيد. اين دو جنبه حقوقي و كيفري را بيان مي‌كند. در مرحله اول شما با يك تلفن به مناقصه‌گزار اطلاع مي‌دهيد كه موقع پرداخت وام يا علي‌الحساب يا اضافه‌كار است. مناقصه‌گزار در دستور كار خود مي‌بيند كه چنين موقعيتي فراهم نشده است و اصلاً طلب وجود ندارد.

مناقصه‌گر وقتي با جواب منفي روبرو مي‌شود، فوري گوشي را بر مي‌دارد و به سر كارگر دستور مي‌دهد كه كارها تعطيل شود. هرچه سر كارگر اصرار مي‌كند كه حداقل بگذاريد، جمع و جور كنيم تا باعث سدّ معبر نشود، قبول نمي‌كند.

بنده يادم هست در ستاد آزادگان رياست جمهوري مسؤول اشتغال و رفاه بودم... هميشه ناراحت بودم كه آزادگان چرا براي دريافت كمك مالي 5 هزار توماني در سال 69 بايد صف‌هاي طويل تشكيل دهند. لذا فرم چاپي مخصوصي آماده كردم تا به محض مراجعه آزادگان، شماره كارت در آن درج شود، امضا و شماره شده و به دست آنان داده شود تا حواله دريافت را به حسابداري و امور مالي ببرند و مبلغ را دريافت كنند. سه يا چهار روز از اين كار پر سرعت من نگذشته بود كه معاونت اجتماعي مرا خواست و گفت: چكار مي‌كني؟ گفتم: به نيازمندان كمكم مي‌كنم. گفت كه با اين سرعت كار تو، بودجه يك ساله را يك هفته تمام مي‌كنيم و بايد درب ستاد را ببنديم و برويم خانه‌هايمان بنشينيم! و سپس دستور داد مرا از كار بركنار و به واحد ديگري انتقال دهند. شايد بتوان گفت تمام مؤسسات كمك‌رساني در سطح جهان از اين عاطل‌كاري استفاده مي‌كنند! در حالي كه در اسلام گفته شده كه مثلاً فطريه را خود شخص به دست مستمند برساند اما كميته امداد يا بهزيستي بلافاصله حاضر مي‌‌شوند و خود را واسطه معرفي مي‌كنند و البته قول مي‌دهند، سريع اين انتقال را انجام دهند! در حالي كه زكات فطره بايد شب عيد تعيين و جدا شود و صبح، قبل از نماز عيد به دست مستقيم مستمند برسد. حال چه ترفندي بايد به كار برد كه اين زمان را طولاني كرد و واسطه تراشيد؟ به هر حال حيات سازمان‌هاي كمك‌رساني به اين عاطل‌كاري‌هاست. غير از سازمان‌هاي امداد و كمك‌رساني و بهزيستي، ايجاد بسياري از مؤسسات بازپروري، ترك اعتياد و امثال آن نيز در همين راستا است. خانه سالمندان، نمونه بارز آن است: فرزندان پول مي‌دهند تا از پدر و مادرشان نگهداري شود. در حالي كه خودشان مي‌توانند اين كار را انجام دهند. دستور اسلام و محبت پدر و فرزندي حكم مي‌كند كه در زمان پيري و ناتواني آن‌ها رها نكنند. ولي عاطل‌كاري مؤسسات براي ايجاد يك اشتغال پر سود مجبورند اين پيوندها را گسسته و آن‌ها را مسخره جلوه دهند. اما زماني اين كار سخت‌تر مي‌شود كه ما شاهد كشت و كشتار در اين جداسازي‌ها هم هستيم! وقتي ملتي يا مردمي دست از اين كارها مي‌كشند و يا اسير تمسخرها و نيش و كنايه زدن‌ها نمي‌شوند و سازمان‌هاي واسطه و عاطل‌كار را ايجاد نمي‌كنند، با آنان جنگ و مبارزه مي‌شود! وقتي مردم افغانستان حاضر نمي‌شوند كشت نمايند و كشت حلال را دنبال مي‌كنند، ناچار ارتش آمريكا حضور مي‌يابد و با حضور نظامي، كشت مواد‌مخدر را سه برابر مي‌كند و يا در زمان جنگ جهاني دوم، نه تنها آلما‌ن‌ها پدر و مادرها را جدا كردند، آن‌ها حتي باعث جدايي كودكان هم شدند. پدران و مادران را به سركار مي‌بردند تا كودكان به ناچار به مهدكودك‌ها  سپرده شوند. پدر و مادر كار مي‌كنند تا درآمد داشته باشند و به مهدكودك بدهند كه از بچه‌هاي آن‌ها نگهداري كنند. چيزي كه خودشان بهتر از بقيه به آن موظف هستند و مي‌توانند بهتر نگهداري كنند.

 

حذف واسطه‌گري

واسطه‌گري نمونه بارز عاطل‌كاري است كه به شكل مدني يا مشاركتي ظهور پيدا مي‌كند. به جاي اين كه شما برنج را از برنج‌كار بخريد، به برنج‌كار دستور مي‌دهند كه نبايد خرده‌فروشي كند. حتي مي‌روند برنج او را سر شاليزار يا قبل از كاشت مي‌خرند!

بسياري از شركت‌هاي واسطه‌گري به عنوان سلف‌خري يا كمك به كشاروزان، وام، كود، پول، زمين و غيره مي‌دهند ولي شرط مي‌كنند كه از گندم يا جو يا برنج حاصله، يك جا خريداري نمايند. آن‌ها در واقع با اين كار سد بزرگي ايجاد مي‌كنند تا عرضه مستقيم از توليد صورت نگيرد. به همين جهت در اسلام، پيش‌فروش يا سلف باطل است. سلف‌خري حرام است زيرا در مبايعه يا خريد و فروش، شما بايد عين مال را داشته باشيد و در تصرف خودتان باشد و با فروش آن حق تصرف را به خريدار انتقال دهيد. ولي در سلف‌خري شما هيچ چيزي جز وعده و وعيد نداريد. چه بسا خشكسالي شود و شما اصلاً محصولي نداشته باشيد. لذا مي‌بينيم سلف‌خري بزرگ‌ترين ضربه را به توليد و كشاورزي مي‌زند و سلف‌خرها از اين جهت هم، بار سنگيني به دولت وارد مي‌كنند. زيرا اگر خشكسالي شد، آن‌ها نمي‌آيند از حق خود بگذرند! لذا جريمه دهقان و كشاورز را بايد دولت بدهد والّا همان بحث نارضايتي كشاورز و و هجوم آن‌ها به مراكز دولتي و بقيه داستان. تجارت، امري مبتني بر مشهودات است. يعني شما پارچه را مي‌بينيد، مي‌خريد، اگر بد بود، مي‌توانيد برگردانيد و بعضاً تا سه روز بعد از معاملات، قابل فسخ است. اما در اين روابط، سلف‌خري كه كل كشاورزي يك مملكت مخصوصاً در ايران را به دست دارد، هيچ كدام از موارد فسخ معامله وجود ندارد؛ يعني شما عين جنس را نداريد. البته علت اين كه اين نوع عاطل‌كاري را مدني مي‌گويند، به اين لحاظ است كه موارد هرچند كم، مواد قانوني «لايتچسبك» براي آن تصويب و احراز شده است. هرچند كه در اروپا رويه قضايي يا سابقه امور، حجيت دارد و نيازي به تصويب قانون هم نيست.

مثلاً رباخواري، از جمله مواردي كه به طور سنتي به شكل رويه در آمده است... شما از كساني كه پول دارند، پولشان را مي‌گيريد و به كساني كه پول لازم دارند مي‌دهيد؛ اما نه براي رضاي خدا! بلكه براي سود بيش‌تر. بسياري از اين امور در اروپا شكل گرفت و به صورت رويه قضايي در آمد. يعني مردم چاره‌اي نداشتند. آن‌ها قرض مي‌گرفتند ولي پس دادنش با خدا بود. چرا كه نزول‌خواران هرگز سيري نداشتند. هر چقدر هم شما پرداخت مي‌كرديد، بهره حساب مي‌شد! و هر جا هم شكايت مي‌برديد، حق با نزول‌خوار بوده است. البته يك طرف قضيه هم درست بود، چرا كه شما موقع نياز به پول، همه شرايط قابل فهم يا غيرقابل فهم نزد نزول‌خوار را مي‌پذيرفتيد. اما در قرون معاصر اين امر به صورت قانوني در آمد و بهره و پرداخت آن در مجالس كشورها و در تصويب‌نامه دولت‌ها وارد گرديد. بانك‌ها چنين واسطه‌اي شدند و بورس‌ها به كمك آن‌ها مي‌‌آمدند. ما در قضيه «روچيلد»؛ آن يهودي بزرگ كه حتي سهام كانال سوئز را يك شبه خريداري كرد، مي‌بينيم كه همان نزول‌خواران كوچك، صاحب بانك‌هاي بزرگ شدند و با ترفندهاي مخصوصي بورس‌ها را ورشكسته كرده و يك شبه به ميلياردها دلار و يورو و پوند دست يافتند. در حالي كه مسأله بسيار ساده است. شما مي‌توانيد پول خود را مستقيماً به بي‌پول‌ها بدهيد! ولي آن‌ها نمي‌گذارند. در اسلام هم ما مي‌بينيم گفته مي‌شود چه كمك مالي و چه وام بين دو طرف باشد و نفر سوم فقط شاهد باشد! اما آن‌ها از دو طرف غول بي شاخ و دم مي‌سازند و خودشان مي‌شوند، فرشته نجات. به قرض‌دهنده مي‌گويند از كجا معلوم پول تو را بخورد و از بين ببرد؟ پس پولت را به ما بده و از ما هم پس بگير! به قرض‌گيرنده هم مي‌گويند ممكن است شما نتوانيد به مقدار لازم پول تهيه كنيد، پس به سراغ ما بياييد و اين روش را به شكل مدني در آورده و قابل پذيرش و حقوقي و قانوني مي‌كنند و حتي مبايعه‌نامه مي‌نويسند. عاطل‌كاران اين صحنه با جدايي انداختن بين طرفين معامله خود را واسط خوب و مفيد معرفي مي‌كنند و بيش از دو طرف هم سود مي‌برند و منافع كسب مي‌كنند و اين فقط از طريق مشاركت براساس فرمول‌هاي پيچيده‌اي كه فقط خودشان سر در مي‌آورند، امكان‌پذير است.

سيد احمد حسيني ماهيني        

 

      

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:31  توسط سید احمد حسینی   | 

مناقصه‌هايي كه مناقصه نيستند!

مناقصههايي كه مناقصه نيستند!

مناقصه يا ضدمناقصه

چد سالي است كه بخشي از معاملات دولتي با قانون برگزاري مناقصه انجام مي‌شود. در ايران گرچه قانون آن در سال 1384 ابلاغ شده ولي در سراسر جهان اين امر از مدت‌ها پيش مقبول بوده است، مناقصه‌گزاران و مناقصه‌گران انتقادهاي فراواني به آن دارند. اين انتقادها معمولاً به سه دسته تقسيم مي‌شود:

*دسته اول در خصوص قانون مناقصه است كه برخي آن را ناقص مي‌دانند و ادعا مي‌كنند بسياري از مطالب در آن ديده نشده است

*دسته دوم مي‌گويند ناقض آن، در موارد ديگر قانون موجود است؛ يا در بطن خود مناقصه تضاد ديده مي‌شود. مثلاً وقتي در آگهي فراخوان مناقصه‌اي ذكر مي‌شود "كه در رد يا قبول هر يك از پيشنهادها مختار است"، يعني چه؟ در واقع تضاد اصلي در همين جاست. مناقصه‌گران چه زحماتي مي‌كشند، چقدر هزينه تهيه طرح و قيمت مي‌دهند ولي وقتي به ظاهر برنده مي‌شوند، مناقصه‌گزار با اين‌ كه ايشان بايد برنده اعلام شود، مي‌تواند آنان را رد كند؟! و يا در برخي موارد ترك تشريفات مناقصه انجام مي‌دهند، اين يعني همه قانون روي هوا. ما مي دانيم در شرايط جنگي، سيل، زلزله يا حوادث غيرمترقبه تا مناقصه‌اي برگزار شود، حداقل 6 ماه طول خواهد كشيد. لذا ترك تشريفات، لازمه اين نوع معاملات است ولي مي‌بينيم  كه در موارد خيلي عادي و بدون فورس، ترك تشريفات انجام مي‌شود كه پروژه‌اي را يا به رفقاي خود واگذار مي كنند يا به شركتي كه از بالا سفارش شده است.

*دسته سوم چون به هرحال مناقصه‌گران طرف دوم اين قضيه هستند، مناقصه‌گزاران به دليل تسلط بر منابع مالي، داراي اختيارات وسيعي هستند و همين امر مناقصه را از حالت قانوني و منظم بيرون مي‌آورد. به طوري كه نتيجه آن قابل پيش‌بيني نيست. چون اگر هر چيزي روال قانوني را طي كند مي‌توان پيش‌بيني‌هاي لازم را انجام داد. مثلاً وقتي بدانيم كه هر سي سال يك بار كسوف يا خسوف انجام شود، مي‌توان به راحتي ساعت، روز و دقيقه آن را بيان كرد. اما وقتي كارها روي روال معين نباشد، انسان داراي اختيارات زياد باشد و هر كجا خواست آن را تغيير دهد، پيش‌بيني نتايج چندان امكان‌پذير نيست. به طور مثال  در فوتبال به قدري اختيارات انساني وسيع است كه پيش‌بيني نتايج اصلاً امكان ندارد و جالب اين است كه هيچ بازي‌ مثل هم نيست.

البته بسياري از دانشمندان معتقدند بي‌نظمي هم يك نظم و نظام دارد. يعني بازي فوتبال با همه پيچيدگي و فراواني‌‌هايش باز هم تابع مقررات است. آفسايد همه جا آفسايد است. پنالتي همه جا پنالتي است و پنالتي بايد از پشت 18 قدم زده شود. نه تنها در بازي فوتبال، در مسائل اجتماعي و بين‌المللي هم همين طور است. به طوري كه سياست جنگ و صلح در طول تاريخ حاكم بوده است و تقريباً هم جنگ هم صلح را همه تجربه مي‌كنند، ولي هيچ جنگي شبيه هيچ جنگ ديگر نيست! ممكن است فرمانده جنگي همه اصول را بداند ولي در يك لحظه مهم، ناگهان خواب او را فرا ‌گيرد يا حادثه ديگري اتفاق بيافتد. همين تداخل حوادث است كه زندگي را از حالت يكنواختي بيرون مي‌برد.

در مورد مناقصات و مزايده‌ها هم همين طور است: پارتي بازي، بي‌قاعده برنده شدن، فروختن امتياز اولي به دومي و سومي، همه جا هست و تقصير كسي هم نيست. به طور طبيعي از قاعده‌ها و اصول مناقصه، اين فروع هم زاييده مي‌شود. تا سكه‌اي طلا نباشد، تقلبي آن به وجود نمي‌آيد و هرچه سكه‌ها گران‌بهاتر باشد، تقلب آن بيش‌تر مي‌شود و به طور طبيعي هرچه قله كوه بلندتر باشد، دره آن عميق‌تر است. مثلاً هيچ كدام از سرانگشتان انسان با هم يكي نيستند، ولي در ظاهر همه شبيه هم هستند. جالب‌تر اين‌ كه همه جاي بدن اگر زخم شود، جاي آن مي‌ماند، ولي سرانگشت حتي اگر بريده شود، باز هم مثل روز اول ساخته مي‌شود!

يعني آن قانون، اين استثناء را دارد. همه‌ي چيزها همين طور است. قاعده، قاعده است. استثناء هم قاعده است. يعني مناقصه داراي قانون است ولي اين قانون هم داراي نقاط كوري است كه خود اين نقاط كور، قانونمند است و اين جا است كه  عملكرد مناقصه‌گران معلوم مي‌شود، آن‌ها با شناخت دقيق قانونمندي استثنائات، برنده آن مي‌شوند. مثلاً در برخي از مناقصات، رفاقت باعث برنده شدن مي‌شود و رفيق و فاميل و دوستي بهتر از پول پيدا نمي‌شود. يعني با پرداختن رشوه يا هديه يا زيرميزي به راحتي مي‌توان برنده مناقصه يا مزايده شناخته شد. كافي است بين اين دو نقطه‌ي يكصد و هشتاد درجه‌اي، يك درجه اشتباه شود. سرنگوني مناقصه‌گران و مسئولين سازمان مناقصه‌گزار حتمي است. ولي هوشمندي مناقصه‌گر باعث سربلندي خودش و مناقصه‌گزار مي‌شود. به هرحال در بسياري از آن‌ها هم، رفاقت دشمن برنده شدن است.

 

چرا اصلاً مناقصه يا مزايده برگزار ميشود؟

در بازارهاي سنتي، خريد و فروش در سكوت كامل بود. زيرا معتقد بودند كه مشك آن است كه خود ببويد، نه آن كه عطار بگويد. اما عده‌اي هم آن را قبول نداشتند و با صداي بلند متاع خود را توصيف مي‌كردند كه نمونه آن در يكي از كتاب‌ها يا سريال‌هاي صدا و سيما هم آمده كه پيرمردي يك الاغ داشت و هرچه مي‌خواست آن را به دو درهم بفروشد، كسي نمي‌خريد. جواني از راه رسيد. گفت من آن را ده درهم مي‌فروشم و دو درهم دستمزد مي‌گيرم. بعد خر را كمي تزيين كرد و به ميدان وسط بازار برد و شروع به خواندن اشعار در مورد اين حيوان نمود و حداقل قيمت را ده درهم عنوان كرد. بعد كم كم تا 15 درهم بالا رفت تا اين كه صاحب حيوان به طمع افتاد و گفت اين حيوان كه 15 درهم مي‌ارزد، چرا بفروشم! و آن را پس گرفت. اين امر نشان داد موضوع رقابت در فروش، بسيار مؤثر است. مثلاً اگر چشم و هم‌چشمي نبود، كسي لباس نو نمي‌خريد يا خانه خود را عوض نمي‌كرد يا مدل ماشين و مبلمان خود را هر سال تغيير نمي‌داد. لذا مصرف‌زدايي يا رقابت در مصرف، باعث بالارفتن كاذب قيمت‌ها مي‌شود. اما براي فروشنده بسيار مفيد است. برعكس اين قضيه هم، در مناقصه يا خريد خدمت و كالا اتفاق مي‌افتد. اشخاص براي رقابت با يكديگر قيمت كم‌تري پيشنهاد مي‌كنند. امروزه مناقصه‌گران دو دليل عمده براي پايين نشان دادن قيمت خود دارند. دليل اول؛ اينكه به هر حال كاري داشته باشند و دليل دوم؛ امكان استفاده از تعديل قيمت در سال‌هاي بعد است. البته دليل سومي هم وجود دارد و آن اين كه بتوانند در كنار اين كار از رانت‌ها استفاده كرده، ويژه‌خواري خود را دنبال كنند و اما در مورد دليل اول، معمولاً پيدا كردن شغل در آشفته‌بازار جهاني بسيار كار مشكلي است. چرا كه افرداي كه جوياي كار هستند، معمولاً داراي تخصص‌ها و ارزش‌هايي هستند كه با جامعه انطباق كامل ندارد. مثلاً كسي كه به دست آوردن يك شبه ثروت، به عنوان ارزش فكري و ذهني او جا افتاده، معمولاً به كارهايي با درآمدهاي پايين رضايت نمي‌دهد. از نظر آن‌ها كسي باارزش است كه درآمد بيش‌تري داشته باشد و چون مي‌خواهد باارزش‌ترين باشد، بايد بالاترين درآمد را نيز داشته باشد. لذا رضايت به دستمزد حداقلي، مانند خودكشي براي آن‌هاست. اين نوع افراد اولاً استخدام دولت يا شركتي نمي‌شوند. زيرا مي‌گويند وقت تلف كردن است و آن‌ها بايد يك ماه بروند و كارت بزنند، غرولند بشنوند و بعد هم بدون اضافه‌كار با كسر حقوق يا تنبيه و مجازات روبه‌رو شوند. نه؛ اين درآمد خوبي براي آن‌ها نيست. درآمد بايد قلمبه باشد. يك پول قلمبه و زياد مي‌تواند آن‌ها زير و رو كند.

البته همه اين طور نيستند. شايد اكثريت مردم به همان حقوق بخور و نمير يا به اصطلاح؛ جوي باريكه راضي هستند. آن‌ها ريسك را نمي‌پذيرند و حاضر نيستند با زندگي خود بازي كنند و البته هر چه سن انسان بالاتر مي‌رود، ميزان ريسك‌پذيري او هم كم مي‌شود.

بديهي است، اين نوع تقسيم‌بندي در مناقصه‌ها و مزايده‌ها هم وجود دارد. يعني مناقصه‌گران هم به دو دسته ريسك‌پذير و ريسك‌ناپذير تقسيم مي‌شوند. تعدادي هستند كه حداقل سود را مي‌خواهند، به شرطي كه دائمي باشد و برعكس بعضي‌ها مي‌خواهند با اولين انتخاب، بار خود را ببندند و يك شبه صاحب همه چيز شوند. گرچه اين موضوع نشان مي‌دهد كه شخص، هيچ چيز ندارد و همه مقدماتي كه فراهم كرده، صوري و ظاهري است. يعني آن‌ها مي‌خواهند با كت و شلوار ديگران داماد شوند؛ يعني براي خريد اسناد پول قرض مي‌كنند، براي واريز سپرده نزول مي‌كنند و براي شركت در جلسات، شيريني‌هاي كلان مي‌‌دهند. اما همه اين‌ها از موجودي ديگران است. لذا اگر برنده نشوند، يكباره از دور خارج شده و شايد به زندان و تبعيد هم منجر شود.

آما آن‌ها همه اين‌ها را به جان مي‌خرند. لذا پيشنهادهاي اغوا برانگيز آنان، همه مناقصه‌گزاران را به تعجب وا مي‌‌دارد. به طوري كه با يك پديده جديد روبه‌رو مي‌‌شوند كه تطبيق و انطباق با آن بسيار خطرناك و در عين حال سودآور است. اگر شيريني‌ها (رشوه‌ها) و امثال آن رو نشود، مناقصه‌گر به اهداف خود رسيده و مناقصه‌گزاران هم به نان و نوايي دست يافته‌اند. اما اگر خبر درز كند يا اثبات شود، ممكن است همه آن‌ها را يك شبه سيل ببرد و به جاي رساندن به قله ثروت و شهرت، به قعر دره فقر و بدنامي بياندازد. به طور طبيعي با اين ضربه‌ها مناقصه‌گران و مناقصه‌گزاران با هم برخوردهايي دارند كه در طول زمان به تعادل مي‌رسد. يعني مثلاً رشوه دادن و گرفتن، كلاً منتفي مي‌شود يا اين كه روال عادي و قانوني به خود مي‌‌گيرد كه هيچ كس از آن ضرر نمي‌كند. بديهي است اگر روال عادي بگيرد، تبديل به حالت اول مي‌شود كه از آن به جوي باريكه تعبير شد. يعني اگر شيريني دادن باب شود، ديگر از شيريني‌هاي كلان خبري نيست و معمولاً همه مناقصه‌گران نسبت به وسع خود اين كار را مي‌كنند. به قول مناقصه‌گزاران، كم بخور، هميشه بخور! شاعر هم نصيحت كرده كه رهرو آن نيست كه گهي تند و گه آهسته رود، رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود! به هر حال بين دو عامل، رابطه مستقيم برقرار است؛ كم خوردن و دائم خوردن. زياد خوردن، يك بار خوردن! زيرا رقابت و چشم و هم‌چشمي موجود در معاملات نمي‌گذارد كسي تك‌خوري كند و در اثر مرور زمان، تك‌خورها شناسايي شده و شريك پيدا مي‌كنند. حال اين شريك‌ها ممكن است به وجود تك‌خور نياز داشته باشند كه او را نگه مي‌‌دارند و اگر نياز نداشته باشند، بلافاصله پرونده او را به مراجع صالحه ارجاع و خيال خود را راحت مي‌كنند.  

ترسيم روند كلي

از آن جا كه طبع بشر، هميشه سودجو بوده و به دنبال فرصت براي دست آوردن ثروت‌هاي بادآورده و كلان است، لذا هيچ نوع تجارت يا معامله‌اي از تقلب و دغل و تدليس و ... خالي نمي‌‌ماند.

بقال سر كوچه را همه مي‌شناسند. او اگر روزي هزار تا دروغ نگويد، روزگارش نمي‌گذرد! يعني بايد مغازه‌اش را تخته كند و هزاران حرف نامربوط هم پشت سرش بشنود و از آن محل برود. فروشگاه‌هاي بزرگ‌تر، دروغگوهاي بزرگ‌تري هستند. آن‌ها اجناس ايراني را در خيابان "بندر" يا "كيش" تاب مي‌دهند و بعد مي‌گويند كه جنس قاچاق است، آلماني اصل است، از بندر، قاچاق آورده‌ايم!

خريدار هم همين طور است. اگر رو راست به او بگويند كه اين جين خيلي زيبا، دست‌دوز آقا رحيم، خياط همسايه است، كسي نمي‌خرد! يعني مي‌ترسد كه آقا رحيم مشهور شود. اما اگر بگويند كه از هواپيماي ايرباس، از مبدأ فرانسه يا آلمان آمده، زود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد، بپيچيد!

مطالعه رفتار مصرف‌كننده و فروشنده، ما را با رفتار مناقصه‌گر و مناقصه‌گزار آشناتر مي‌كند. مصرف‌كننده با خريد جنس بنجل به نام جنس اعلا دو هدف اساسي دارد. اولاً پول كم‌تري مي‌پردازد، ثانياً آن را هزينه مي‌كند. يعني هر جا مي‌رود به بهانه اين كه با قاچاقچي‌ها دست دارد و همه اجناس خود را مستقيماً از اروپا و آمريكا مي‌خرد به آن پز مي‌دهد و براي خود، ارزش و اعتبار كسب مي‌كند. مناقصه‌گزار هم با مخفي نگاه داشتن موارد غير قانوني مناقصات، اولاً خود را يك فرد قانون‌مدار و تابع دولت و آيين‌نامه‌ها و مصوبات نشان مي‌دهد، ثانياً ارزش كارهاي غير قانوني را بالا مي‌برد. يعني با لو رفتن يك رشوه 5 ميليوني، اولاً او به عنوان مرتشي (الراشي و المرتشي كلا هما في‌النار) شريك جرم محسوب مي‌شود؛ ثالثاً بار ديگر نمي‌تواند رقم‌هاي بالاتر يا پايين‌تر را پيشنهاد كند. ولي با مخفي نگاه داشتن آن، هم مناقصه‌‌گزار و هم مناقصه‌گر به اهداف از پيش تعيين شده، دست مي‌يابند.

در هر صورت روند كلي قانون‌گرايي در بطن خود، قانون‌گريزي را دارد يا برعكس قانون‌گريزي مقدم بر قانون‌گرايي است. يعني ابتدا خلاف‌‌كاران، راه‌هايي براي خلاف كشف مي‌كنند. در اثر استمرار اين خلاف‌ها، دولت يا مسؤولين به فكر تصويب قانون مي‌افتند. لذا مي‌بينيم برخلاف نظر عوام، ابتدا بي قانوني حاكم است، سپس قانون، خود را تحميل مي‌كند. لذا نمي‌توان انتظار داشت اين روند جايي تمام شود. زيرا اولاً هر قانوني كه تصويب مي‌شود، افرادي كه خلاف‌كاري مي‌كردند، از ابتدا مانع تصويب آن مي‌شوند. پس سال‌ها در كميسيون‌هاي مختلف رفت و آمد مي‌شود و مواد و تبصره‌هاي آن تغيير مي‌كند، به طوري كه معمولاً قانون تصويب شده، تقريباً فاصله زيادي با قانون پيشنهاد شده دارد. ثانياً در صورتي كه روند تصويب، روند رو به جلو باشد، خلاف‌كاران در همه مذاكرات، دخالت و براي آن، راه‌ها و چاره‌هايي مي‌انديشند.

بنابراين، در روند كلي، حركت متضاد قانون‌گرايي و قانون‌گريزي، نقطه تعادل حالت بنيادين است. مانند عرضه و تقاضا در قانون اقتصاد. فروشنده دلش مي‌خواهد هر چه بيش‌تر قيمت را بالاتر ببرد و خريدار مي‌خواهد به حداقل برساند و بالاخره اگر قرار شد، معامله‌اي صورت بگيرد، در نقطه تلاقي اين دو، يعني منحني قيمت معلوم مي‌شود. در بازار مكاره، قانون و ضدقانون هم توافقات نانوشته‌اي، نقطه تلاقي آن‌ها را معلوم مي‌كند. مثلاً ممكن است در كشوري مثل ايران كه درآمدهاي هنگفت نفتي و معادن سرب و روي و طلا و اورانيوم دارد، كار و اشتغال ارزش محسوب نشود. اما در كشوري مثل ژاپن كه هيچ منبعي ندارد، ارزش كار، مرحله اوليه هر چيز است يا در كشور چين مردم براي اين كه فقط سه وعده غذا داشته باشند، كار مي‌كنند. براي آن‌ها صحبت از سفر خارج، آپارتمان ‌نشيني، شب نشيني و پارتي‌هاي آن چناني اصلاً جا و مكان ندارد.

مي‌گويند ديكته نانوشته غلط ندارد ولي اگر نوشته شود، طبيعتاً چالش‌ها و غلط‌هايي پيش رو خواهد داشت و اين غلط‌ها ممكن است واقعاً هم غلط نباشد. مثلاً اگر ديكته‌ يك كلاس پنجمي را به كلاس اولي يا دومي بدهيم، آن را صفر مي‌دهد! زيرا از نظر كلاس اولي، ديكته كلاس پنجمي در هيچ يك از كلماتش از حركت و تنوين و تشديد استفاده نكرده است! حتي براي حرف سين، دندانه گذاشته و .... اين است كه ارزش‌هاي جامعه در كلاس‌هاي مختلف طبقه‌بندي مي‌شود.

در كشور ايران درصد يا پورسانت واسطه‌ي خريد، از سود فروشنده بيش‌تر است! حتي اين مبلغ را به حساب شخصي در بانك‌هاي سوييس مي‌ريزند تا كسي از آن باخبر نشود و شايد يكي از دلايل مهم وابستگي صنعتي ايران به اروپا هم همين است. زيرا در خريد داخلي، پورسانتي وجود ندارد و اگر هم باشد مخفي است. اما در اروپا رسم است و هيچ قانوني ندارد و قبيح هم محسوب نمي‌شود. در گردش كاري مناقصه‌ها همين طور است. در مناقصه‌هاي بين‌المللي ما شاهد ريخت و پاش‌ها و شيريني‌ها و رشوه‌ها و هدايا هستيم ولي در مناقصه‌هاي ايراني خشك و خالي وارد جلسات مي‌شوند و با اخم و تخم بر سر ميز مي‌نشينند و در آخر هم هر طور شد، با يك صلوات فرستادن، بيرون مي‌آيند. گرچه حاشيه‌هاي آن بسيار زياد است. يعني همين كه به طور خشك و رسمي برگزار مي‌شود، انرژي‌هاي دروني خود را به شكل سرريز نشان مي‌دهد و اين انرژي‌ها همان حرف و حديث‌ها و داستان‌ها و مدارك و افشاگري‌‌ها و قهر و آشتي‌ها و رسانه‌اي كردن و امثال آن است و در آخر كار هم مي‌بينيم هيچ كاري به هيچ جايي بند نيست! نه كسي شكايت رسمي مي‌كند، نه ادعاي دادن رشوه و نه حتي كسي ادعاي رسمي پايمال شده حقوق را دارد.

سيد احمد حسيني ماهيني‌

                                                                                                                                                                     

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:29  توسط سید احمد حسینی   | 

هاشمی از درک اشارات هم ناتوان است !

جمد فکری وعقده حقارت حاکم براندیشه هاشمی باعث شده که حتی از درک اشارات صریح هم غافل بماند الان شاید دهمین بار است که رهبر معظم انقلاب اسلامی تحت عنوان احترام آمیز نخبگان و خ.اص ایشان را نصیحت می کند ولی ایشان همان ساز خود را کوک می کند وفکر می کند که رهبری محتاج چاپلوسی اوست تا به اواجازه دهد در کارهای همسو با دشمنان در ردیف اول قرار گیرد.
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 12:7  توسط سید احمد حسینی   | 

Obama can not hear a trough!

 When the Obama speak in the U.N Iranian president seat and hear his trash. But when the Ahmadi Nejad began to tell something rights he went out!  What mean? It is meaning of new democracy? Or it means that Obama not accepted even her speech in this place?  Or this means that Obama is the son of Zionist?

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 12:2  توسط سید احمد حسینی   | 

سوئ استفاده هاشمی از سخنان رهبری

طبق معمول ایشان از جنبه هایی که فقط منافع جناحی اشان تامین می شود به سخنان مقام معظم رهبری نگاه کردند هرچند همین نگاه هم باعث شد تا یکبار دیگر نجات پیدا کند ولی اینکه ایشان فقط به رفع تهمت وافترا از جو جامعه اشاره کردند کافی نیست زیرا رهبر معظم انقلاب در بیانات شان مصلحان را که مب گویند جامعه بی اعتماد شده وبا ید آن را از این وضعیت بیرون آورد را نیز تخطئه کردند چیزی که دقیقا ایشان در بیاناتشان تیتر روزنامه های امروزشده است .مردم به نظام اعتماد کامل دارند واین تشویش اذهان عمومی از سوی هاشمی باید پیگیری شود View Full Size Image
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:54  توسط سید احمد حسینی   |