تبليغاتX
ماهین نیوز

ماهین نیوز

اخبار تحلیلی

خودروسازي، يك صنعت يا سياست؟

 

تصور بسياري اين است كه خودروسازي يك صنعت است و بايد با ديد صنعتي به آن نگاه كرد. ولي اكنون جهان شاهد است كه صنايع خودروسازي عملاً سياست‌گذار يا سياست‌مدار هستند. اين روزها در غرب، ورشكستگي صنايع خودروسازي، مسأله‌ي روز اقتصادي و سياسي آمريكا و اروپاست. البته اگر فقط مسأله، صنعتي بود قابل حل بود. وقتي يك توليد سودآوري ندارد يا مشتري يا فروش ندارد، طبيعتاً بايد تعطيل شود. اصلاً اركان اقتصاد سرمايه‌‌داري اين است. سود، نهايت اهداف يك كمپاني يا يك شركت را تشكيل مي دهد و وقتي صنعتي از دور خارج شد، بايد با خوشحالي آن را بست و دنبال كارهاي ديگر رفت. اما اين طور نيست. ما به راحتي مي‌بينيم كه ورشكستگي صنايع خودرو قبل از آن ‌كه خوشحالي بيافريند، ناراحتي و عصبيت و بحران را بيش‌تر مي‌كند. هر روز خبر اخراج هزاران كارگر ولو اينكه اتفاق هم نيافتد، امنيت شغلي ميليون‌ها انسان را به خطر مي‌اندازد. چيزي كه غرب اكنون براي آن ارزشي قائل نيست. هر چند كه در شعارها گفته مي‌شود ولي پخش اخبار نگران‌كننده در مورد ورشكستگي كارخانجات يا ادغام و يا كوچك شدن آن‌ها اولين ضربه را بر خانواده‌ها وارد مي‌كند. وقتي يك پدر در معرض از دست دادن شغل خود قرار مي‌گيرد، آرامش از خانواده رخت بر مي‌بندد و كودكان و زنان، به سبك خود به انتقام‌جويي از جامعه بر مي‌آيند. كودكان، سلاح در دست مي‌گيرند و در مدرسه‌ي خود، فرزندان سرمايه‌داران را تهديد مي‌كنند و يا آنان را مي‌كشند و زنان در نااميدي از درآمد شوهرانشان، دنبال كارهاي سخيف و سطح پايين مي‌روند و اين گردونه عصبيت همچنان مي‌چرخد و فاجعه مي‌آفريند. نمي‌توان گفت صنايع خودروسازي فقط يك صنعت است، بلكه يك معضل اجتماعي، فرهنگي و حتي رواني است. هم اكنون بيش‌تر تبليغات پيرامون صنايع خودروسازي جهان يك تبليغات رواني است. مردم از يك سو در آرزوي داشتن يك خودرو مي‌سوزند و از سوي ديگر قدرت خريد آن را ندارند و از سوي سوم، شغل خود را هم از دست مي‌دهند. زيرا بخش اعظمي از اقتصاد كشورها به خودروسازي و صنايع وابسته آن مربوط مي‌شود. در همين همسايگي شما چند نفر هستند كه كارشان پنچرگيري يا لوازم يدكي فروشي يا خريد و فروش ماشين يا دريافت و معاملات وام خودرو است؟

بخش حمل‌ونقل، كاملاً وابسته به خودروسازي است. بخش انرژي، نفت، گاز، بنزين بيش از هر چيز ديگري به خودروسازي مربوط مي‌شود. در نيروگاه‌ها يا در خانه‌ها براي ايجاد حرارت مي‌توان از سوخت زغال‌سنگ و يا چوب استفاده كرد. در خودروسازي، كارخانجات و صنايع وابسته آن، نبود بنزين يعني فاجعه بزرگ بشري، همين امروز بزرگ‌ترين عامل تحريم اقتصادي غرب روي واردات بنزين ايران تكيه دارد. آن‌ها تحليل مي‌كنند اگر يك روز ايران بنزين نداشته باشد، ممكن است خطر جدي براي سياست‌هاي كلي نظام به وجود آيد.

بدنه اجتماع ايران و يا ساير كشورها كاملاً با سوخت، خودرو و صنايع تبديلي آن پيوند خورده است و نمي‌توان تصور روزي بدون بنزين يا نفت و گازوئيل، گاز و غيره را انتظار داشت. كوشش‌هاي فراواني مي‌شود كه اين وابستگي‌ها كاهش يابد. اما اين طور نيست و برعكس هر روز مواد جديدي از اين حلقه‌هاي كرين نفت به دست مي‌آيد.

PVC و صنايع پتروشيمي همه به دنبال آن هستند كه بدنه خودروها را از حالت فلزي بيرون آورند. اكنون سپرهاي ماشين، دستگيره‌ها، بسياري از قطعات موتور و بدنه خودرو ديگر از جنس فلز نيست؛ بلكه از جنس نفت و مشتقات و فراورده‌هاي ديگر آن است. اصلاً بدون وجود قير، داشتن خودرو معني ندارد. زيرا اين قير است كه آسفالت را مي‌سازد و جاده را صاف مي‌كند تا رانندگي با اتومبيل لذت‌بخش شود. لذا مي‌بينيم علاوه بر صنايع خودروسازي، صنايع قطعه‌سازي، صنايع نفت، حتي صنايع عمراني هم از صنايع وابسته خودروسازان است. ميليون‌ها متر جاده آسفالته و خيابان‌هاي شهري، همه روزه در انتظار تجديد عمراني هستند. يعني آن‌هايي كه راه‌هاي شوسه هستند، خاكي يا شني هستند، منتظر اولين قيرريزي و اولين آسفالت هستند. اما آن‌هايي هم كه آسفالت شده‌اند، باز هم منتظرند. زيرا استفاده كم‌تر از قير در خيابان‌ها و جاده‌ها باعث خورندگي آن‌ها در برابر باد، باران و آفتاب است و استفاده زياد از قير باعث موج برداشتن و ذوب شدن آسفالت در مقابل آفتاب و يا سخت و شكننده شدن آن در مقابل سرما است و شايد به سالي نكشد كه نياز به ترميم آسفالت، روكش آسفالت، قيرپاشي و امثال آن براي پر كردن چاله‌هاي ايجاد شده، به عنوان مناطق خطرخيز جاده‌ها باشد.

 

خودروسازي در ايران

خودروسازي در ايران، جدا از فاجعه جهاني آن نيست و نبوده است. يكي از فجايع مهم خودروسازي در ايران، كشتار وسيع مردم است؛ به طوري كه خطر مرگ‌ و ‌مير تصادفات جاده‌اي، دومين آمار مرگ و مير در ايران پس از سكته‌هاي قلبي است. ما مي‌بينيم كه مثلاً آنفلوانزاي خوكي با نام آنفلوانزاي A هنوز كسي را در ايران نكشته است. اين همه قرنطينه برايش ساخته مي‌شود و هر روز وزير بهداشت در صدا و سيما حضور مي‌يابد و آخرين آمار را ارئه مي‌دهد. اما اين غول خطرناك و جاني بسيار فعال، همچنان در خدمت مرگ و مير است و اين فاجعه‌ي خونبار كه حتي از كشتار مردم غزه در فلسطين اشغالي يا انفجارهاي عراق يا حتي حادثه 11 سپتامبر و جنگ‌هاي جهاني اول و دوم بيش‌تر كشته داده، آشكارتر از رؤساي سازمان‌هاي جنايي و مافيايي، دور سر جهانيان و به خصوص مردم ايران مي‌چرخد و به ريش همه مي‌خندد.

از فاجعه اول كه بگذريم، فاجعه دوم، سرقت، دزدي، جعل و رشوه و امثال آن است كه در صنايع خودروسازي فراوان است. از قالپاق دزدي ماشين تا ضبط صوت يا باطري و شيشه آن تا سرقت اتومبيل و اوراق سازي و فروش آن جنايت‌هايي است كه هر روز اتفاق مي‌افتد. در واقع خودروسازي با خود، فرهنگ دزدي، قتل و غارت را آورده و با سرعت آن را منتشر كرده و بدتر از همه اين‌كه مردم هم به آن عادت كرده‌اند!

زماني اعلام كردند كه فرق بين مردم زنجان و مياندوآب اين است كه زنجاني‌ها چاقو مي‌سازند و مياندوآبي‌ها به كار مي‌برند! رسم قديم مردم مياندوآب اين بوده كه اگر كسي چاقو نخورده باشد و در صورت و يا بدنش جاي چاقو نباشد، هنوز مرد نشده است و نمي‌تواند به خواستگاري زن برود. اكنون اين روش در رانندگي مد شده است! اگر كسي تصادف نكرده باشد يا كسي را نزده باشد، معلوم مي‌شود راننده نبوده است! احتياط در رانندگي و تصادف نكردن يك امر مذموم و غلط است. تصور مردم از راننده‌اي كه 30 سال رانندگي كرده و تاكنون يك‌بار هم تصادف نكرده يا حتي پايش به كلانتري باز نشده، مانند تصور از يك مرد خانه‌نشين يا پرده‌نشين است!

از فاجعه انساني كه بگذريم، بيش‌ترين موارد فساد اخلاقي، اقتصادي و سياسي در اطراف خودرو مي‌چرخد. چه كسي هست كه خودرو را براي خوش‌گذراني نخواهد؟ يا آن را براي فرار از دست پليس؟ و يا نمايش قدرت و اقتدار خود براي كلاهبرداري از ديگران و فريب دادن آن‌ها نخواهد. معمولاً هر چه خودرو سنگين‌تر و گران‌تر باشد، كلاهبرداري با آن آسان‌تر و راحت‌تر است و اين است كه نهاد فساد اخلاقي، اقتصادي است. اگر كسي ماشين مدل بالا زير پايش باشد، همه از خود مي‌پرسند كه از كجا آورده است، چرا و چگونه اين همه ثروت زير پاي اين شخص است و لذا هيچ ديدگاه مثبتي در اين زمينه وجود ندارد. از داشتن يك خودروي گران قيمت، تنها شخص مالك خوشحال است و غيز از او مردم بر دو دسته مي‌شوند؛ يا با نفرت آن را نگاه مي‌كنند و صاحب آن را فردي دزد، زورگو و يا حداقل بي انصاف مي‌دانند. گروه دوم كساني هستند كه در آرزوي داشتن چنين خودرويي هستند، لذا به خودرو علاقه دارند ولي به دنبال صاحب خودرو مي‌روند و براي او نقشه مي‌كشند، يا او را مي‌كشند يا ماشين را از او مي‌دزدند و يا زير پاي او را خالي مي‌كنند تا قادر نباشد اين ماشين را داشته باشد. به هر حال دارا بودن خودرو، نشان روشني از فاصله طبقاتي است و ميزان خوبي براي تشخيص اين امر است. چه تفاوتي ميان خانواده‌اي كه داراي چند خودرو است و براي روزهاي زوج و فرد يا داخل طرح و يا براي هر يك از اعضاي خانواده مدلي از آن خريداري كرده است و حتي براي نوكران و كلفت‌هاي خود هم وانت خريداري كرده است با يك خانواده‌اي كه حتي گاهي پول بليط اتوبوس را ندارند، پياده مي‌روند و يا از واحدي يا راننده اتوبوس خواهش مي‌كنند كه بليط از آنان نگيرد و يا حتي آهسته داخل صف شده، وارد اتوبوس مي‌شوند و قسر در مي‌روند، وجود دارد؟ به راحتي مي‌توان گفت كه داشتن خودرو جزو لوازم اوليه است و اگر كسي مقداري پول پس‌انداز داشته باشد، ابتدا خودرو مي‌خرد. لذا داشتن خودرو مي‌تواند ميزان دسته‌بندي و طبقه‌بندي شود. وقتي 6 ميليون خودرو در تهران است، يعني 6 ميليون نفر حداقل داراي 2 تا 3 و يا به طور متوسط 5 ميليون تومان سرمايه‌اند و اگر اين را به طور مساوي در بين شهرستان‌ها و روستاها سرشكن كنيم، معادله بسيار خوبي براي هر نوع محاسبات، از لحاظ درآمد و هزينه و اقتصاد، يك روستا يا شهر به وجود مي‌آيد و شاخص خوبي براي برآوردهاي اقتصادي است.

 

خودروسازي، موضوع بشري است

اين همه صنايع موجود در جهان نشان مي‌دهد كه خودروسازي در اثر وسعت دامنه توليدات خود توانسته به يك موضوع عمومي و بشري تبديل شود. شايد در گذشته، داشتن مركب چندان مهم نبوده است و اسب يا الاغ يا گاري، مشكل برخي‌ها را حل مي‌كرده است؛ ولي امروزه به واسطه تمدن بشري، افزايش جمعيت و دوري مسافت‌ها، داشتن وسيله نقليه از اهميت ويژه‌اي برخوردار شده است. قفل شدن ترافيك، مشكل تهران يا چند شهر نيست، بلكه تمامي شهرهاي بزرگ دنيا با اين معضل روبه‌رو هستند كه در واقع بين دو تضاد اصلي و يا بر سر دو راهي بزرگ قرار گرفته است. خودرو، يك معضل و در عين حال يك راه‌حل است. از خيابان‌ها، خانه‌ها حتي برخوردهاي فاميلي و اداري مي‌توان به اين موضوع پي برد. اگر كسي خودرو نداشته باشد، "پياده" است؛ يعني از همه چيز پياده است! خانواده‌اش به هنگام رفت و آمد بايد در كنار خيابان بايستند و در انتظار تاكسي يا اتوبوس بمانند و بر‌عكس، اگر خودرو داشته باشد، خانواده در خانه منتظر مي‌مانند تا آقا، همه‌ي كارهاي اداري، شخصي و يلّلي و تلّلي خود را انجام دهد؛ اگر وقت كرد سري هم به خانه بزند و بچه‌ها را كه ساعت‌هاست لباس پوشيده‌ و آماده هستند، سوار كند. تازه اگر سركوفت نزند، دعوا نكند و فحش ندهد!!

در اداره‌جات هم همين طور است. اگر كسي خودرو نداشته باشد، يعني هنوز پست و مقام ندارد! حتي اگر مدير كل باشد. آن‌ها مي‌گويند كسي كه براي خود نتوانسته يك خودرو دست و پا كند، چطور مي‌خواهد يك اداره كل را بگرداند؟! زيردستان خودروسوارش هميشه با گوشه و كنايه مي‌گويند: حاج آقا چه ساعتي مي‌رويد؟ در خدمتتان باشيم، شما را برسانيم! و راننده‌هاي واحد موتوري هم هميشه خنده‌كنان مي‌گويند: آقا، رانندگي بلد نيست، هر جا شد، مي‌اندازيمش پايين و اگر برعكس، داراي ماشين باشد، به خصوص ماشين شخصي مدل بسيار بالا، همين راننده‌ها بر روي ماشين خط مي‌كشند! اگر براي تعمير ببرد، خرابش مي‌كنند، اگر حتي كمي اشكال پيدا كند، فاجعه تعريف مي‌كنند و كاركنان يك اداره هم ايشان را مفت‌خور تلقي كرده و از فرمان او سر باز مي‌زنند. البته رفتار دوگانه هم وجود دارد. يعني همان شخص وقتي به حضور مي‌رسد، رفتار برعكس داشته باشد و يا به اصطلاح، چاپلوسانه باشد. اين روش‌هاي متغير و متضاد باعث گمراهي هر دو طرف شده و روند رشد و صعود اقتصادي، اجتماعي را به موقع نشان نمي‌دهد، لذا چالش‌ها راه‌حل پيدا نمي‌كنند.

در جهان امروز هم همين طور است. خودروسازهاي بزرگ جهان با يك تضاد رفتاري و اجتماعي روبه‌رو هستند. اين رفتار از همان آغاز با آن بوده، به طوري كه صنايع خودروسازي از ابتدا با حواشي زيادي روبه‌رو بودند. شايد بتوان گفت طرح اصلي خودرو مبني بر آسان‌پذيري حمل‌ونقل، طرحي عمومي و جهاني بوده است. زيرا به محض اختراع آن در سطح جهان، به سرعت تكامل يافت تا به شكل امروزي در آمد. اروپا، آمريكا، روسيه، ژاپن همگي در روند اين تكامل مؤثر بوده‌اند. امروزه براي خيلي‌ها جالب است كه بدانند چرا بنگاه‌هاي خودروسازي جهان در حال فروپاشي هستند و چرا كارخانجات آنان هر روز تعطيل مي‌شود و كارگران آن‌ها اخراج مي‌شوند. آيا مشتري‌ها هستند كه كاهش يافته‌اند يا جمعيت، نيازي به خودرو ندارد؟ البته اين‌ها عوامل اصلي فروپاشي كارخانجات نيستند. بلكه عامل اصلي، انتقال و تغيير سليقه است. يعني مردم جهان در يك تحول عمومي قرار گرفته‌اند كه قادر شده‌اند سلايق خود را مطابق درآمد خود تنظيم نمايند. به اين معني كه در گذشته، خريد وسيله‌ نقليه كاملاً اعتباري بوده است؛ يعني شخص از درآمد آينده خود، خودرو خريداري مي‌كرده است؛ زيرا كارخانجات آماده بودند با دريافت 5 درصد نقد، بقيه را اقساط بفروشند و اقساط هم بسيار دراز مدت بودند. يعني شخصي كه خودرو مي‌خريد، تا 15 سال شايد تا 20 سال هم بايد هر ماه از حقوق خود صرف‌نظر مي‌كرد و براي اين كار كنار مي‌گذاشت. حتي اگر خودرو تصادف مي‌كرد يا آتش مي‌گرفت يا به سرقت مي‌رفت، اقساط آن بر قرار بود.

امروزه مردم جهان به اين واقعيت دست يافته‌اند كه خودرو، بايد واقعي و حقيقي باشد و نبايد گول تبليغات را بخورند. لذا مسأله تبليغات از كالا حذف شده است. از اين رو تا 90 درصد هزينه‌ها كاهش يافته و بسياري از مشاغل مرتبط با آن تعطيل شده‌اند، چون تا روزها قبل، مردم و كمپاني‌ها تصور مي‌كردند براي هر كالا، 90 درصد بايد تبليغ شود. لذا بيش از 9 برابر هزينه‌ي توليد، قيمت كالا گران‌تر مي‌شد. حال اگر تبليغات كاهش يابد و صفر شود، قيمت تا يك دهم كاهش مي‌يابد. البته اين امر، توليد را متوقف نمي‌كند؛ يعني در هر حال مرم نياز به خودرو دارند و خودروسازان هم توليد مي‌كنند. تنها تفاوت اين است كه قيمت‌ها كاهش مي‌يابد و براي اين كار بخش مهمي از هزينه‌هاي توليد با اخراج بخش اداري و تبليغاتي كارخانجات كاهش مي‌يابد. لذا مي‌بينيم كه ايران‌خودرو در ساير كشورها شعبه باز مي‌‌كند و سايپا در كاشان، سايت عظيمي بنا مي‌كند.       

                                                                                               

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:6  توسط سید احمد حسینی   | 

هزينه‌هاي سنگين مقاومت در مقابل تغييرات (349)

جامعه انساني را به دو دسته مهم مي‌توان تقسيم كرد: جامعه پويا و متحرك كه اصطلاحاً Dynamic)) ناميده مي‌شود و برعكس آن جامعه ايستا ((Static قرار دارد. سازمان‌هاي اجتماعي و شركت‌ها و مؤسسات نيز خرده جامعه يا جوامع خرد هستند كه از اين قاعده مستثني نمي‌باشند. زماني كه جامعه هر روز با يك ابتكار تازه قدم در راه نويي مي‌گذارد و حرف تازه‌اي مي‌زند سازمان‌ها و خرده فرهنگ‌ها و بنگاه‌ها هم بايد خود را با جامعه هماهنگ بسازند. عدم هماهنگي به منزله مقاومت در مقابل تغييرات است و اين مقاومت تا جايي ادامه مي‌يابد كه سازمان‌ها يا نهادهاي اجتماعي در برابر روند تكاملي اجتماع نقش خود را از دست داده و از بين مي‌روند. مثلاً دانشگاه‌ها كه به عنوان عنصر پيشتاز جامعه هستند يا روشنفكران كه پيشقرادلان اجتماعي هستند در اثر مقابله با تغييرات جوامع، به عنصر ضد اجتماعي، ضد تكاملي و ضد بشري تبديل مي‌شوند. دلايل اين امر بسيار ساده است. سازمان‌ها دچار خودبيني مفرط شده و جامعه را در راهي اشتباه مي‌بيند. طبيعي است در ابتدا بتوانند به عنوان نگهبانان سنت‌هاي گذشتگان، خود را قهرمان هم بدانند ولي به مرور نقش خود را از دست داده و از پيشقرادلي تبديل به عناصر ضد تكاملي مي‌شوند. يكي از اين مراكز، دانشگاه‌ها هستند. مدارس و مراكز آموزشي از عمده مراكزي هستند كه تغييرات را نمي‌پذيرند و لذا برخلاف انتظار مردم، گروه‌هاي تحصيل‌كرده ممكن است به طور اتفاقي پيشقراول باشند ولي عمدتاً و يا به صورت سازماني و تشكيلاتي عقب مانده‌ترين سازمان‌هاي اجتماعي جهان هستند. دليل اين امر هم بسيار روشن است: استادان درس‌هايي را مي‌دهند كه سال‌ها قبل آن را ياد گرفته‌اند. تئوري‌هاي استادان، همه تئوري‌هاي آموخته شده زمان دانشجويي آنان است. لذا از نظرات و تئوري‌هاي نوين در آن اثري نيست و يا اگر هست به طور طبيعي قابل قبول نمي‌تواند باشد. مثلاً ما در رشته مديريت، حسابداري و كليه علوم انساني، تئوري‌هاي مديريت و حسابداري همان تدريس مي‌شود كه قبلاً فرا گرفته شده است و اگر استادي جرأت كند بدون ذكر منابع قديمي دوران دانشجويي‌اش مطالبي را از روزنامه‌ها يا كتب خارج از كلاس تدريس كند، معمولاً او را جدي نمي‌گيرند.
البته در دوران دكتري و فوق دكتري نظريه‌هاي جديد بحث مي‌شَود، آن هم نظرياتي است كه دوران آزمايش خود را گذرانده باشند. مثلاً شما نمي‌توانيد نظريه‌اي را كه همين اكنون در جهان مطرح شده را در متون درسي جايگزين كنيد زيرا اولاً نظريه، هنوز امتحان خود را نداده است، ثانياً به رشته تحرير در نيامده، ويرايش و چاپ نشده و در سطح دانشگاه‌ها توزيع نشده و اساتيد آن را قبول نكرده‌اند و اين مسير طولاني مسير يخ زدگي تا جمود عقايد است.
جمود عقايد در مراكز آموزشي به قدري قداست دارد كه هر چه نظريه قديمي‌تر باشد، محكم‌تر و بهتر آموزش داده مي‌شود. دانش‌ آموزان ما هر چه بيش‌تر از اقليدس و فيثاغورث بدانند نمره‌هاي بالاتري مي‌آورند و اگر كسي از انرژي هسته‌اي سخن بگويد، او را مسخره مي‌كنند! در فلسفه و منطق و علوم رياضي مبناي تصورات و تئوري‌ها براساس جمود و ثبوت است: 4=2+2؛ اصلي جامد و دائمي و ثابت است و هر كس با آن مخالفت كند، منطق و علم و دانش مخالفت است. اگر كسي بيايد و بگويد 5=2+2 يا 3=2+2 او غير‌ممكن و غيرپژوهشي صحبت كرده است اما انرژي هسته‌اي مبتني بر نظريه سينرژيك (Synergic) است كه 5=2+2 رادرست مي‌داند. حركت جوهري كه توسط ملاصدرا در ايران عرضه گرديد مبناي دريافت دنياي سينرژيك و دنياي (هم‌افزايي) است. به اين معني كه 1 مساوي 1 نيست. يك اتم ممكن است آن‌قدر قدرت داشته باشد كه يك باروت يا نارنجك آن قدرت را ندارد. بمب اتم در واقع نشان داد كه يك جسم بسيار كوچك مي‌تواند شهرها و كشورها را نابود كند. مسأله حركت در جوهر يا حركت در ذات به قدري مهم است كه اگر حركت از جوهر جسم گرفته شود، كره زمين به اندازه يك سيب سرخ مي‌شود، البته جرم آن تغييري نمي‌كند. يعني اگر الكترون‌ها از حركت بايستند و به هسته اتم بچسبند و فضاي بين آن‌ها حذف شود، تا اين حد جهان خرد و ناچيز مي‌شود. اما جالب است كه اين نظريه اصلاً در مدارس تدريس نمي‌شود! چون قديمي نيست و يونانيان آن را قبول نداشته‌اند.

دو تريليون دلار هزينه

آمريكا امروزه در حالي 1 تريليون دلار كسري بودجه را تجربه مي‌كند كه كارشناسان اقتصادي گفته‌اند در سال 2010 اين مبلغ به 2 تريليون دلار خواهد رسيد و اين هزينه تنها در صورتي بر آمريكا تحميل مي‌شود كه دولتمردان آمريكايي در مقابل هرگونه تغيير مقاومت مي‌كنند. اگر همان شعار Change كه اوباما مطرح كرد، واقعي بود اين همه كسر بودجه و يا هزينه‌هاي اضافي وجود نداشت. اگر نيروهاي نظامي آمريكا از افغانستان و عراق، اخراج مي‌شدند و اگر سربازان به جاي جنگيدن، در زمين‌هاي كشاورزي مشغول به كار مي‌شدند، اگر بودجه نظامي آمريكا و پنتاگون، سرسام‌آور اضافه نمي‌شد، اگر وعده‌هاي خريد و فروش تسليحات به روال گذشته ادامه نمي‌يافت طبيعي بود كه مردم آمريكا دوران جديدي را تجربه مي‌كردند. اگر به جاي دولت مركزي، دولت فدرال وجود مي‌داشت، اين همه هزينه‌هاي كاخ سفيد، خزانه‌داري مركزي آمريكا، پنتاگون، FBI و امثال آن بر مردم تحميل نمي‌شد. مردم آمريكا به جاي اين‌كه ماليات بدهند تا عده‌اي در سناي آمريكا يا در كاخ سفيد و يا ارتش ايالت متحده حقوق‌هاي بالا بگيرند به همين وضعيت دچار خواهند شد و نجات فقط براي تغييرات است. تصورات باطل دولتمردان آمريكا براي حضور نظامي در جهان و لشكركشي‌هاي عظيم آنان به اقيانوس‌ها و درياها و حضور جهاني در جهان علاوه بر افزايش نفرت مردمي در كشورها، هزينه‌هاي بسيار سنگيني را بر دوش مردم آمريكا تحميل مي‌كنند. مردم آمريكا كه بخش اعظم آن‌ها ماليات پرداخت مي‌كنند، مي‌توانستند با اين پول فدرال‌هاي خود را اداره كنند و به جاي حضور در سراسر جهان، جوانان را در كنار خود داشته باشند و از انرژي و حركت آنان براي توليد و توزيع، صنايع و بازرگاني استفاده كنند.
برخلاف تصور روشنفكران، اين كشورهاي غربي هستند كه در مقابل تغييرات، مقاومت مي‌كنند و مردم نه تنها در آمريكا، در اروپا، استراليا، ژاپن و آسياي شرقي هم خواستار تغيير هستند. همه آن‌ها از سيستم سرمايه‌داري انتقاد دارند و متنتظر فروپاشي آن هستند، همان‌طور كه براي نظام كمونيستي اتفاق افتاد و شوروي از هم پاشيد. در واقع برخلاف شعار آزادي و دموكراسي و حق انتخاب مردم در غرب، هيچ حق انتخابي به مردم داده نمي‌شود و فقط از آن سوء‌ استفاده مي‌شود. چنان‌چه اوباما در انتخابات خود، حداكثر بهره را از تبليغات در خصوص تغييرات برد ولي هرگز به آن عمل نكرد. نمي‌توان گفت كه مردم تغييرات را نمي‌خواستند، بلكه اين دولتمردان بودند كه تغييرات را نمي‌خواستند. از اين لحاظ تا زماني كه اوباما در بين مردم بود، با صداقت حرف آن‌ها را مي‌فهميد و شعار مي‌داد و مردم هم به او رأي دادند و او سهميه انتخاباتي ايالت‌ها را يكي پس از ديگري به دست آورد؛ يعني خواست تغيير، فقط مخصوص يك ايالت يا يك شهر يا جمعيت به خصوص نبود بلكه همه مردم در ايالت‌ها حتي مردم غيرآمريكايي خواستار چنين تغييراتي بودند ولي اين فقط در ميان مردم بودو وقتي اوباما رأي آورد و داخل سيستم حكومتي شد موضوع فرق مي‌كرد. سيستم حكومتي با تغييرات مخالف و حافظ وضع موجود بود، يعني برخلاف مردم كه خواستار تغيير بودند اوباما متوجه شد كه اين شعار در داخل كاخ سفيد، پنتاگون و ارتش آمريكا يعني فروپاشي و نابودي و چون نمي‌خواست رياست‌جمهوري خودش را با فروپاشي آمريكا از دست بدهد لذا دست از شعار قبلي خود برداشت و قدم به قدم آن را كنار گذاشت تا امروز كه تبديل به يك بوش، كلينتون و يا ريگان جديدي شده است. زيرا حضور او در كاخ سفيد لازمه ثبات اوضاع و عدم تغيير است و تغيير يعني نابودي تمام آرزوهاي او به عنوان رييس‌جمهور يك كشور بزرگ 50 ايالتي كه مسلماً وي با اين همه هزينه و كوشش نخواسته است كه نابود شود.

مفهوم تغييرات (Change conception)

به سادگي ملاحظه مي‌شود كه تغييرات يك امر ثابت و محتوم و دائمي است. همه آن را دوست دارند و خواستار آن هستند. اصولاً نفس بشر، تنوع و تغييرات است؛ اگر همه‌ي روزها انسان مجبور باشد كه يك نوع غذا بخورد، طبيعي است كه از آن غذا سير شده و حساسيت پيدا مي‌كند. تنوع به تنهايي در نوع تغذيه كافي نيست، انسان‌ها در محل زندگي رفت و آمدها، شغل و همه ابعاد زندگي با يكنواختي و ثبات مخالف هستند. البته تمام دوران زندگي را شامل نمي‌شود، مثلاً انسان تا قبل از بلوغ چندان به تغييرات نمي‌انديشد ولي پس از سن كهولت دوست دارد يكنواخت زندگي كند. لذا تعريف تغييرات مهم است؛ اين كه از ديدگاه چه كسي باشد و در مورد چه چيزي. مثلاً مفهوم دوست داشتن يك نوع ثبات را تداعي مي‌كند. انسان دوست دارد يعني مايل است آن را براي هميشه داشته باشد. پدري كه فرزند خود را دوست دارد يا فرزندي كه مادر خود را دوست دارد، تمايلي به تغيير او نشان نمي‌دهد و برعكس قضيه هم صادق است. فرزندي كه پدر و مادر خود را دوست ندارد معنايش آن است كه خواهان تغيير در خانواده است. او حتي ممكن است از منزل فرار كند زيرا تمايلي به اين خانواده ندارد.

وضع موجود در جامعه هم همين‌طور است. وقتي وضع موجود را دوست داشته باشيم به تغيير در آن نمي‌انديشيم و با هر نوع تغييري مخالف مي‌شويم ولي اگر وضع موجود را دوست نداشته باشيم خواهان تغيير آن مي‌شويم و گاه ممكن است همه امكانات و هستي خود را هم در اين موضوع از دست بدهيم. لذا دوست داشتن يا نداشتنف يكي از مفاهيم زيربنايي تغييرات است. اگر كودكي دوست داشته باشد، بزرگ شود مفهومش اين است كه از كودكي خود متنفر است و يا اگر بزرگ‌تري هميشه به ياد دوران كودكي خود باشد، باز معني‌اش اين است كه از مسن بودن خود ناراضي است و دوست دارد به دوران كودكي برگردد. لذا هميشه بزرگ شدن يا پيشرفت كردن به معناي تغيير يا تكامل و دوست داشتن آن نيست. يكي از راه‌هاي تعريف تغيير استفاده از مفاهيم متضاد است. مثلاً روز و شب، دو مفهوم متضاد هستند و انسان‌ با حركت به سوي آن‌ها به صورت متناوب، تغييرات را حس مي‌كند. روزها انسان كار مي‌كند، فعاليت مي‌كند و وقتي از فعاليت خسته شد به خانه مي‌رود و استراحت مي‌كند و از آرامش شب لذت مي‌برد. اما اگر شب طولاني شود يا استراحت او طول بكشد باز به پا مي‌خيزد و فعاليت خود را آغاز مي‌كند. برخي حتي اين موضوع را معكوس مي‌كنند يعني اغلب، شب‌ها فعاليت مي‌كنند و روزها مي‌خوابند. نه اين‌كه شيفت بيمارستان باشند، بلكه تا 12 شب بيرون هستند و تا شام بخورند و بخوابند، 2 نصف شب مي‌شود. تا اذان صبح كوشش كنند كه خوابشان ببرد و بعد هم كه خوابشان برد، لنگ ظهر از خواب بيدار مي‌شوند، در حالي كه ساعت طبيعي بدن، مطابق طبيعت همه موجودات، از ابتداي شب، خواب را لازم دارد و از ابتداي صبح فعاليت را. اما اين فقط انسان است كه مي‌تواند حتي نظم شب و روز را بر هم بزند و در آن تغيير ايجاد كند. در مفاهيم متضاد ديگر هم اين طور است؛ مثلاً: عدالت، ظلم، نور، تاريكي، سفيدي و سياهي و البته انسان بيش‌تر در دوران خاكستري است. يعني حدفاصل بين سفيدي و سياهي. هيچ‌گاه انسان سياهي يا تاريكي مطلق را دوست ندارد و يا از روشنايي مطلق لذت نمي‌برد. نگاه كردن به خورشيد براي چشم انسان ضرر دارد و لذا از نور آن استفاده مي‌كند. حضور در تاريكي مطلق هم بسيار وحشتناك است، لذا كمي نور براي آن تاريكي لازم است. فضاي خاكستري يعني مرحله انتقال، يعني حركت، يعني كوشش و كار؛ اين است كه تغييرات لازمه زندگي انسان است اما تغيرات دائم يا ثبات دائم و كامل براي انسان دست يافتني نيست بلكه تغييرات، نسبي و ثبات نيز نسبي است. يعني انسان، هم تغييرات را دوست دارد و هم ثبات را. گاهي اين و گاهي آن.

سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:33  توسط سید احمد حسینی   | 

پديده بورس؛ بالنده يا ميرا (351)

بورس، محل عرضه اوراق بهادار، پديده‌اي است كه به خوبي مورد مطالعه قرار نگرفته و معمولاً به صورت امري گذري و موقتي به آن نگاه مي‌شده است. مقوله بورس و اوراق بهادار فقط جايي براي سودآوري و يا به اصطلاح عاميانه، بزن و در رويي بود. در واقع نگرش به اداره بورس فقط اين بوده است كه چگونه وارد آن شوند و بالاترين سود را ببرند و در مورد ماندگاري يا نابودي آن تصوري نداشتند. غالباً علت اين امر هم ترس از آينده آن بوده است، يعني كارشناسان به نرخ روز مي‌خوردند و هر چه پيش مي‌آمد برايشان قابل قبول بوده است. لذا زمان آن رسيده كه يك بازنگري صورت گيرد. آيا مي‌توان گفت كه بورس، يك پديده هميشگي، لازم و داراي آينده‌ي روشن است؟ يا ممكن است مانند حباب به راحتي از بين برود؟ به خصوص اين‌ كه اخيراً بحران‌هاي مالي و اقتصادي غرب، همه نهادها و گزاره‌هاي سرمايه‌داري را زير سؤال برده است و ماندگاري آنان را مورد ترديد قرار مي‌دهد. چرا كه تقريباً يك رابطه مثبت بين سرمايه‌داري آمريكا و بازار بورس وجود دارد و يا لااقل تاريخ آن‌ها يكي اعلام شده است. برداشت عمومي مردم از بورس، يك بازار اتفاقي است؛ يعني ممكن است فرد، سهام يا اوراق بهادار بخرد و ناگهان صاحب ثروت كلان شود و يا در اثر سقوط سهام، تمام دارايي خود را از دست بدهد. همين وحشت از بازار بورس است كه مسؤولان امر را به اين فكر انداخته كه كاري كنند اين ريسك و خطر پذيري كاهش يابد و يك روند كلي و ثابت بر آن حاكم شود. اين روند كلي باعث تخريب ساختار بورس شده است و به دو صورت خود را نشان مي‌دهد؛ يكي آن ‌كه هزينه‌هاي ثابت (مانند اجاره محل+حقوق كاركنان+آب و برق و ...) را بالا مي‌برد و سودهاي حداقلي معاملات سهام قادر به پوشش آن نيست و از سوي ديگر باعث ظهور بازار دسته دوم يا غير رسمي مي‌شود كه بازار سياه نيز ناميده مي‌شود. اما بايد دانست كه بازار بورس، تكامل بازار اسكناس و نقدينگي است. يعني از سپيده‌دم تاريخ كه تجارت آغاز شد تا مدت‌هاي مديدي، معاملات به صورت پاياپاي بود. يعني هر كس توليد خود را در مقابل توليد ديگران عرضه مي‌كرد. ظهور كالاي واسطه يعني پول، به اين تجارت رونق بيش‌تري داد و همين امر باعث شد گروهي به وجود آيند كه در توليد نقشي نداشتند. اين گروه با نام بازرگانان يا تجار معروف شدند. تجار به دنبال كالاي واسطه‌ يا پول بودند. با اندوخته كردن پول مي‌توانستند هر كالايي را بخرند و به جاي ديگري ببرند و بفروشند. لذا در عرضه اول اين كالاي واسطه، طلا گرانبهاترين كالا بود. تقلب در طلا و به كار بردن فلزات ديگر باعث شد تا مراكزي به وجود آيد كه اين اصالت را تضمين نمايد و حكومت‌ها به تشكيل خزانه و ضرب سكه روي آوردند. آن‌ها براي جلب اعتماد مردم، سكه‌ها را به دو يا سه قسم كردند؛ سكه‌هايي كه از طلا بودند، سكه‌هايي كه فقط از نقره بودند و سكه‌هايي كه از فلزات ديگر بود و ارزان‌تر ساخته مي‌شد. ضرب سكه يعني تأييد اصالت اين فلزها از سوي حكومت‌ها. در واقع مردم با دريافت سكه‌ي آرم دار، يا به اصطلاح معروف، سكه ضرب شده مي‌دانستند كه اين سكه كاملاً طلاست يا كاملاً نقره است. در ايران اين سكه‌ها به زر و سيم و در ميان تمدن اسلامي به طلا و نقره معروف بودند. اعتماد مردم به حكومت‌ها باعث شد كه حكومت‌ها طلا را ذخيره كنند و به جاي آن كاغذ يا حواله يا اسكناس منتشر كنند. در ابتدا اسكناس، دقيقاً معادل طلا بود. يعني فرضاً يك تومان، برابر يك گرم طلا بود ولي در اثر كمبود اعتبارات و افزايش اعتماد مردم به دولت‌ها، سهم طلا از پشتوانه اسكناس كم‌تر شد به طوري كه مثلاً در عصر سرمايه‌داري كنوني كسي از پشتوانه طلاي دلار آمريكا سؤال نمي‌كند. همين كه آمريكا دلار را تأييد مي‌كند مردم هم آن را مي‌پذيرند. در ايران و تركيه و بيش‌تر كشورهاي توسعه ‌نيافته، دلار اهميت فوق‌العاده دارد و پشتوانه آن، خزانه‌داري خالي آمريكا نيست. اما در ميان كشورهايي كه رشد اقتصادي دارند، دلار بي‌ارزش است و هر روز سقوط مي‌كند. تاريخچه بورس ممكن است تاريخچه بورس يا استفاده از حواله و اسكناس و كاغذ به دوران فنيقي‌ها برگردد يا در دوران ساساني باب شده باشد؛ ولي عملاً در قرون معاصر مخصوصاً قرن بيستم است كه بورس به طور مستقل و رسمي آغاز به كار مي‌كند. بورس لندن، نيويورك اولين بورس‌ها هستند كه در جهان شكل مي‌گيرند. سپس كشورهاي ديگر به تبع اين دو بازار، تصميم به ايجاد بورس مي‌گيرند و اين تصميم كاملاً يك وابستگي است. يعني بورس‌هاي مناطق عربي، ايراني، حتي چين و ژاپن به طور كامل از لحاظ سيستم و برنامه‌ريزي تابع بورس مادر است و وال استريت به عنوان مركز اصلي بورس‌هاي جهان، مسؤوليت تعيين خط مشي و سازماندهي آن را دارا مي‌باشد. نشريه وال استريت ژورنال هم عمده‌ترين نشريه جهان و بين‌المللي در اين زمينه است. در اين نشريه ميزان معاملات، قيمت‌هاي مورد معامله در اول روز، وسط روز، آخر روز، پايان هفته و بعدها به صورت گزارش‌هاي ماهانه و سالانه منتشر مي‌شود. البته نشريات ديگري هم وجود دارد اما هيچ كدام به پاي اين نشريه نمي‌رسد. مثلاً در ايران همه نشريات مهم، صفحه مخصوص معاملات بورس دارند و يا چند روزنامه، اقتصادي هستند ولي ما شاهديم كه آن‌ها فقط نامشان روزنامه‌ي اقتصادي است و تنها چيزي كه نمي‌نويسند اقتصاد است؛ زيرا در ايران كه مردم به مسايل اقتصادي اهميت نمي‌دهند، تيترهاي روزنامه‌هاي اقتصادي هم سياسي است و اقتصاددانان ايراني بايد سياستمداران خوبي باشند. وظيفه اصلي آنان شناخت خط و ربط‌هاي سياسي است. آن‌ها مي‌دانند كه مثلاً سخنراني يكي از شخصيت‌هاي سياسي چه تأثيري در قيمت بورس خواهد گذاشت و چه كالايي كمياب خواهد شد. كافي است اشاره‌اي كنند كه فردا ما با آمريكا تحريم را ادامه مي‌دهيم، آن وقت همه چيز تحت‌الشعاع قرار مي‌گيرد و بيان تمام مسايل اقتصادي مشكل مي‌شود. مي‌توان حتي از جلسات داخلي شوراها، مجالس و حتي از سخنان ناگفته سخنگويان و يا امثال آنان به جواب يك سؤال، حدس زد كه چه بلايي بر سر اتاق بورس خواهد آمد. در واقع اين سؤال مطرح است كه آيا دولت است كه بورس‌ها را به وجود مي‌آورد و يا بورس‌ها دولت‌ها را جابجا مي‌كند. هم اكنون در ايران ما شاهديم كه به كمك اصل44، بورس جان تازه‌اي گرفت و به رتبه اول جهان رسيد. آيا اين به معني فعال شدن بورس به وسيله دولت است يا اين‌كه دولت‌ها هستند كه تحت فشار بورس‌ها مجبور شدند فعاليت اقتصادي خود را به وسيله بورس‌ هماهنگ كنند؟ ممكن است در ايران اين قانون تغيير كند ولي در غرب به همين ‌شكل است. اگر 187 ميليارد دلار كمك دولت به سازمان بورس نيويورك نبود، اين بورس، مدت‌ها پيش سقوط كرده بود. اكنون بازار مالي و پولي نيويورك تبديل به يك نهاد دولتي شده است كه كارمندان آن فقط به فكر حفظ موقعيت شغلي خود با حداقل دستمزدهاي ثابت هستند و ديگر از كلاهبرداري‌هاي كلان كه در كتاب اسرار وال استريت بيان شده خبري نيست، زيرا در آن شرايط، كمك مالي دولت يا حمايت ايالت‌هاي آمريكايي از اتاق‌هاي بورس، شكل ديگري داشت. آنان با رانت‌هاي اطلاعاتي از بورس‌ها حمايت مي‌كردند. اين به آن دليل بود كه دولت‌ها مركز آمار و اطلاعات بودند. سازمان‌هاي اطلاعاتي خصوصي هر چقدر هم فعال بودند به پاي CIA نمي‌رسيدند. زيرا كه CIAگرچه از نظر ما لغت منفوري است ولي ترجمه آن "اطلاعات مركزي" يا سازمان اطلاعات مركزي يا سازماني براي مركزيت اطلاعات است و حالا مؤسساتي مثل گالوپ و ديگران هر چه فعاليت كنند آيا مي‌توانند به پاي چنين سازماني برسند؟ از آن گذشته اداره خزانه‌داري آمريكا، سازمان مالياتي- ايالتي از مهم‌ترين منابع اطلاعاتي هستند كه براي فعاليت بورس‌ها لازم است ولي فقط در اختيار دولت است زيرا تمامي شركت‌ها و مؤسسات و كمپاني‌هاي بزرگ و كوچك ناچار، همه ساله ترازنامه خود را ابتدا در اختيار آنان قرار مي‌دهند. بعد از تأييد حسابرسان قسم خورده در سازمان‌هاي مالياتي آن وقت قابل درج در روزنامه‌ها و يا ارسال به سازمان‌هاي بورس خواهد بود. طبيعي است اول كسي كه از سود آوري يا زيان‌دهي يك شركت آگاه مي‌گردد، مأمور ماليات يا حسابرس قسم خورده سازمان‌هاي مالياتي است و سازمان‌هاي بورس اوراق بهادار يا سهام‌داران شركت‌ها هميشه در درجات بعدي دريافت اطلاعات قرار مي‌گيرند. مضافاً اين‌كه اطلاعات رسيده به سازمان‌هاي بورس معمولاً دست كاري شده است؛ زيرا اطلاعات اوليه و صحيح در دست مديران شركت‌هاست و آنان براي پرداخت ماليات كم‌تر ناچارند سود را دست كاري كنند و يا برعكس براي اميدواري دادن به سهام‌داران، آن را زياد نشان دهند. نقش دولت‌ها در سازمان بورس پديده بورس همان‌ طور كه به وسيله دولت‌ها ايجاد شده به وسيله دولت‌ها نيز حمايت مي‌شود و اگر روزي دولت‌ها به اين نتيجه برسند كه بايد بورس‌ها نابود شوند، مرگ آنان فرا خواهد رسيد. دلايل دولت‌ها براي ايجاد بورس عبارتند از: 1. ايجاد تفكر جدايي بورس از دولت و تبليغ براي استقلال تجار و بازرگانان 2. تمركز در تجارت و تأسيس مركزي براي سازماندهي امور داد و ستد 3. سازماندهي اطلاعاتي و حمايت از اطلاعات مورد توجه دولت 4. حمايت از عناصر طرفدار دولت در سازمان‌هاي تجاري 5. اعمال سياست‌هاي دولت از طريق عناصر ظاهراً مستقل به طور مثال وقتي آمريكا در سياست خارجي خود تعيين مي‌كند كه با ايران هيچ رابطه تجاري نباشد و يا كره شمالي را تحريم مي‌كند و يا ليبي را در ليست سياه قرار مي‌دهد، كدام كارمند يا مسؤول اداره بورس اوراق بهادار مي‌تواند نسبت به خريد ارز يا سهام شركت‌هاي تحريم شده اقدام كند؟ اين اعمال سياست‌ها از سوي دولت و رييس‌جمهور ايالات متحده آنقدر مستبدانه و تحريك‌ آميز است كه اگر حتي يك شركت و يا يك فرد اقدام به شكستن اين سياست‌ها كند، براي هميشه نه تنها از تجارت بلكه از زندگي و خانواده‌اش نيز بايد خداحافظي كند و حتي اگر دولت مركزي آمريكا يا نخست وزير و ملكه انگليس بخواهند رابطه مخفيانه اقتصادي يا فرهنگي داشته باشند، باز هم براي حفظ آبروي آن‌ها سازمان‌هاي بورس با پذيرش سهام يا خريد و فروش مخفيانه براي آن‌ها وارد بازار مي‌شوند. در واقع هر نوع تجارت يا آزادي بورس فقط در چارچوب سياست‌هاي اقتصادي دولت مركزي قابل تحليل است نه كمي بيش‌تر و يا كم‌تر. در واقع سياست چماق و هويج در مرحله اول با سازمان‌هاي بورس اجرا مي‌شود و سپس به جهان و ديگر مكان‌ها منتقل مي‌شود. سياست چماق و هويج به اين معني است كه رانت‌هاي اطلاعاتي دولتي يا حمايت‌هاي مالي آشكار دولت از مراكز بورس به عنوان مشوق به كار مي‌رود. فقط به اين جهت كه سياست‌هاي تحريم اقتصادي و سركوبگري ديگر كشورها صورت گيرد و هركس اين سياست‌ها را ناديده بگيرد، هم از رانت‌هاي اطلاعاتي و كمك‌هاي مالي دولت محروم مي‌گردد و هم اين‌ كه چماق تحريم بر سر آن‌ها فرود مي‌آيد. باندهاي مخوف گانگستري هم از عوامل دولت براي سركوب تجار و بازرگاناني است كه سياست‌هاي دولت را ناديده مي‌گيرند. تحريم‌هاي اقتصادي آمريكا تا زماني كه در چارچوب جنگ سرد جهاني بود، نتيجه خوبي داشت. يعني ملت‌هاي مبارز را استعمار مي‌كردند و به ملت‌هاي تحت پوشش كمك مالي مي‌دادند. اما هنگامي كه با انقلاب اسلامي ايران مواجه شدند، نه تنها سازمان‌هاي اطلاعاتي آن‌ها را معطل گذاشت بلكه تحريم‌هاي اقتصادي را از كار انداخت. ايرانيان در طي 30 سال تحريم اقتصادي نه تنها عقب‌گرد نداشتند بلكه در همه زمينه‌ها به پيشرفت اقتصادي دست يافتند. لذا رانت‌خواري اطلاعاتي در بازار بورس اوراق بهادار هم شكست خورد. يعني اكنون همه‌ي دست‌اندركاران بورس مي‌دانند كه تكيه بر اطلاعات CIA و يا گالوپ، يا حتي وال استريت تكيه بر ديوار شكسته‌اي است كه هر لحظه ممكن است فرو بريزد. لذا نقاب آزادي يا جدا بودن از دولت را برداشته و عملاً خواستار حمايت مالي دولت براي بقاي خود شده‌اند. دولت‌ها بايد سه برابر هزينه‌هاي موجود، به سازمان‌هاي بورس كمك مالي كنند تا بورس‌ها بتوانند به حيات خود ادامه دهند و لذا كمك مالي يك‌ بار يا چند بار كفايت نمي‌كند. لايه‌هاي كمك دولت به بورس‌ها به شكل زير است: 1- پوشش هزينه‌هاي جاري بورس‌ها از قبيل: اجاره، حقوق و دستمزد، هزينه‌هاي معرفي، تبليغاتي و ارتباطي؛ يعني دولت‌ها بايد ثابت كنند كه به بورس احتياج دارند و براي اثبات اين مدعا بايد حقوق و دستمزد همه شاغلين آن را بپردازند و يا تضمين كنند كه خواهند پرداخت. 2- پوشش هزينه‌هاي دولتي و عمراني؛ دولت نه تنها بايد حقوق افراد را بپردازد، بلكه بايد آنان را بيمه كند. يعني هر چه امكانات مورد نياز آن‌هاست فراهم سازد. ساخت مكان بازارها، ساختمان‌هاي كارگزاري و تحويل رايگان آن و پرداخت هزينه‌ها به طور دائم به عهده دولت است. زيرا اگر چنين پرداختي صورت نگيرد، يا بورس تعطيل مي‌شود و يا اين‌ كه به صورت زيان انباشته در صورت‌هاي مالي ثبت شده و در پايان به صورت ورشكستگي، درخواست كمك‌هاي مالي از دولت مي‌شود. 3- جبران ريسك‌پذيري؛ علاوه بر هزينه‌هاي جاري و عمراني بورس‌ها؛ براي اين كه بورس‌ها تعطيل نشوند، دولت بايد هزينه‌هاي سربار يا سودهاي مورد انتظار كارگزاران را نيز پرداخت و يا تضمين نمايد. زيرا در غير اين صورت كارگزاري در بورس باقي نمي‌ماند؛ چرا كه در شرايط عادي، كارمندان اگر انگيزه‌اي براي سود نداشته باشند ترجيح مي‌دهند به سراغ مشاغل ديگر بروند و بورس‌ها از هم مي‌پاشد. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:24  توسط سید احمد حسینی   | 

تور دوچرخه سواری دور دنیار برای صلح دوستی

 

5 نفر از دوچرخه سوارارن ایرانی قصد دارند دور دنیا را با دوچرخه خود بپیمایند و در طول مسیر خود در تمامی کشورها پرچم جمهوری اسلامی ایران را به احتزاز در آورند .

این پنج نفر عبارتند از :

1-     کرامت عزیز زاده

2-     سید ساعد شاهویی

3-     علی اصغر صلواتیان

4-     علیرضا عربیان نجف آبادی

5-     محبت غفوری

مسیرهای این تور به شرح زیر است :

شروع سفر از شهر استابول ترکیه

بلغارستان

صربستان

مجارستان

اتریش

آلمان

 و تا سوئیس

ادامه می یابد که طول مسیر جمعا حدود 3500 کیلومتر می باشد . در انتها ی  مسیر از طریق سوئیس به ایتالیا و یونان رفته و در ترکیه پایان می یابد .

در هر کشوری در مسیر یک نهال به عنوان صلح و دوستی کاشته خواهد شد . در طول 2 ماه این مسیر ها طی شده و در پایان مهر ماه وارد کشور خواهند شد . حامی اصلی این تور خانه ورزشکاران ایران است که با هماهنگی کمیته ملی المپیک جمهوری اسلامی و اعضای فدراسیون دوچرخه سواری می باشد .

پیشنها د این طرح از طرف کرامت عزیززاده که در عین حال مسئول کمیته صلح و دوستی خانه ورزشکاران نیز می باشد ، انجام گرفته است . که با وسایل شخص و دوچرخه های استاندارد خودشان این مسیر را طی خواهند کرد .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 14:48  توسط سید احمد حسینی   | 

گزارش دومين مجمع عمومي حزب نيك انديشان ايران اسلامي

دومين مجمع عمومي حزب نيك انديشان ايران اسلامي در مورخه پنجشنبه 22/5/88 در تالار تفاهم واقع در خيابان كبكانيان با حضور 500 نفر از شخصيتها، اعضاي شوراي مركزي، مجمع عمومي، اعضاي دفاتر استانها و هواداران حزب و با حضور هنرمندان برجسته سينما و تلويزيون در جوي صميمي برگزار گرديد.

بعد از اجراي چند كليپ از فعاليتهاي حزب و اجراي برنامه‌هاي هنري توسط هنرمندان، حجت‌الاسلام‌والمسلمين نيكي‌ملكي دبير كل حزب به ارائه مانيفست حزب و گزارشي از فعاليتهاي حزب پرداخت و در خاتمه با حضور نمايندگان محترم وزارت كشور، انتخابات مجمع عمومي حزب برگزار گرديد.

نتايج آراء انتخابات از مجموع 218 نفر اعضاي مجمع عمومي به شرح ذيل مي‌باشد.

اعضاي اصلي شوراي مركزي:

1.       حجت الاسلام والمسلمين نيكي ملكي 130 رأي

2.      راهب قاسميان 92 رأي

3.     جواد زنگنه 87 رأي

4.     دكتر علي باغبانيان 82 رأي

5.     اكبر جوكار 81 رأي

6.      مهندس يحيي صمدي مقدم 80 رأي

7.     سيد علاء طالقاني 75 رأي

8.     زهرا ممتاز 74 رأي

9.      شكر ا... ابراهيمي 72 رأي

10.   دكتر حسين عليان 71 رأي

11.   حسين اسماعيلي 65 رأي

12.  دكتر امير عباس جعفري 62 رأي

13. ولي ا… نيكي ملكي 62 رأي

14.  محمد شيري 56 رأي

15.  داوود عظيم دخت 55 رأي

16.  مجيد معتمد 54 رأي

17.  فاطمه شاكري 51 رأي

18. مهرداد خداورديان 51 رأي

19.  دكتر داريوش عميدزاده 51 رأي

20.  تيمور بيرجندي 47 رأي

21.  محمد عيسي آبادي 47 رأي

22. محمد رضا قرباني 47 رأي

23.عباسعلي بيات 46 رأي

24. محمد رضا ارفعي 46 رأي

25. علي رضا نوري 44 رأي

26. سيد رضا شيخ‌الاسلامي 41 رأي

27. محمد نهاد 34 رأي

 

اعضاي علي‌البدل(شوراي مركزي):

1.       مهدي شهرابي 33 رأي

2.      ابراهيم وجداني32 رأي

3.     رضا فيروزيان 29 رأي

4.     نرگس رضا‌پور 29 رأي

5.     علي رضا صدري 26 رأي

6.      علي خليلي 20 رأي

7.     صمد عامري 16 رأي

 

بازرسين:

1.       مرضيه حيدريان 81 رأي (اصلي)

2.      مهدي مها‌جان 74 رأي (اصلي)

3.     ياسر قاسميان 55 رأي (علي‌البدل)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 17:46  توسط سید احمد حسینی   | 

متن سخنراني دبير كل محترم حزب نيك اينديشان ايران اسلامي

متن سخنراني دبير كل محترم حزب نيك اينديشان ايران اسلامي

(حجت الاسلام والمسلمين نيكي‌ملكي)

در دومين مجمع عمومي حزب نيك انديشان در روز پنجشنبه 22مردادماه در تالار تفاهم

 

حضار محترم، آقايان و خانم‌ها!

 

با تشكر از تمام عزيزان حاضر كه قبول زحمت كرده و در دومين كنگره حزب نيك انديشان ايران اسلامي شركت كرده‌ايد؛ اجازه مي‌خواهم در ابتدا به اختصار به گوشه‌اي از سوابق و فعاليتهاي اين حزب اشاره كنم:

حزب نيك‌انديشان، حزبي متشكل از اقشار و اصناف مختلف جامعه است كه از ابتداي تأسيس سعي داشته قواعد فعاليتعاي سياسي و حزبي را به واقع رعايت كرده و نه صرفا به كلكسيوني از چند سياستمدار نام نشاندار بلكه به مركزي براي تربيت نيروي انساني كارآمد، مدير و مدبر از بطن جامعه، براي رشد و تعميق بيش از پيش فعاليتهاي سياسي در جامعه تبديل شود از همين رو بود كه از ابتداي تاسيس، محور فعاليت‌ها را بر جذب افراد و نخبگان نه صرفا از سطوح بالاي سياسي بلكه از متن مردم از اقشار و اصناف مختلف قرار داديم و عملكردها به گونه‌اي بوده كه به جرات مي‌توان گفت حزب نيك‌انديشان ايران اسلامي در حال حاضر يك محموعه متشكل سياسي است كه ريشه در بطن جامعه داشته و در طول چند سال گذشته به تربيت كادرها و مديران توانمند سياسي و اجرايي مشغول بوده است. باشد كه اين سرمايه انساني در اختيار رشد و بالندگي بيش از پيش ايران اسلامي قرار گيرد.

 

حضار محترم!

اين حزب در طول فعاليتهاي خود در چند سال گذشته سعي كرده نيك‌انديشي واقعي را سرلوحه كار خود قرار دهد به گونه‌اي كه حاصل اين رويكرد، اعتدال و ميانه‌روي در فعاليتها و موضع‌گيري‌هاو خودداري از برخي تشنجات و دعواهاي سياسي رايج بوده است تا جايي كه امروزه سياستمداران اين حزب را به عنوان مجموعه‌اي متشكل از فعالان سياسي عاقل، خوشفكر، مدبر و ميانه‌رو مي شناسند كه همانا همين خصوصيت بهترين توشه ما براي حركت در سالهاي آينده است.

 

خانم‌هاو آقايان،

در بيان رويكرد و گستره فعاليتهاي حزب بايد بگويم كه نيك انديشان ايران اسلامي در طول فعاليتهاي خود، نگاه ويژه‌اي به زنان و جوانان به عنوان دو قشر مهم و تاثير‌گذار در جامعه داشته است به گونه‌اي كه برخلاف رويكرد رايج سعي كرده‌اند با درگير كردن زنان و جوانان به فعاليتهاي سياسي، از نيروي عظيم سياسي آنها براي پيشرفت جامعه استفاده كنند كه اين مساله نيز از ديگر تفاوتهاي اين حزب با برخي احزاب ديگر است.

همچنين نيك‌انديشان در طول فعاليتهاي سياسي خود تاكيد زيادي بر آموزش داشته و به طور مرتب كلاسهاي آموزشي، همايش‌ها و ميزگردهايي را براي گسترش فرهنگ فعالتهاي سياسي برگزار كرده‌اند.

دراينجا برخي رويكردهاي حزب نيك‌اندشان به سياست و حكومت را به اختصار به استحضار مي‌رسانم:

اين حزب به عنوان تشكلي نوگرا، در جهت سازماندهي و تقويت الگوهاي نوين و كارآمد در عرصه حكومت و كشورداري در جمهوري اسلامي ايران؛ «الگوي حكمراني نيك را به عنوان يك الگوي مناسب» در اين زمينه پيشنهاد مي‌كند.

حكمراني نيك از مباحث مهم و جديدي است كه از دهه 1980 به بعد در ادبيات توسعه مطرح شده و طبق اين مفهوم، تصميم گيري‌ها در حكومت با اجماع تمام صاحبان منافع صورت خواهد گرفت.

در حكمراني نيك، براي هموار سازي بستر گذار از حكومت‌گرايي به شهروند‌مداري، نيازمند آموزشهاي جديد براي تثبيت حاكميت قانون و حقوق شهروندي، مشاركت، پاسخگويي و شفافيت، كارايي و اثر بخشي هستيم.

در اين مدل، بخش عمومي و دولت، بخش خصوصي، جامعه مدني و سازمانهاي محلي چهار ركن اصلي حكمراني نيك بوده و تعامل نيك بين اين اركان زمينه تحقق حكمراني نيك را فراهم مي‌كند.

بديهي است كه مسائلي چون بي‌نظمي، عدم توجه به قانون، تبعيض و اشكال مختلف فساد سياسي و اقتصادي، ناامني، رابطه‌مداري در اداره كشور، خودمحوري و بي‌توجهي به بخش عمومي به عنوان ويژگيهاي مبتلابه كشورهاي در حال توسعه، جزء مفاسد يك سيستم حكومتي بر پايه حكمراني نيك محسوب مي‌شوند.

در مدل تعريف شده حكمراني نيك در حزب نيك‌انديشان ايران اسلامي، 8 شاخص تعريف شده كه شامل مشاركتي بودن حكومت، اجماع محوري، پاسخگويي، شفافيت، مسئوليت‌پذيري، كارايي و اثربخشي، جامعيت و عدم تبعيض ميان شهروندان و نهايتا حاكميت قانون مي‌باشد.

حكمراني نيك تضمين‌كننده كاهش فساد، احترام به نظر اقليت‌ها و اقشار آسيب‌پذير در فرايند نصميم‌گيري و در قبال نيازهاي كنوني و آينده جامعه پاسخگو خواهد بود.

از نظر حزب نيك‌انديشان ايران اسلامي، حكمراني نيك الگويي است كه مي‌تواند آرمانهاي ديني و ملي و اهداف انقلاب شكوهمند اسلامي را به تمامي و هرچه بيش از پيش، تحقق بخشد. حزب نيك‌انديشان ايران اسلامي اميدوار است با بكار بسته شدن اين الگو در نظام كشورداري، شاهد توسعه پايدار و بيش از پيش در تمام عرصه‌هاي جامعه ايران اسلامي باشيم.

در پايان سخنان خود در اين بخش به استحضار مي‌رسانم كه حراست از آرمانها و انديشه‌هاي انقلاب اسلامي‌، تاكيد بر حفظ اصالت نظام، تاكيد بر ميانه‌روي و پرهيز از تندروي و جزم گرايي، شفاف سازي عرصه قدرت، توجه به ظرفيت‌ها و حقوق زنان و جوانان و ميانه‌روي در عرصه سياست خارجي؛ جزء رئوس برنامه‌ها و مانيفست حزب نيك انديشان ايران اسلامي است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 17:44  توسط سید احمد حسینی   | 

تکرار حرفهای موسوی از زبان لاریجانی !

لاریجانی طی تماسهای مکرری که با ستاد موسوی داشته خط وربط های لازم را برای سرکوفت زدن به دولت احمدی نژاد گرفته که یک نمونه اش در مورد کابینه جوان دکتر احمدی نژاد است که جوان بودن را زیر سوال برده است  درواقع او تنها کسی از ستاد موسوی است که هنوز متواند  شجاعانه حرفهای خودش را بزند!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:47  توسط سید احمد حسینی   | 

عامل اصلي بحران مسكن (347)

عامل اصلي بحران مسكن (347)





مناقصه و مزایده

الگوي مسكن 12000 مهندس خاطي به دادگاه انتظامي مهندسين ساختماني معرفي شدند؛ اغلب آن‌ها از اعضاي سازمان نظام مهندسي بودند و همگي نيز محكوم شدند و اين نشان مي‌دهد كه نظام مهندسي ساختمان، كارآيي لازم را ندارد و بحران مسكن را هم دامن مي‌زند. دليل مهم آن، نداشتن الگوي مناسب مسكن در ايران است. زيرا ايران داراي پيشينه 15 هزار ساله در ساخت مسكن است اما مهندسان ساختماني همه را ناديده گرفته و به الگوبرداري از تكنولوژي ساخت مسكن در اروپا و يا آمريكا پرداخته‌اند. لذا وجود فرهنگ متناقض در الگوي مسكن باعث شده ساختمان‌هاي بسياري ساخته شود ولي خالي بماند و مردم هم بدون مسكن در خانه‌هاي اجاره‌اي ساكن شوند. البته به زور ماليات و غيره مردم را در خانه‌هاي ساخته شده سكونت مي‌دهند ولي اين كار هرگز بحران مسكن را در ايران حل نخواهد كرد. يكي از فرهنگ‌هاي مسكوني مردم ايران، زندگي در خانه‌هاي ويلايي و بزرگ با اهل فاميل است كه متأسفانه هر سه عامل اين فرهنگ در آپارتمان ‌نشيني خدشه برداشته است. زندگي در خانه‌هاي كوچك، آپارتماني و به دور از فاميل، تحميل فرهنگ غربي است كه بحران مسكن را ايجاد مي‌كند. غالباً سعي مي‌شود حداقل نسل جديد به اين فرهنگ عادت كند ولي ما شاهد هستيم كه تازه عروس و دامادها گر چه خانه تهيه مي‌كنند ولي هيچ‌ وقت در خانه نيستند و اغلب در خانه پدر و مادر خود زندگي مي‌كنند و خانه آپارتماني را فقط براي حفظ كلاس با پول‌هاي كلان قرضي تهيه مي‌كنند. مناطق آپارتماني و محلات مسكوني به سبك غربي در ايران هميشه سوت و كور است و همسايه‌ها معمولاً اطلاعي از احوال همديگر ندارند. در مسكن مهر، نه تنها اين مشكلات حل نشده بلكه خانه‌ها كوچك‌تر و مساحت‌ها دورتر و طبقات بيش‌تر شده‌اند. ممكن است براي سياست‌گذاران مسكن، جمع‌ آوري گوسفندوار مردم در قوطي‌ كبريت‌هاي هر چه كوچك‌تر يك سياست تلقي شود ولي در فرهنگ مردم ايران اين يك توهين تلقي مي‌شود و در مقابل آن مقاومت مي‌كنند. دولت بمعني وزارت مسكن خود بزرگ‌ترين عامل اين بحران مسكن است، زيرا از يك سو مقرراتي مي‌گذارند كه مردم نتوانند ساخت و ساز كنند و از سوي ديگر مردم علاقه‌اي به شهرك‌سازي‌هاي دولتي ندارند. آمارها نشان مي‌دهد كه همه مجتمع‌سازي‌ها و تعاون‌‌هاي مسكن فقط مركزي براي كلاه‌برداري، دزدي، سرقت، رشوه و خريد و فروش غير‌ قانوني هستند و اين از يك مسئله بسيار ساده شروع مي‌شود: من در تعاوني مسكن عضو مي‌شوم تا زمين دولتي بگيرم، خانه بسازم و آن را اجاره بدهم؛ از اجاره‌اش قسط وام خانه را پرداخت نمايم و عاقبت خانه هم برايم بماند! تمام محيط‌هاي نظامي كه خانه‌ها را براي نظاميان ساختند، مي‌دانند كه همه‌ي خانه‌ها به افراد غيرنظامي فروخته شده و آن‌ها ساكنان واقعي هستند! اغلب آنان هم مستأجر هستند، يعني نظاميان يا اداريان فقط سود انجام اين كار را مي‌برند و خودشان ساكن نيستند. سير تحولي تعاوني‌هاي مسكن به خوبي نشان مي‌دهد كه هميشه يك پروژه 6 ماهه تا 60 سال طول مي‌كشد، زيرا هدف دولت تأمين مسكن است اما هدف اعضاء سودآوري و تجارت است. آن‌ها تمايلي به سكونت ندارند زيرا دوري از خانواده و كوچك بودن محيط زندگي را دوست ندارند بلكه ترجيح مي‌دهند در تعاوني عضو شوند و از امكانات وام و غيره استفاده كنند و بعد آن را بفروشند و در محل خودشان يك خانه مستقل بخرند يا اگر قدرت خريد نداشتند، رهن كامل كنند. علت طولاني شدن پروژه هم همين است. يعني پروژه‌ها تا هنگامي كه يك امتياز دولتي نگيرند، در خواب هستند و با دريافت كمك دولت يك حركت كوتاهي مي‌كنند و بعد به خواب مي‌روند تا امكانات ديگر. امكانات هم اصلاً خرج پروژه نمي‌شود. وام‌هاي مسكوني به جاي خريد آهن‌آلات و مصالح ساختماني، بابت خريد ماشين، وسايل منزل و يا حساب‌هاي بانكي هزينه مي‌شوند و در انتهاي پروژه اگر آمار گرفته شود اصلاً افراد باني و اوليه كه در آن‌ها ديده نمي‌شوند هيچ، هر واحد مسكوني هم چندين دست گشته است و وكالت بلاتوكيل به چندين نفر داده شده است و همه از اين امر خبر دارند كه خانه بدون سند را با قول‌نامه و وكالت مي‌خرند و مي‌فروشند! نظارت بيش‌تر، نتيجه معكوس در اين گيرودار هم مهندسان ناظر نسل اندر نسل تعويض مي‌شوند و هيچ كس هم حوصله مطالعه پرونده ساختماني را ندارد لذا هيچ كدام از منازل مسكوني و مخصوصاً مجتمع‌هاي مسكوني با نقشه اوليه به پايان نمي‌رسند. زيرا از يك‌سو طولاني شدن پروژه‌ها موجب ورود برخي مقررات جديد و يا تكنولوژي‌هاي روز مي‌شود و اين امر بر پيچيدگي اوضاع مي‌افزايد. مثلاً در گذشته تراكم صد در صد بود ولي اجازه تراكم تا 40 درصد هم داده مي‌شود و يا برعكس، فروش تراكم متوقف مي‌شود. طبيعي است اگر ساختماني زود تمام شود مقررات، كم‌تر در آن نقش بازي مي‌كند و ساختمان به سرعت پايان كار مي‌گيرد ولي در تمام مراحل ساخت و ساز، اين مقررات مانع مي‌شود. مثلاً در جواز ساخت كه معمولاً براي يك‌ سال صادر مي‌شود، هيچ جواز ساختي نيست كه چند بار تجديد نشود! تهيه نقشه، اجراي فونداسيون، همه و همه مشمول مرور زمان مي‌شوند؛ فقط ساختمان‌ها يا واحدهايي به سرعت تمام مي‌شود كه خانوادگي باشد، مثلاً براي خانه ويلايي، به تعداد فرزندانش جواز ساخت مي‌گيرد و به سرعت آن را مي‌سازد و همگي در آن ساكن مي‌شوند. در اين‌جا چون عناصر فرهنگي مثل نزديكي اقوام رعايت مي‌شود، تقريباً طبقات، جانشين اندروني و بيروني مي‌شود و پذيرش آن راحت‌تر است. البته حالت دومي هم هست كه سريع پيش مي‌رود و آن اين‌كه شخصي‌ساز باشد و براي اجاره دادن ساخته ‌شود. در اين صورت هم مي‌توان به سرعت پيشرفت كرد. در تمام اين پروژه‌ها، تخلف نظارتي يا مهندسي اصلاً ديده نمي‌شود زيرا پروژه به سرعت و در زمان خود به نتيجه مي‌رسد اما در بقيه پروژه‌ها، مرور زمان باعث تخلفات عديده مي‌شود. مثلاً واحدهاي مسكوني چهار طبقه به بالا بايد آسانسور داشته باشد ولي برخي‌ها با رشوه دادن آسانسور را نمي‌سازند؛ پاركينگ هم همين حالت را دارد. مردم ما در طول هزاران سال تمدن خود، فرهنگ آپارتمان نشيني را تجربه نكردند و از آن راضي نيستند، لذا مي‌بينيم هر چه ساخت آپارتمان‌ها بيش‌تر مي‌شود نه تنها مشكل مسكن حل نمي‌شود بلكه بر آن افزوده مي‌شود. اما فشار دولت و اصرار آن بر فرهنگ كوچك‌‌سازي و آپارتمان نشيني مشكلات عديده‌اي را فراهم مي كند: 1. گسست خانوداه‌ها 2. از دست دادن ارزش‌هاي اخلاقي 3. نابود كردن ميراث فرهنگي معنوي 4. خالي ماندن آپارتمان‌‌ها 5. تغيير كاربري‌هاي غير مفيد 6. تخريب بافت‌هاي اصلي شهرها و آثار باستاني آن 7. گسترش بي‌رويه شهرنشيني 8. تخريب روستاها 9. تخريب جنگل‌ها و زمين‌هاي كشاورزي 10. بالارفتن كاذب قيمت‌ها 11. بورس بازي كاذب بر روي قيمت‌ها در واقع اصرار دولت بر آپارتمان نشيني مردم، دست واسطه‌ها را باز مي‌كند تا به جاي مردم وارد كار شوند و منابع دولت را غارت نمايند، وام‌ها و نقدينگي كلان را از دولت بگيرند و صرف سفرهاي خارجي و سرمايه‌گذاري‌هاي خود كنند و مردم هم بدون مسكن بمانند. هيچ وام مسكني براي شخص اوليه استفاده نمي‌شود. هيچ سوبسيد دولتي براي مصالح ساختماني، صرف مسكن ارزان قيمت نمي‌شود. حتي زميني رايگان هم قيمت خانه را پايين نمي‌آورد. زيرا مردم به اين روش عادت ندارند بلكه مردم نماها هستند كه وارد عرصه مي‌شوند و هرگاه دلشان خواست ركود را به بازار مسكن وارد مي‌كنند و اگر خواستند گران مي‌كنند و در واقع با دولت، بازي مي‌كنند تا منافع بيش‌تري كسب كنند و مردم براي آن‌ها فقط گوشت دم توپ هستند؛ يعني اگر ديدند دولت، امكانات نمي‌دهد ناگهان ركود را در مسكن پايين مي‌آورند. البته قيمت را كاهش نمي‌دهند بلكه مانند صلح مسلح، مانع خريد و فروش آن مي‌شوند تا قيمت‌ها را بالا بگيرند بعد كه قيمت‌ها را بالا بردند، نارضايتي مردم را از قيمت بالاي مسكن اعلام مي‌كنند! در هر صورت گربه مرتضي علي هستند كه از هر طرف بيافتند چهار چنگولي روي زمين هستند! بازگشت به الگوي واقعي مسكن تنها راه حل مشكل مسكن در ايران، بازگشت به الگوي مسكن تاريخي و فرهنگي ملت ايران است. علاوه بر الگوي تاريخي، ما امروز فرهنگي به نام فرهنگ اسلامي داريم كه بسياري از مردم ما با تعصب از آن دفاع مي‌كنند. مثلاً نگاه نامحرم به خانه‌ها، اصلي است كه هيچ كس از آن نمي‌گذرد. آپارتمان نشيني درست در نقطه مقابل اين فرهنگ است؛ يعني مردم احساس مي‌كنند در اين سيستم قوطي كبريتي، خانواده‌شان در معرض خطر است و در مقابل ديد نامحرمان قرار دارد. حتي در داخل خانه، فرهنگ ناموسي بسيار مهم است. در ساخت آپارتمان‌ها اين مطلب كاملاً ناديده گرفته مي‌شود: آشپزخانه اوپن، يعني اين‌كه همسران حتي براي چاي دادن به مهمان‌ها بايد جلوي آن‌ها كار كنند و اين براي مردم ايران فرهنگ نامناسبي است. زيرا ايراني هر چقدر هم بي غيرت باشد بر خانواده‌ي خود تعصب دارد. البته در زمان گذشته چون هدف، غيرت زدايي بود اصرار بر ساختن خانه‌هاي آپارتماني يكي از عوامل فشار فرهنگي براي تحميل بر خانواده‌ها بود اما امروزه مسئولين دولتي بايد بدانند كه فشار براي ترويج فرهنگ غربي در خانواده‌هاي ايراني ادامه همان سياست گذشته است و بايد مورد تجديدنظر قرار گيرد. وقتي كه رضاخان، چادر از سر زنان و دختران بر مي‌داشت، مقاومت مردم در برابر آنان بيش‌تر مي‌شد و شايد يكي از دلايل انقلاب اسلامي همين است. چرا كه تصويرهاي موجود از انقلاب اسلامي نشان مي‌دهد كه زنان محجبه، بيش‌ترين نقش را در انقلاب اسلامي داشته‌اند تا جايي كه فرح پهلوي در آن زمان پيش‌بيني كرد كه چادر مشكي مد روز آينده ايران مي‌شود و اكنون پس از گذشت سي سال بسياري تصور مي‌كردند كه اين چادر مشكي‌ها يك نمايش است و به زودي تمام مي‌شود! اما روحيه خاص ايراني‌ها در پوشش زنانه حتي غرب را هم به چالش كشيده است و شهيده حجاب در آلمان نشان داد كه چقدر اين موضوع كه ريشه در تاريخ و فرهنگ ايراني دارد، براي جهانيان، محترم و با اصالت است. همين موضوع در خريد خانه و ساخت آن مورد توجه است. در فرهنگ تاريخي ايران، خانه‌هاي بزرگ با تجمع فاميلي و رعايت اندورني و بيروني رسم بوده است و رعايت اين اصول مي‌تواند از بحران مسكن بكاهد. يعني دولت به جاي اصرار بر آپارتمان نشيني، اجازه دهد مردم خانه‌هاي بزرگ بسازند و در آن راحت زندگي كنند. در خانه‌هاي بزرگ، مشكل پاركينگ و آسانسور و حتي مشكلات اخلاقي و ناموسي به وجود نمي‌آيد. در حالي كه الگوي مسكن در ايران، 75 متر حتي 35 متر و 25 متر تعريف مي‌شود و اين الگو به زور به جامعه تزريق مي‌شود. ميانگين سطح خانه‌ها در ايران، 125 متر است. يعني مردم نه تنها توجهي به دستورات دولت نمي‌كنند بلكه كم كم در جهت مخالف دولت مي‌ايستند. زيرا آن‌ها با الگوي مسكن دولتي، خانواده خود را در معرض فروپاشي و نابودي مي‌بينند. فرزندان دلبند آن‌ها بايد به دليل كوچك بودن مسكن در فاصله‌هاي بسيار دور و با قيمت‌هاي گزاف، اسير دست بورس بازان مسكن شوند كه پشتشان به الگوي مسكن دولتي گرم است و خود را كاملاً بر مردم تحميل مي‌كنند، در حالي كه مي‌توان با تغيير كوچكي در الگوي مسكن، همه مشكلات را از بين برد. در روستاها، در شهرهاي كوچك به عنوان بافت شهري و روستايي يا طرح هادي و جامع، مانع ساختن مسكن به دست خود مردم مي‌شوند و با دلسوزي‌هاي بي‌ جا براي منابع طبيعي و مراتع و يا زمين‌هاي كشاورزي، باعث فرار مردم از روستاها و ويران شدن آن مي‌شوند و به قول معروف مي‌خواهند ابرويش را درست كنند، چشمش را كور مي‌كنند. اگر به مردم اجازه داده شود كه در روستاها به دليل افزايش جمعيت، زمين‌هاي كشاورزي را به مسكوني تبديل كنند، باعث ابقاء مردم در روستاها كه زادگاه اصلي و سرزمين مورد علاقه آن‌هاست مي‌شوند. اما با زور و اجبار و تحت عنوان حفظ زمين‌هاي كشاورزي، جلوي تغيير كاربري را بگيرند و خانه‌هاي مردم را بر سرشان خراب كنند و يا مانع ساخت و ساز آن‌ها شوند و يا جواز ساخت به آن‌ها ندهند، همين زمين‌هاي كشاورزي كاملاً نابود مي‌شود و روستاها را هم نابود مي‌كند؛ زيرا وقتي كسي نتواند در زادگاه خود به ميل خود، مسكني بسازد آن را رها مي‌كند و به ديار غربت مي‌رود و به مفاسدي دست مي‌زند تا اين ظلم دولتي را جبران كند در حالي كه اگر اجازه داده شود تا مردم هر طور مايل هستند در روستا و زادگاه خود، مسكن بسازند نه تنها مهاجرت نمي‌كنند بلكه وام نيز نمي‌خواهند و هيچ زحمتي براي دولت نخواهند داشت و بالطبع وقتي در روستا و در كنار بستگان خود هستند به دنبال توسعه زمين‌هاي كشاروزي رفته و تمامي نقاط كوهستاني يا بياباني را هم آباد خواهند كرد و شهرها نيز از هجوم بي‌رويه روستاييان در امان خواهند ماند. متأسفانه گاه چنان روستاييان را تحت فشار قرار مي‌دهند كه حتي مردم شهر رفته، وقتي مي‌خواهند سرمايه خود را به زادگاهشان برگردانند فقط مي‌توانند در ساخت ويلا و مراكز خوش‌گذراني سرمايه‌گذاري كنند و محيط پاك روستا را به محلي براي زنبارگي و اعتياد و خوش‌گذراني و عياشي در ويلاهاي بزرگ شخصي كه با رشوه دادن به مأموران دولتي ساخته‌اند تبديل نمايند. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:45  توسط سید احمد حسینی   | 

طالبانيسم، حلقه آخر قيام نفتي (348)

طالبانيسم، حلقه آخر قيام نفتي (348)





مناقصه و مزایده

طالبانيسم در شرق آسيا مخصوصاً در افغانستان و پاكستان قبل از آن‌كه يك گروه سياسي باشد يك نهضت اقتصادي است. القاعده به عنوان نمود اين نهضت فقط در شرايط اقتصادي ظاهر شده است. انفجار برج‌هاي دو قلو كه باعث شهرت القاعده و تبليغات وسيعي براي طالبان در سطح جهان شده، يك نمونه از فعاليت آنان است. البته با مختصر فعاليتي خواستند آن را سياسي يا امنيتي نشان دهند و بگويند كه حملات، به سوي سازمان سيا و پنتاگون بوده ولي تاكنون هيچ‌كس اين امر را باور نكرده و اغلب مي‌دانند كه بيش‌ترين ضربات در اهداف 11 سپتامبر، اهداف اقتصادي بوده است. بدين لحاظ است كه برخوردهاي سياسي يا فرهنگي با اين مسأله باعث رشد بيش‌تر آنان مي‌گردد، زيرا برخوردي انحرافي و هدايت شده است. مثلاً وقتي اعتقادات آنان را بررسي مي‌كنيم مشاهده مي‌كنيم كه كتب مورد مطالعه آنان هيچ مطلب خاصي ندارد، جز آموزش زبان عربي، تلفظ قرآن و برخي كتب احاديث، به طوري‌ كه فقط 5 سال حداكثر مطالعه و دوره آنان محسوب مي‌شود و بعد از 5 سال فارغ‌التحصيل شده و مجتهد مي‌شوند و بديهي است كساني كه كم‌تر از 5 سال درس خوانده‌اند و اكثريت را هم تشكيل مي‌دهند، چندان پايه ايدئولوژي و عقيدتي ندارند و از نظر فرهنگي مطلب به خصوصي فرا نمي‌گيرند. از لحاظ سياسي هم همين طور است. آنان بينش سياسي زيادي ندارند. از نظر آنان جهان بر دو قسم است: كساني كه وهابيّت را قبول دارند و كساني كه وهابيّت را قبول ندارند و وهابيّت هم آييني نيست كه مدوّن يا مشخص باشد. تنها شاخص عمده آن مبارزه با شيعه و مخصوصاً ايرانيان است. يعني هر عقيده‌اي كه ايرانيان دارند درست مخالف آن را بايد داشته باشند و خط‌ كشي سياسي به اين روش يعني تحليل مسايل براساس موضع مخالف يا مخالف‌ خواني كه اصالت ندارد. آنها دين زرتشت را كه در قران همراه دين‌هاي ديگر ذكر شده و بنام مجوس از آن ياد شده يك فحش وناسزا تبليغ مي‌كنند در حالي‌كه همه اديان الهي محترمند. اما بعد اقتصادي آن كاملاً روشن است: طالبان كساني هستند كه به علت فقدان رفاه و درآمد به مدارس درس مي‌روند تا درآمدي داشته باشند. حداقل خورد و خوراك و جاي خواب چيزي است كه طلاب يا طلبه‌ها و يا طالبان را به خود جذب مي‌كند. لذا اين افراد بيش‌تر در ميان كشورهاي پرجمعيت كه قدرت كنترل فقر را ندارند رشد مي‌كنند. آن‌ها كه از ابتدا براي پول و درآمد وارد اين جريان شده‌اند، طبيعي است كه براي هر كاري درخواست پول كنند؛ فتواي كشتن شيعيان روي كاغذ، يك پول سياه هم نمي‌ارزد مگر اين‌كه جايزه‌اي يا دستمزد كلاني براي آن در نظر گرفته شود. در تمامي كارها همين طور است، يعني كارهاي طالبان و گروه القاعده هميشه با ارقام نجومي و پاداش‌هاي كلان ارتباط داشته است. از وقتي كه طالبان در افغانستان حاكم شده، مواد‌ مخدر توسعه بيش‌تري يافته است زيرا افغانستان درآمدي جز سنگ‌هاي قيمتي ندارد. در زمان اوليه طالبان، احمد شاه مسعود؛ شير پنجشير؛ تمامي معادن مهم اين دوره و هم‌چنين كوه بدخشان را كه بزرگ‌ترين معادن سنگ‌هاي قيمتي جهان است در اختيار گرفته بود اما طالبان راه چاره را در آن ديدند كه مزارع گندم را تبديل به مزارع كشت خشخاش كنند و توليد افيون در اين كشور تا چند هزار برابر افزايش يافت. بودجه كل طالبان از اين مزارع تهيه مي‌شود. آن‌ها با اين روش نشان دادند كه آموزش‌هاي طلبگي آنان اصلاً اهميت ندارد بلكه آنان به دنبال دست‌يابي هر چه بيش‌تر به منابع مالي آن‌هم منابع نجومي هستند. توسعه ميدان عمل طالبان دقيقاً بر اساس مبناي حركتي اين مزارع است. يعني در جاهايي طالبان رشد مي‌كنند كه مزارع بيش‌تري براي توليد افيون باشد زيرا مردم افغانستان در صورت آگاه شدن به مسايل مذهبي و عقيدتي هرگز زير بار توليد مزارع خشخاش نمي‌روند. تنها كساني به اين مزارع مي‌روند كه از نظر ذهني تهي شده باشند و فقط به ظاهر لباس يا پوشش خود برسند. آغاز حلقه نفتي حلقه‌هاي نفتي يا نهضت‌هاي نفتي از اوايل قرن بيستم زماني كه نفت، ارزش خود را پيدا كرد شروع مي‌شود. البته نفت بيش از صد سال است كه كشف شده و اولين چاه نفت به وسيله ناكس دارسي در سال 1908 در مسجد ‌سليمان ايران بود. اما در سال‌هاي 1916 نهضت بزرگ عربي در سراسر كشورهاي جنوبي ايران آغاز شد. روندي كه توسط انگليس در عربستان به وسيله لورنس پياده شده بود، ادامه يافت. هدف اين نهضت عربي، تجزيه كشور بزرگ ايران و عثماني به قوميت‌هاي كوچك و كوچك‌تر بود. نهضت شيخ خزعل در خوزستان، شعبه‌اي از اين نهضت ساخته و پرداخته انگليس بود كه هدفش شعار مهم "تفرقه بيانداز و حكومت كن" بود. تا آن زمان كليه كشورهاي عربي، يا تابع عثماني بودند يا تابع ايران و هدف مهم اروپا شكست اين وحدت بود. در آغاز حركت آنتوني وشرلي در زمان صفويه، انگليس مي‌خواست فقط بين ايران و عثماني جنگ دائمي باشد تا مسلمانان تضعيف شوند. آن‌ها حتي به وسيله ماركوپولو پيام‌هاي دوستي به چين و مغول‌ها فرستادند تا يك كمربند امنيتي عليه مسلمانان ايجاد نمايند. اما به مرور، اين خواسته‌ها به تجزيه اين دو كشور انجاميد. در جنگ جهاني اول، فروپاشي عثماني آغاز شد و كشور واحد عثماني به حدود چند كشور عربي تجزيه شد و افرادي از خاندان سعوري‌ها در اردن، سوريه، مصر، يمن و... حاكم شدند. نتيجه مثبت همكاري اعراب با انگليس و مغول راه را براي پيروزي آنان فراهم ساخت و بعد از جنگ جهاني دوم، رهبران آمريكا، روسيه و انگليس در تهران جلسه گذاشتند و ايران باقي‌مانده را هم بين خودشان تقسيم كردند. شمال به روس‌ها، جنوب به انگليس‌ها و مركز به آمريكا واگذار شد. روسيه خاك‌هاي جدا شده از ايران را به عنوان اتحاديه جماهير شوروي به خود وصل كرد و در جنوب هم پان‌ عربيسم يا نهضت عربي، اتحاديه عرب را زير نظر انگليس به وجود آورد. اما وسعت كشورها و مناطق جداشده از ايران به قدري زياد بود كه كنترل آن به وسيله روسيه يا آمريكا و اروپا امكان‌پذير نبود. لذا در مركز اعراب، كشور اسراييل به وجود آمد تا مركزيت كنترل را داشته باشند. روسيه نيز با تمركز بر حزب كمونيست و ايجاد ارتش سرخ، شبكه وسيعي از ديوار آهنين به دور تمامي كشورهاي تازه الحاق يافته از ايران باقي ماند و تحت نفوذ آمريكا و خاندان پهلوي به ژاندارم منطقه تبديل شد و مواظبت از اين تجزيه‌طلبي‌ها را به عهده گرفت. به طوري كه ما شاهديم آخرين قطعه يعني جزيره بحرين در سال‌هاي 1340 از ايران جدا شد و به جاي آن دو جزيره تنب كوچك و تنب بزرگ به ايران الحاق شد كه البته جدايي بحرين به صورت كاملاً كتبي و رسمي بود در حالي كه الحاق اين دو جزيره كه قبلاً هم در مالكيت ايران بود به صورت شفاهي صورت گرفته و در يادداشت‌هاي سلطنتي مي‌خوانيم كه شاه از اين جهت بسيار خود را سرزنش مي‌كرده است البته اين روش تجزيه بعد از انقلاب اسلامي پي‌گيري شد و سياست انگليس و آمريكا و حتي روسيه، چين، اروپا بر اين بود كه خوزستان را بنا به عربستان از ايران جدا كنند و حتي براي شهرهاي آن نامه عربي تعيين كرده بودند. البته در اين امر موفق نشدند ولي هرگز اين طمع خود را پنهان نكردند. امروزه خطه جنوب ايران، بيش‌ترين زمينه تبليغاتي وهابيّون و گروه القاعده است در حالي كه شرق ايران بيش‌تر در معرض تبليغات گروه طالبان و عقيده طالباني هستند. طالبانيسم در واقع شاخه غير عربي القاعده است لذا در نيجريه كه هم داراي زمينه نفتي و هم عربي است، گروه القاعده فعال‌تر هستند و در افغانستان يا پاكستان كه به اعراب چندان خوش‌بين نيستند طالبان كه خود ريشه درآموزش‌هاي عربستان و وهابّيون دارد تسلط دارند. طالبان در واقع آخرين حلقه توطئه‌ها براي تصاحب چاه‌هاي نفت، توسط انگليس است كه آمريكا و اسراييل نيز بعداً اين مسير را دنبال كردند. اكنون محبوبيت القاعده و طالبان گرچه زير سؤال است ولي هنوز رهبر آنان يعني بن لادن اسير يا دستگير شده است. سفرهاي كشوري به جاي سفرهاي استاني همان طور كه سفرهاي استاني، حاكميت دولت را در سرتاسر ايران و در تمام نقاط به رخ جهانيان كشيد، پيشنهاد مي‌شود اين دوره رياست جمهوري ايران به جاي سفرهاي استاني، سفرهاي منطقه‌اي يا كشوري صورت گيرد تا اين مردم مشتاق منطقه بتوانند شور و شوق خود را به وحدت ايران بزرگ نشان دهند. تا قبل از سفرهاي استاني بسياري تصور مي‌كردند كه حاكميت فقط در تهران و چند شهر بزرگ، حرفي براي گفتن دارد. روستاها، مناطق دور افتاده ملوك‌الطوايفي است و هيچ كدام به دولت مركزي كاري ندارند به خصوص خاطرات جنگ‌هاي قومي در مرزهاي ايران در اوايل انقلاب اسلامي اين ذهنيت را بيش‌تر برجسته مي‌كرد. درگيري‌هاي كردستان، فرقه دموكرات آذربايجان با حزب خلق مسلمان، خلق تركمن، خلق بلوچ، خلق عرب كه يك حاشيه يا كمربندي به دور مركزيت ايران كشيده بودند، حباب‌هايي بودند كه با حضور رييس‌جمهور و هيأت دولت در اين استان‌ها محو و نابود شدند. وقتي هيأت دولت در مركز استان‌ها و يا شهرستان‌هاي سراسر كشور تشكيل جلسه مي‌دادند يعني حاكميت كامل خود را بر مناطق دور افتاده و روستايي اثبات مي‌نمود. حملات عبدالمالك ريگي در شرق يا پژاك در غرب يا وهابّيون در جنوب و يا روشنفكران در مركز، هرگز نتوانست اين حاكميت را زير سؤال ببرد. اكنون اگر دولت برنامه‌ريزي كند علاوه بر سفرهاي استاني به سفرهاي بين‌المللي هم ادامه دهد توهم اين گروهك‌ها كه به داخل لانه‌هاي خود در كشورهاي همسايه خزيده‌اند باطل مي‌شود. حضور مقتدرانه ايران در بين مردم عراق، پايگاه اشرف و پايگاه پژاك را از ريشه مي‌سوزاند و يا در شرق به شركت عبدالمالك ريگي پايان مي‌دهد و همه اين‌ها مانند يخ در برابر آفتاب ذوب مي‌شوند زيرا حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: از هر چه مي‌ترسيد خود را در درون آن بيافكنيد. اگر از تاريكي مي‌ترسيد يك شب تاريك بيرون برويد، هيچ اتفاقي نمي‌افتد اما اگر نرويد هميشه از آن خواهيد ترسيد. در اين دنياي بزرگ همه چيز ممكن است وحشتناك يا همه چيز دوست‌ داشتني باشد. اين بستگي به عملكرد و درخواست و آرزوهاي هر فرد يا كشور يا قوم دارد. ممكن است وقتي ارتش چين، 82 سال تأسيس حزب كمونيست را جشن مي‌گيرد در دل خيلي‌ها ترس ايجاد شود كه اگر اين ارتش بزرگ كه بيش‌ترين نفرات ارتش جهان را دارد، حمله كند چه مي‌شود؟ كل جمعيت بحرين مثلاً يك ميليون نفر نمي‌شود؛ آيا مي‌تواند در مقابل ارتش چين حتي يك لحظه هم مقاومت كند؟ و همين امر باعث ايجاد افسانه‌هايي در مورد قوم يأجوج و مأجوج كه حملات هميشگي خود را از همان سرزمين زردها داشتند شود. افسانه‌اي كه مي‌گويد الكساندر يا اسكندر يا ذوالقرنين براي نجات جان بقيه مردم از شرّ اين قوم زرد، ديوار چين را ساخت. امروزه در داخل مرزهاي ايران در طول مرزهاي شرقي ديوار چين جديدي در حال كامل شدن است كه شايد طولاني‌تر و پر هزينه‌تر از آن باشد. اما آيا اين هزينه‌‌ها نمي‌توانست نباشد؟ آيا اگر ايران از ابتدا حضور خود را در كشورهاي شرقي بنا بر خواست مردم آنان پر رنگ‌تر مي‌كرد، آيا اكنون وهابّيت مي‌توانست به عنوان يك حركت راديكال در آن‌جا مطرح شود و يا القاعده، طالبان و ديگران از بستر به وجود آمده در گرايش مردم به عقايد ديني رشد كنند؟ ديدگاه‌هاي تنگ نظرانه و كاناليزه شده كه توسط انگليسي‌ها بر جهان حاكم شد تا همه با هم جدا باشند و داراي مرز باشند و اجازه عبور نداشته باشند خانواده بزرگ ايران به خانواده‌هاي كوچك‌تر تقسيم شود كه حتي جرأت ديد و بازديد از يكديگر را نداشته باشند، مانع از آن شد كه ايران بتواند از گرايش مردم جهان به خوبي استفاده كند تاجايي كه اين ديدگاه در انتخابات دهم گلوي خود ايران را هم گرفت! انقلاب‌هاي رنگين يا مخملي، نشان از عطش مردم براي تغيير بود اما وقتي اين تغيير درست سازماندهي نشد، تبديل به حربه‌اي عليه خودشان شد. شايد اگر ايران، تنگ نظري گذشته را كنار مي‌گذاشت و با ديدگاه جهان شمولي كنوني به مسايل نگاه مي‌كرد همه ملت‌هاي جهان را اگر چه ايراني نبودند يك انسان تصور مي‌كرد و با آن‌ها همدردي مي‌كرد. اين انقلاب‌هاي رنگين همان انقلاب اسلامي مي‌شدند و در كنار ايران مي‌ايستادند ولي عدم توجه به انسان‌ها و داشتن ديدگاه ملي‌گرايي باعث شد كه آن‌ها منحرف شوند و از انقلاب اسلامي فاصله بگيرند تا جايي كه در مقابل انقلاب اسلامي بايستند. اكنون نيز دير نشده است. مي‌توان با توجه در رويكرد جهان شمولي، قلب ملت‌ها را به تصرف در آورد و انقلاب‌هاي رنگين را به انقلاب‌هاي الهي و اسلامي و جهان را به جهاني پر از صلح و دوستي تبديل نمود. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:41  توسط سید احمد حسینی   | 

فرم اطلاعات فردي شهيد :

 


نام : سیف الله

نام خانوادگي :  سلمانی ماهینی

 

نام پدر: حاج غلامعلی

تاربخ تولد: 1334

محل تولد:

 

شماره شناسنامه :

(مجرد/متاهل): متاهل

تاريخ شهادت: 61

 

محل شهادت: شلمچه

نام عمليات : بیت المقدس. آزادسازی خرمشهر

   نام  رسته :

مسوليت : پاسدار

ميزان تحصيلات:

 

نوع عضويت : سپاه پاسداران

 

محل دفن(قطعه- رديف- شماره):

26

 

 

 

 

 

 

مجروحيت (ها)محل-تاريخ- عمليات :

آدرس و تلفن : ک بخشی پ 45 . 33161466

واحد امور شهدا بسيج مسجد پنج تن آل عبا(عليهم السلام)

توضيحات:

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:39  توسط سید احمد حسینی   | 

زندگی نامه شهید سیف ... سلمانی ماهینی

 سيف الله در سال 1334 ش.  در خانواده اي مذهبي در يکي از روستاهاي زنجان به نام « ماهين » متولد شد و در آغوش پدر و مادري مومن و فداکار و تلاشگر تربيت يافت. در 7 سالگي به همراه والدين خود به تهران آمد و تا کلاس سوم دبستان در محله « شيخ هادي » به تحصيلات خويش ادامه داد سپس با سکونت در محله پيروزي در مدرسه « هفده شهريور» تا سوم دبيرستان ادامه تحصيل داد.

     او عاشق نماز و دعا و رفتن به هياتهاي مذهبي بود، پدرش چون خود با قرآن و دعاها مانوس بود سعي داشت فرزندش را هم در همين راستا با خود به مساجد و محافل مذهبي ببرد و با نماز و قرآن و مسائل اسلامي آشنا سازد. از جمله،  در مجالس هفتگي قرآن و مراسم سوگواري ائمه معصومين (عليهم السلام) سيف الله را با خود مي برد. پدر سيف الله علاوه بر مسائل خانوادگي، معلم اخلاق و اخلاص او بود و به همين خاطرمي توان گفت اولين و محکم ترين پايه هاي اخلاص سيف الله در خانه شکل گرفت.

     سيف الله پانزده ساله بود که به فکر افتاد در هزينه هاي سنگين زندگي به پدرش کمک کند به همين منظور روزها در حرفه فلزکاري کار مي کرد و تحصيلاتش را به صورت شبانه در دبيرستان « دهخدا» ي تهران ادامه داد.

 

" فعاليت هاي مذهبي و اجتماعي "

     از زمان نوجواني به صورت فعال در مساجد و محافل مذهبي شرکت داشت، گويا برايش تداعي شده بود که اگر در نوجواني مزرعه فکري مغزش را با ياد و ذکر خدا و با احاديث و آيات قرآن پرکند ديگر جايي براي تسخير فرهنگهاي شيطاني در آن نخواهد ماند، او آرزو مي کرد که اي کاش پدران و مادران اين موضوع مهم را هرچه زودتر کشف کنند و فرزندانش را به گونه اي قرآني و اسلامي تربيت کنند که طعمه گرگ هاي فرهنگي غرب باور نشوند.

     سيف الله عاشق علم و نشر فرهنگ خدايي بود، در محدوده سن و فکرش کتابخانه کوچکي ترتيب داده و آن را وقف اگاهي برادران ايماني خويش کرده بود قبل از پيروزي انقلاب در هسته هاي کوچک، مبارزات خود را با همفکري دوستانش آغاز کرد. برنامه هاي شرکت در کوهنوردي، تفريحات سالم و هدفدار با دانشجويان مذهبي و مسافرتهاي مختلف که درسايه اجازه از والدينش صورت مي ـ گرفت بهانه اي شده بود که از اوضاع سياسي مذهبي روز و بالاخص از زندگي محرومين باخبر شود.

     درحالي که رژيم منحوس پهلوي به ترويج فساد و فحشا  مي پرداخت و مشروب فروشي ها و مکانهاي شيطاني داير کرده بود سيف الله با روح ايماني و روح اللهي که داشت هماهنگ با ساير ياران خميني عزيز به تخريب مشروب فروشي ها پرداخت و در و ديوار شهر را همچون ديگر سربازان بي نام و نشان روح الله پر از شعارهاي ايماني و انقلابي کرد. سيف الله در پخش اعلاميه ها، عکسها و نوارهاي سخنراني حضرت امام خميني(ره)  فعاليت وسيع داشت.

     اولين بار بود که اقدام به ساخت کليشه فلزي حضرت امام(ره)، دکتر علي شريعتي، ميرزا کوچک خان جنگلي، فدائيان اسلام و آرم حزب الله آن زمان، نمود. هنوز آثار شعارها و دست نوشته هاي او چند نمونه بر در و ديوار شهر باقي مانده است.

 

" خصوصيات اخلاقي "

     سيف الله انساني صبور، حليم و با وقار بود، سخن و کلامش بر دوستان و اطرافيان تاثير مي گذاشت، در ياري محرومان حريص بود، کارهاي تاسيساتي مسجد محل و مراکز خيريه را بدون هيچ مزدي انجام مي داد و براي هر کسي که کار مي کرد وضع مالي او را در نظر مي گرفت.

     هرکس با او هم صحبت مي شد در اولين برخورد شيفته کلام و مرامش مي شد. پاکي وصداقت يکرنگي از جمله اخلاق کريمه و صفات پسنديده او بود.  در سال 1357همزمان با اوج گيري پيروزي انقلاب اسلامي ازدواج کرد از سيف الله دوفرزند به نامهاي « خديجه» و « سميه» به يادگار مانده است.

      پس از گذشت 3 سال که با يکي از دوستانش به کار تاسيساتي پرداخته بود،در سال 1360 تصميم گرفت در سپاه پاسداران رسما" به خدمت انقلاب درآيد.با اينکه تني چند از آشنايان او را به کار آزاد تشويق مي کردند ولي شعله عشق به نظام اسلامي و عشق به امام خميني، از درونش زبانه ميکشيد و اين عشق او را به « پادگان حضرت ولي عصر(عج) » کشاند و در آنجا به خدمت مشغول شد.

     سيف الله پس از کسب آموزش هاي لازم نظامي به پادگان امام حسين (ع) رفت و در آنجا دوره نظامي ويژه ديد و به عنوان ماموريت آزمايشي قبل از عمليات، به اهواز اعزام شد. بعد از يک ماه به مرخصي چند روزه اي آمد، ديگر سيف الله سيف الله سابق نبود، او که روحياتي خدايي داشت، ديگر آماده اوج گرفتن شده بود، اوجي که او را تاملکوت بالا مي برد.

   او در مورد جبهه مي گفت: « ما وقتي به جبهه مي رفتيم به خود مي باليديم که هنر کرديم و قدم به جبهه گزارده ايم ولي با پيرمردهاي جبهه که مواجه مي شديم از اين افکار احساس شرم مي کرديم. »

    سيف الله پس ازچند روز مرخصي مجدّدا" به منطقه اعزام و به عنوان بي سيم چي به خدمت مشغول شد. سيف الله برايش فرقي نمي کرد که در چه بخشي از انقلاب به خدمت مشغول است، او خود را وقف اسلام و انقلاب اسلامي کرده بود. زماني که يکي از دوستان سيف الله خبر تولد دوميم فرزندش را به او مي دهد، به عنوان يادگار و به رسم مژدگاني خنجر چوبي را که با دست ساخته بود، به او هديه مي دهد.

     سيف الله سعي مي کرد براستي شمشيري در خدمت اسلام باشد، شمشيري براي پاسداري از قرآن و احياي دين خدا باشد، شمشيري براي پاسداري از مرزهاي کشور صاحب الزمان (عج) باشد. سيف الله « شش ماه » در سپاه خدمت کرده بود و سرانجام آن شهيد والا مقام در عمليات غرور آفرين « بيت المقدس 1» ( مقدمات آزاد سازي خرمشهر) با رشادت تمام شرکت جست و در « مرز شلمچه» به درجه رفيع شهادت نائل آمد و روح مطهرش به سوي خدا بالا رفت.

 

" نحوه شهادت "

     آنگونه که همرزمانش نقل کرده اند، در شب عمليات « بيت المقدس 1» در مرز شلمچه هنگامي که دشمن بعثي عراق پاتک زده بود منطقه را زير آتش گرفته بود، تا آنجا که در توان داشت، به دوستان و همرزمانش کمک کرد ودر آخرين لحظات به تاريخ 14/ ارديبهشت /1361 براثر ترکش خمپاره دشمنان متجاوز بعثي به لقاء الله پيوست.

 

     ارواح مطهر همه شهيدان راه خدا و اين شهيد عزيز با صلواتهاي مکرر عاشقان صلوات و با اجراي احکام الله در جامعه و حفظ حرمت مقدسات اسلامي در کشور صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف  ) شادمان باد.

                                                                    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:37  توسط سید احمد حسینی   | 

وصیت نامه شهید سیف الله سلمانی ماهینی

 

« بسم رب شهدا و بسم الرب المستضعفين »

و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

     سلام به خدمت پدر و مادر عزيزتر از جان که عمري را براي به ثمر رسيدن جوانان خود فدا کرديد و هر لحظه به ياد خدا و به ياد آسايش فرزندان خود بوديد و هستيد.

      سلام به شما که اميدوارم از من راضي باشيد و گناهان مرا بخشوده باشيد و اين را بدانيد که راهي را که من رفتم فقط براي رضاي خداوند بود و بس و براي پيروزي و سربلندي جمهوري اسلامي به رهبري امام بزرگوارمان خميني کبير.

      شهادت متعالي ترين پديده ايست که خداوند به بشر عطا مي نمايد و نصيب بندگاني مي شود که براي رضاي خداوند جان خويش را عطا مي نمايند و خون ما در مقابل اين همه لطفي که خدا در حق جمهوري اسلامي عطا نموده و مي نمايدهديه اي ناقابل است که اميدواريم مورد قبول حق تعالي بشود درزماني که حسين (ع) خون خود و يارانش را در راه پايداري اسلام عطا مي نمايد جان ما که ارزشي ندارد.  مگر جوانان اين کشور اسلامي از علي اکبر حسين (ع) بالاترند که جان خويش را فدا ننمايند و اين راه لبيک گفتن به « هل من ناصر ينصرني حسين در عاشور» است و زماني که فرزند گرامي امام خميني به شهادت رسيد او هيچ اشکي از چشمانش جاري نشد ولي در عزاداري حسين (ع) اشک از ديدگان وي مانند قطرات باران مي چکد آري در زماني که رزمندگان 15-70 ساله خون خويش را بي دريغ عرضه مي کنند ما را ياري ماندن نيست که همه رفتني هستيم پس چه بهتر که در راه خداوند به شهادت برسيم شايد که خداوند از سر تقصيراتمان بگذرد و در روز محشر از دست علي(ع) آب کوثررا بنوشيم و حسين(ع)  شفاعتمان  بکند.

      براي پايداري اسلام و نصرت مسلمين و جمهوري اسلامي که به خون هزاران شهيد آبياري گشته بايد خون ها بدهيم وعلي(ع) مي فرمايد: آنقدر در درياي خون شنا مي کنيم که به ساحل نجات برسيم باری اميدوارم که در مرگ من اشکي نريزيد و حسرت مخوريد بلکه افتخار کنيد که چنين راهي را انتخاب نموده ام راهي که به لقاءالله ختم مي شود و مانند کوه استوار باشيد و مانند دريا خروشان.

اميدوارم که برادران من از من راضي باشند و اگر بعضي اوقات ازمن ناراحتي ديدند به بزرگواري خويش مرا حلال کنيد و اميدوارم که شماها نيز سربازان اسلام و امام زمان (عج) باشيد و راه حسين (ع) را در پيش گيريد که هم براي آخرت شما سودمند است.

   همسر عزيزم اميدوارم که مرا ببخشائي و حلالم کني که اگر در زندگي که داشتيم نتوانستم حاجت و خواسته هايت را برآورده کنم و بر تو سخت گذشت مراعفو کني و اگر بدخلقي و برايت ناراحتي درست کردم از من راضي باش فقط به خاطر خداوند.  و در مرگ من اميدوارم که هرگز اشکي نريزي و چون زينب(ع)  پر خروش و استوار باشي و پيام شهيدان را به زندگان برسان و فرزندانم را طوري تربيت کن که غم نبودن پدر نخورند و چون زينب (ع) پاک و پرخرش باشند و چنان باايمان که هرگزاز ياد خدا غافل نباشند و به آنان بگو که پدرشان راه حسين (ع)  را رفته است و براي ياري حسين زمان خميني بت شکن خون خويش را عطا کرده است.

    ديگر اينکه از تمام دوستان و همسايگان برايم حلالي بطلبيد که روح من آرامش داشته باشدو تمام شماها را به خداوند متعال مي سپارم.              

به اميد پيروزي اسلام بر کفر جهاني

                                                                                                          دوستدار هميشه به ياد شما

سيف الله سلماني ماهيني

22/12/60 اهواز

پايگاه شهيد بهشتي

                                                                     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:36  توسط سید احمد حسینی   | 

گزارش تصویری:: مراسم افتتاحیه پنجمین همایش بین المللی دکترین مهدویت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط سید احمد حسینی   | 

ویروس غربزدگی همچنان قربانی می گیرد

ویروس غربزدگی همچنان قربانی می گیرد

دادگاه متهمان انقلاب مخملی نشان داد که هنوز غرب زدگی قربانی می گیرد درحالیکه اگر ویروس آ یک نفر قربانی بگیرد آنرا در بوق وکرنا می کنند ولی از زمان تقی زاده ها تاکنون میلیونها جوان ایرانی بدام این افعی افتاده اند وهنوز هم سرزنده وشاداب قربانی می گیرد!

عدم حضور بهزاد نبوی در این مناظره ها وباصطلاح شجاعت نداشتن ایشان هم معلول غرب زدگی است زیرا آنان هنوز باور ندارند که انقلاب اسلامی رخ  داده وهنوز تصور می کنند در خواب وخیال هستند وبزودی از خواب بیدار می شوند ومی بینند هیچ چیزی نبوده ! اگر کمی هم مثل افای هاشمی با انقلاب مماشات می کنند فقط بخاطر این است جوگیر شده اند ومی گویند شاید خواب نباشیم ولی آنرا از ته دل قبول ندارند وهمانطور که رسانه های غربی می خواهند هرلحظه منتظر سقوط این نظام هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:14  توسط سید احمد حسینی   | 

افکار دهه 40 هاشمی

افکار هاشمی بسیار قدیمی وپوسیده است زیرا پراست از توهم قدرتهای بزرگ به سرکردگی آمریکا واروپا وضعف وزبونی ملتها ...
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:29  توسط سید احمد حسینی   | 

استفاده بهينه از سالن اجلاس سران

استفاده بهينه از سالن اجلاس سران

سالن همايش‌هاي زيادي در تهران و شهرستان‌ها ساخته شده كه با تجهيزات و امكانات بسيار خوبي آماده ارايه خدمات هستند. اما بررسي‌ها نشان مي‌دهد اين امكانات به صورت بهينه مورد استفاده قرار نمي‌گيرند. بسياري از آن‌ها براي مصارف داخلي و با كاربري‌هاي محدود، استفاده مي‌شوند و بسياري از آن‌ها هم، در طول سال بدون برنامه هستند. اگر احياناً يك يا دو برنامه هم به آنان برخورد كند، به قدري با هزينه بالا محاسبه مي‌كنند گويا مي‌خواهند هزينه يك ساله خود را از يك مدعو دريافت نمايند. سالن‌هاي بخش خصوصي هم از اين قاعده مستثني نيستند. ممكن است در طول سال خالي باشند اما در اعياد يا مناسبت‌هاي خاص با تراكم ارباب رجوع روبرو شوند و معمولاً در اين گونه مواقع، يك شبه ره صد ساله را مي‌پيمايند. البته اصول بازاريابي، اقتصاد سرمايه‌داري و گردشگري علمي هم اين را تأييد مي‌كنند! يعني مي‌گويند در فصل مراجعه گردشگر، حتي‌الامكان بايد قيمت‌ها را بالا برد و در فصل سرد هم قيمت‌ها را پايين آورد. اما اين موضوع از نظر بهره‌وري، مناسب نيست؛ مانند جت بوئينك 500 نفره، كه ما مجبور شديم در طول سال، خالي پرواز كنيم و فقط در ايام تعطيلات و مناسبت‌ها حداكثر، ظرفيت نشسته را تكميل نماييم.

البته بهره‌وري در طول سال نياز به پشتيباني، تعمير و نگهداري و امثال آن دارد و اين موضوع مهم است زيرا فرسودگي، خوردگي و استهلاك، امري اجتناب‌ناپذير است و نمي‌توان با انسان يا درخت آن را مقايسه كرد. مثلاً بتون در ساخت اين سالن‌ها عمري محدود دارد تا 50 سال اول، در مقابل باد و باران مقاوم بوده و محكم‌تر مي‌شود ولي بعد از 50 سال به صورت پوك در آمده و از درون خورده مي‌شود و اين علاوه بر آن است كه ريزش باران و برف، گرمي و سردي هوا، ذرات معلق در فضا و اسيدها و بازهاي حاصله از گازهاي گلخانه‌اي و سوخت شهري و ترابري، هر كدام در فرسايش بدنه آن مؤثر بوده و هزينه‌ها را افزايش مي‌دهد.

براي رهايي از اين بن‌بست، سرمايه‌داري جهاني راه حل منحصر به فردي انديشيده است و آن انفجار است. ساختمان‌هاي 60 ساله و بيش‌تر اگر بتوني باشند، فقط بايد منفجر شوند. اين انفجار به دو صورت مكانيكي و ناريه است. در مكانيكي با ضربات بيل مكانيكي يا وزنه‌هاي سنگين، ساختمان چند طبقه را فرو مي‌ريزند اما در روش استفاده از مواد ناريه، نقطه مرگ ساختمان را محاسبه و چند قطعه ديناميت يا مقداري باروت در آن مي‌گذارند و ساختمان در آن واحد فرو مي‌ريزد. در انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي كه باعث شهادت 72 تن از ياران امام (ره) در سال 1360 گرديد، از همين فرمول استفاده كرده بودند؛ يعني با مواد انفجاري كم، به نقاط حساس ساختمان ضربه زده بودند، به طوري كه ديوارهاي حمال، تخريب و سقف به طور كامل بر روي افراد افتاده بود. اوج اين تخصص انفجاري در 11 سپتامبر بود كه براي برج دو‌ قلو طراحي و اجرا گرديد و بعداً در عراق از اين تجربه‌ها استفاده شد و كم‌كم به افغانستان و كشورهاي ديگر هم صادر شد. مثلاً در عراق با استخدام يك مكانيك ماهر، تمام انفجارهاي يك شهر ساماندهي مي‌شد! او خودروها را به طور رايگان تعمير مي‌كرد و مواد انفجاري را بدون اطلاع راننده در قسمت‌هاي حساس خودرو كار مي‌گذاشت و وقتي راننده براي خريد به بازار مي‌رفت و يا در خانه پارك مي‌كرد و يا در خيابان رانندگي مي‌كرد، خودرو منفجر مي‌شد و راننده آن هم از بين مي‌رفت و رسانه‌ها هم تبليغ مي‌كردند كه فرد از خود‌گذشته‌اي در داخل بازار، خودروي خود را منفجر كرده است! به اين ترتيب، همه راننده‌ها بدون اين‌ كه اطلاع داشته باشند، حامل مواد ناريه بودند و به عنوان عضو فداكار و از خودگذشته‌ي القاعده معرفي مي‌شدند، در حالي كه همه اين‌ها توسط يك مكانيك ماهر هدايت مي‌شد و براي عربستان هزينه‌اي جز دستمزد مكانيك نداشت! مردم هم، خوشحال بودند كه از عربستان مهندساني آمده‌اند و در شهرها مستقر شده و خودروي مردم را به رايگان تعمير مي‌كنند اما نمي‌دانستند كه با اين تعميرات، به دام مرگ مي‌روند.  لذا مي‌بينيم اهميت تعمير و نگهداري، چه در خودرو و چه در ساختمان، تا چه حد مهم است؛ به طوري كه در بسياري از ادارات دولتي ايران، هزينه تعمير و نگهداري ساختمان به عهده واحد مهمي است كه نام كاخداري بر آن برگزيده‌اند. كاخداري، هم از لحاظ هزينه مهم است هم از لحاظ مسايل سياسي و امنيتي؛ زيرا كوچك‌ترين انفجاري در آن،‌ باعث اختلال در همه كارها مي‌شود.

 

عمر مفيد ساختمان‌ها

ساختمان‌ها عمر مفيدي دارند كه بايد رعايت شود. برخي از ساختمان‌ها داراي ده سال، برخي صد سال و برخي هزار سال عمر مفيد دارند و اين بستگي به دقت نظر و مهارت و هزينه‌هاي انجام شده براي آنان است. مثلاً مسجد شيخ  لطف‌الله در اصفهان، قابل مقايسه با مسجد كوچه‌ها و محلات نيست، زيرا در ساخت آن، ساروج يا مصالحي به كار رفته كه بتواند ساليان سال در مقابل باد و باران، خوردگي و سابيدگي، مقاومت كند و شيخ بهاء، اين مهندس پيشكسوت ايرانيان با محاسبه دقيق اين مواد، حتي از تخم مرغ براي تقويت ملاط بين آجري آن‌ها استفاده مي‌كرده است. البته مهندسي ساختمان در ايران، به زمان شيخ بهاء يا صفويه محدود نمي‌شود. كاخ‌هاي عظيم تيسفون در بغداد، تخت‌جمشيد در شيراز و هگمتانه در همدان، رازهاي سر به‌ مهري است كه بين افسانه و واقعيت در حال نوسان است و اين كه رموز ساخت اين بناهاي باشكوه را انسان‌ها، خود دريافتند و يا وحي‌ الهي و خدواندي به آن‌ها كمك كرده است و آيا امكان بازسازي همان ساختمان‌ها با همان مصالح امكان‌پذير است و آيا اسرار آن، همه بر ما مكشوف است يا خير؟ اين مسأله به قدري بين خيال و حقيقت مخلوط است كه مي‌گويند هر معماري، خصيصه ساخت به خصوص و يا رفتار فردي ويژه‌اي دارد و براي ديگران قابل تقليد نيست. مثلاً برج دو‌ قلوي آمريكايي در هيچ جاي دنيا مشابه نداشته و يا اهرام ثلاثه، امكان تكرار ندارد. با اين كه تكنولوژي، علم و دانش، توسعه يافته و ابزارها متكامل‌تر شده‌اند، ولي هنوز هم نمي‌توان مسجدي مانند شيخ لطف‌الله ساخت. دليل آن هم اين است وقتي منار‌ جنبان اصفهان از كار افتاد، ديگر كسي نتوانست آن را تعمير كند و يا وقتي حمام وكيل شيراز، تخريب شد، بازسازي آن به نحوي كه بتواند بزرگ‌ترين ديگ را با يك شعله شمعي گرم كند، امكان‌پذير نشد و در عوض اين ساختمان‌هاي بسيار دراز عمر، مانند انسان‌ها كه حضرت نوح، حضرت آدم و حضرت عيسي دراز عمران آن هستند؛ ساختمان‌هايي وجود دارد كه در همان سال اول و يا حتي به 10 سال نرسيده بايد تخريب شود.

هم اكنون در روش‌هاي حسابداري، استهلاك ساختمان ده ساله و مستقيم است؛ يعني ساختمان‌ها بعد از 10 سال داراي ارزشي معادل يك ريال مي‌شود!

البته ممكن است ساختمان، يك ريال بيش‌تر ارزش داشته باشد ولي متوسط محاسبات، اين است و لذا مشكلات عديده حسابداري دولتي و خصوصي به اين موضوع بر مي‌گردد. مثلاً كارخانه‌اي در يك بيابان ساخته مي‌شود و بعد از دو سال كه ساخت آن هم، بسيار ارزان و قيمت زمين هم، مفت بوده است، امروزه داخل بافت شهري شده و به جاي اين كه ارزش آن به سوي صفر ميل كند، به سوي بي‌نهايت ميل مي‌كند و سهام‌داران ترجيح مي‌دهند كارخانه را تعطيل و زمين آن را بفروشند و چندين برابر سود كارخانه، بي‌مزد و منت دريافت كنند! و بدون هيچ زحمتي و بدون پرداخت دستمزد و يا جوابگويي به ادراه كار، بيمه تأمين اجتماعي، وزارت دارايي ماليات و غيره، يك پول درشت به دست مي‌آورند و اين جا است كه مي‌بينم با توجه به بيرون كردن كارگران و تعطيلي كارخانجات در جهان، هيچ بحران خاصي ديده نمي‌شود، زيرا فروش كارخانه به قيمت روز در تمام كشورها و تخريب ساختمان آن و تبديل به مجتمع مسكوني يا تغيير كاربري، ديگر آن قدر پر سود است كه نه تنها سهام‌داران بلكه كارگران را هم راضي مي‌كند! يك كارخانه قديمي سيمان تهران را در نظر بگيريد! روزي كه تأسيس شد در خرابه‌هاي كوهپايه‌ي جنوب‌ شرقي تهران بود. زمين در آن جا ارزشي نداشت، اما امروز هر متر آن حداقل يك ميليون تومان مي‌‌ارزد و اين پول قلمبه، دست هر كسي باشد، مي‌تواند حق كارگر را به اندازه‌اي بدهد كه او بتواند به كسب و كار مستقل دست بزند. برخي از كارخانجات براي اين كه زودتر تعطيل شوند و كارگران، اعتراضي نكنند، تا سه ماه در سال، حق سنوات پرداخت مي‌كنند! يعني اگر حقوق فردي، سيصد هزار تومان باشد و دو سال سابقه كار داشته باشد، مبلغ 9 ميليون تومان دريافت مي‌كند. با اين 9 ميليون، به راحتي مي‌تواند يك خودرو بخرد و مثلاً مسافركشي كند و يا مغازه‌اي را در شهرستان‌ها خريداري كند و يا در تهران رهن كند. به هر حال مي‌توان گفت  افرادي كه 20 سال يا بيش‌تر سابقه دارند، راضي‌تر هستند، حالا كه سرمايه‌داران به پول رسيده‌اند، 3 ماه در سال را بگيرند و نه اين كه صبر كنند تا كي بازنشسته شوند و حقوق بخور نمير بگيرند، آن هم معلوم نيست سنوات بيمه‌ آن‌ها كامل باشد يا تا آن موقع، كار داشته باشند و حق بيمه خود را پرداخت نمايند.

 

انتقال محل سازمان ملل

يكي از راه‌هاي استفاده صحيح از ساختمان‌ها، سالن‌ها و نمايشگاه‌ها، برنامه‌ريزي كلان و بين‌المللي براي آن‌ها است. در محدوده ولنجك، نمايشگاه بين‌المللي، سالن اجلاس، هتل‌هاي استقلال، آزادي و امثال آن، زمينه يك فعاليت بسيار بزرگ را فراهم آورده است كه البته سازمان ميراث فرهنگي، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي و يا نهاد رياست‌جمهوري، هر كدام چند روزي با آن سر و كار دارند و سعي دارند آن را فعال نمايند و يا مي‌خواهند با كپي‌برداري از عملكردهاي مشابه آن در اروپا و آمريكا، براي آن درآمد‌زايي كنند. اما همه اين‌ها مانند قطره چكاندن بر يك تشنه است. براي يك فرد تشنه يا درخت و گياه تشنه، بايد آن قدر آب داد تا سيراب شود و الّا قطره چكاني، او را تشنه‌تر مي‌كند. از اين رو برنامه‌ريزي‌هاي خرد و كوچك، بيش‌تر يك سرگرمي است تا كار و عملكرد.

اما واقعيت اين است كه اين امكانات مي‌تواند يك راهبرد جهاني داشته باشد، يعني به جاي دعوت از نمايندگان سطح پايين كشورها براي كنفرانس‌هاي بي پايه و اساس، مانند تبليغات يا حتي نمايشگاه كالاها، اين مكان محدوده تشكيل سازمان ملل جديدي و انتقال مكان آن از نيويورك به تهران را تسهيل نمايد. چرا كه يكي از دلايل رشد گردشگري در آمريكا و اروپا، وجود نهادهاي بين‌المللي در آن جاست. به همان نسبت كه مثلاً پايتخت به طور طبيعي نسبت به مركز استان‌ها و شهرستان‌ها رشد تصاعدي دارد، سازمان‌هاي بين‌المللي نيز مي‌تواند باعث رشد سياسي و اقتصادي منطقه‌اي باشد كه در آن مستقر شده است. اهميت نقش اين مراكز مانند اهميت نقش دانشگاه‌ها يا پادگان‌ها براي شهرهاي كوچك و عقب افتاده است. يك واحد دانشگاه آزاد اسلامي در شهر كوچكي به نام رودهن كه به دليل ارزاني زمين و دوري از شهر، خريداري و احداث شده، باعث رشد سريع آن مي‌شود تا جايي كه يك خيابان با چند خانه، در عرض چند سال، شانه به شانه خيابان‌هاي شمالي تهران رشد مي‌كند. وجود ادارات دولتي در هر شهري، آن را رشد مي‌دهد، زيرا از نظر فرهنگي، تمامي فرهنگ‌ها در آن رشد مي‌كنند و از نظر مالي هم، هر كس در آن جا مي‌آيد و هزينه مي‌كند و ثروت خود را خرج مي‌كند.

وقتي يك دهداري در بين چند روستا، در روستاي خاصي مستقر مي‌شود، آن را مركز رفت و آمد و تجارت روستاهاي اطراف مي‌كند و به همين صورت در شهرستان‌ها و استان‌‌ها تا پايتخت. براي درك بهتر موضوع، ما مي‌بينيم تهران دويست سال پيش، يك روستا بوده در حالي كه اصفهان، شيراز يا قزوين، شهرهايي مهم بود‌ه‌اند. اما انتخاب آن به عنوان پايتخت، چندان رشد جهشي‌اي را ايجاد مي‌كند كه در عرض اين چند سال، از همه شهرستان‌هاي تاريخي و بزرگ جلو مي‌افتد. لذا اگر تهران، مركز سازمان‌هاي بين‌المللي شود، رشد آن، صدها برابر مي‌گردد. دلايل زيادي براي توجيه اقتصادي و منافع اين كار وجود دارد. دليل اول، آن ظرفيت موجود در تهران است كه اشاره شد اگر اين طرح اجرا نشود، بيم آن مي‌رود تا اين ظرفيت‌ها نابود شود.

اما دليل دوم كه از اين دليل هم مهم‌تر است، بي پولي حاميان اصلي سازمان ملل متحد است. حامي اصلي سازمان، كشور آمريكاست كه سازمان ملل را در خود مستقر كرد و مقر آن را از ژنو به نيويورك برد. سال‌هاست كه آمريكا، قدرت بازپرداخت حق‌السهم خود را ندارد و در واقع، بدهكارترين كشورها به سازمان ملل است. طبيعي است با وجود بحران اقتصادي، اروپا، آمريكا و حتي استراليا و كانادا هم، قادر به پرداخت هزينه‌هاي سازمان ملل نيست. بانك جهاني برخلاف اهداف خود، وام‌هاي كلان را به كشورهاي ثروتمند داده است و كشورهاي فقير قادر به دريافت وام نيستند. البته دليل بانك جهاني موجه بوده است: كشورهاي فقير نمي‌توانند وام خود را بازپرداخت نمايند، لذا اگر وام پرداخت شود به معني دور ريختن پول و سرمايه بانك جهاني است. البته كشورهاي جهان سوم هم اين موضوع را منتفي نمي‌دانند، لذا اغلب، درخواست كمك مالي دارند تا وام؛ زيرا كمك مالي بدون برگشت است و كمك مالي، از طرف بانك مركزي هم امكان ندارد، زيرا بانك يك مؤسسه خيريه نيست و كشورهاي جهان سوم هم با تحت فشار قراردادن كشورهاي ثروتمند، هر روز تقاضاي كمك بيش‌تري دارند. اما همان طور كه تجمع گروه‌ كشورهاي صنعتي نشان داد، با بحران پيش آمده، خودشان بيش‌تر به كمك مالي نياز دارند؛ لذا امكان كمك مالي به كشورهاي جهان سوم هم وجود ندارد و سازمان ملل و بنيادهاي مالي آن، قادر به ادامه اين وضعيت نيستند و انتقال آن‌ها به تهران، راه را براي جلوگيري از از ادامه بحران هموار مي‌كند.

                                                                         سيد احمد حسيني ماهيني

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 9:6  توسط سید احمد حسینی   | 

تورنمنت با انصراف اسپانسر اين مسابقات لغو شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، قرار بود تورنمنت چهارجانبه با حضور تيم هاي پرسپوليس، سپاهان اصفهان، مس كرمان و تراكتورسازي تبريز فردا آغاز شود اما اين بازي ها به دليل عدم تمايل مس كرمان با وجود توافق قبلي براي حضور در اين تورنمنت و انصراف اسپانسر اين مسابقات لغو شد.
پرويز مظلومي كه پيش از اين از حضور در اين مسابقات استقبال كرده بود به دليل بازي هفته اول با تيم پرسپوليس در ليگ از حضور در اين تورنمنت ابراز پشيماني كرده است و اسپانسر اين بازي ها نيز با بروز چنين شرايطي از اعلام حمايت اين بازي‌ها انصراف داد.
حق‌وردي مسئول برگزار كننده اين تورنمنت به خبرگزاري فارس گفت: براي برگزاري اين تورنمنت همه چيز مهيا بود و من حتي هتل‌هاي محل اقامت تيم ها را نيز هماهنگ كرده بودم كه در لحظه آخر باشگاه مس از حضور در اين رقابت‌ها انصراف داد.
وي افزود: متاسفانه يكي از روزنامه هاي سياسي امروز در مطلبي برگزاري اين بازي را به مسائل سياسي ربط داده است در حالي كه تمامي نهادهاي مربوطه و نيروي انتظامي همكاري لازم را با ما داشته اند و هيچ مشكلي براي برگزاري اين بازي نبود.
حق وردي ادامه داد: حتي برگزاري اين بازي را با سازمان ليگ هماهنگ كرده بوديم. وقتي مس انصراف خود را اعلام كرد باعث شد سازمان ليگ پيشنهاد بدهد كه اين بازي ها در نيم فصل انجام شود. اسپانسر هم با اين اوصاف انصراف خود را از حمايت اين بازي ها اعلام كرد.
وي تاكيد كرد: روزنامه اي كه امروز قصد داشته با نوشتن اين مطلب موضوع را امنيتي جلوه دهد بداند ما براي برگزاري اين بازي از استقلال دعوت به عمل نياورده بوديم كه اين تيم به خواهد به خاطر هوادارانش به ما پاسخ منفي بدهد. استقلال در برنامه هاي خود حضور در چنين تورنمنتي را پيش بيني نكرده بود و به همين دليل هم ما از اين تيم دعوتي نكرديم
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:7  توسط سید احمد حسینی   | 

سرمايه‌گذاري خارجي يا پول‌شويي

يكي از گرفتاري‌هاي جهان سوم، نداشتن سرمايه و نقدينگي زياد است تا به موقع بتوانند در توليد و توسعه خود نقش داشته و رشد اقتصادي را تضمين نمايند و معمولاً پيشنهاد جهان صنعتي به اين كشورها جهت توسعه‌يافتگي، واردات سرمايه است. واردات سرمايه يا سرمايه‌گذاري خارجي يا سهام بين‌المللي، همان استعمار قديم است زيرا استعمار در قديم با پشتوانه نظامي در كشورها وارد و آنان را تصرف مي‌كرد، اما امروزه به راحتي مي‌تواند به عنوان سرمايه‌گذار وارد تمام كشورهاي جهان شود و اقدام به خريد زمين و تأسيسات و ايجاد تشكيلات و استخدام نيروي انساني نمايد و به ترتيب در تصميم گيري‌هاي مهم سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي دخالت كند و حاكميت مطلق را به دست آورد؛ مخصوصاً با ابداع سيستم دموكراسي غربي، با خريد رأي حتي رييس و حاكميت آن كشور را انتخاب و تحت نفوذ خود درآورد و اين روش نفوذ در كشورهاي مختلف بسيار ساده‌تر از لشكركشي سابق و كشت و كشتار مردم است. البته اگر نياز باشد تحت عنوان رقابت و امثال آن اقدام به كشتار مي‌نمايد ولي نام آن جنگ نيست بلكه از ميان برداشتن رقيب است.

اما با آگاهي مردم نسبت به اين پديده جديد و بيداري آنان كم كم اوضاع پيچيده‌تر مي‌شود. مثلاً وقتي ايرانيان فهميدند كه با چند صد ميليون دلار آمريكا، كودتاي 28 مرداد صورت گرفته است، در مقابل آن ايستادگي كردند. اكنون نزديك به 30 سال است كه هر ساله آمريكا بالغ بر 700 ميليون دلار براي انجام كودتا در ايران هزينه مي‌كند ولي نتيجه نمي‌گيرد. لذا سرمايه‌داران آمريكايي به فكر جديدي روي آورده‌اند و آن سرمايه‌داري در مناطق آزاد و يا در بورس‌هاي كشورها است. با اين روش، مناطقي را از كشورها به صورت آزاد خريداري مي‌كنند و در آن‌جا براساس روش‌هاي سرمايه‌داري، حاكميت خود را اعمال مي‌كنند و از آن طريق سيستم‌هاي اطلاعاتي، فروش و بازاريابي و تحقيقات خود را گسترش و دنبال مي‌كند. امروزه Free Zone يا مناطق آزاد در سراسر جهان، نقطه‌ها و جزيره‌هاي بريده از كشور مادر هستند كه تابعيت اصلي خود را نفي كرده و به تابعيت سرمايه‌داري بين‌المللي در آمده‌اند.

اما براي اداره چنين حوزه وسيعي نياز به مقدار معتنابهي سرمايه و وجوه نقد است كه معمولاً در صنايع يا توليدات صنعتي چنين كاري امكان‌پذير نيست، زيرا صنايع و كارخانجات توليدي، شخصيت حقيقي هستند و در محاصره كامل عوامل محيطي، اجتماعي و انساني قرار دارند. دولت، ماليات خود را مي‌خواهد، سهام دار سود خود را طلب مي‌كند و كارگر و كارمند دستمزد و حقوق، سازمان تأمين اجتماعي بيمه و شهرداري عوارض و....

اين است كه در ميان اين همه مطالبات، شخصيت حقوقي يا حقيقي راهي جز فرار مالياتي يا حساب سازي ندارد؛ لذا به دست آوردن سودهاي كلان، به دور از اين همه ناظر، بسيار سخت است. لذا جهت تأمين بودجه، دست به كارهاي نامرئي يا خلاف و يا معاملات نامشروع زده مي‌شود. دولت‌هايي كه بر قدرت مردم خود، تكيه ندارند و قادر نيستند درآمد خود را از ماليات مردم تأمين كنند و يا داراي منابع نفتي و گاز نيستند ناچارند به معاملات سلاح‌هاي كشتار جمعي يا كشتار فردي روي آورند و يا در كالاهاي قاچاق و ممنوعه سرمايه‌گذاري كنند. از اين جهت درآمدهاي كلان بيرون از كشور به دست مي‌آيد، كه بايد به نحوي داخل كشور شود. در اين جا اگر سيستم پولي و مالي به سبك سوئدي باشد، پول‌شويي بسيار راحت‌ است؛ يعني مي‌توان درآمدهاي كلان حاصل از فروش مواد و كالاهاي قاچاق را به حساب مخصوصي واريز كرد و كسي از آن اطلاع نداشته باشد. اما اين روش، عيب بسيار بزرگي دارد؛ وقتي كسي از آن اطلاع ندارد با فوت صاحب حساب يا فراموشي گرفتن او و يا از دست دادن كارت يا پسورد آن، اين حساب در بانك‌هاي سوئيس مي‌ماند و به نفع مردم آن ‌جا هزينه مي‌شود و اين فرضيه را آلمان‌ها به اثبات رساندند زماني كه همه دارايي‌هاي خود را به بانك‌هاي سوئيس انتقال دادند، بعداً گرفتار دادگاه نورنبرگ شدند و تمام دارايي آن‌ها كه هيچ‌كس از آن‌ها اطلاع نداشت، سال‌ها در خزائن سوئيس ماند و به عنوان پشتوانه پولي اين كشور مورد استفاده قرار گرفت و تورم را در آن كشور به حداقل رساند.

به هر حال سرمايه‌گذاران به دنبال روش‌هاي بهتري براي درآمد و نگهداري سرمايه خود شدند كه بي اعتمادي آن‌ها به بانك‌هاي سوئيس سرآغاز آن بود.

اما پول و سرمايه، مانند عروس هزار‌ داماد، هر روز در دست يكي چرخيد و به گفته پيامبر اسلام، دنيا به هيچ كس وفا نمي‌كند و به قول شهيد رجايي، اين ميز و اين تشكيلات اگر ماندني بود، به ديگران نمي‌رسيد. اما استعمار براي افزايش قدرت خود نياز به سرمايه را از دست نداده بود، لذا به جاي انداختن پول در حساب‌هاي سرّي ترجيح دادند در امور عادي، آن را سرمايه‌گذاري كنند، اما براي اين كار لازم بود كه مقررات را تغيير دهند. لذا به دنبال مكان‌هايي رفتند كه مقررات متفاوت داشته باشد، مثلاً شركت‌هايي كه مخالف ماليات بودند، دفاتر و كارخانجات خود ر ا به كشورهايي بردند كه فرار از ماليات امكان‌پذير بود و يا كساني كه از دستمزدهاي بالا ناراحت بودند، كشورهايي چون هند و يا پاكستان را با دستمزدهاي پايين انتخاب كردند و به همين طريق، كشورها را دچار رفتارهاي متضاد كردند تا بتوانند سودآوري بيش‌تري داشته باشند. برخي نيز از طرق پول‌شويي يا رشوه، كار خود را پيش بردند. مثلاً مي‌‌بينيم كه طرح لوله صلح ايران، 9 سال و بيشتر در حال طراحي است ولي  قطر با مطرح كردن لوله‌هاي دريايي، آن را زير سؤال ‌برده و براي اين كه ايران ناراحت نشود، چند قرارداد جزئي با ايران مي‌بندد و يا از انرژي هسته‌اي ايران دفاع مي كند. در واقع با پذيرش رييس مجلس ايران در دوحه و پذيرايي از ايشان و نيز اعزام وزير دفاع خود به ايران، طرح انتقال گاز ايران را كاملاً تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و يا چين كه مسلمانان را در كشور خود به راحتي مي‌كشد و شورش‌هاي آنان را با شدت سركوب مي‌كند و براي اين‌كه ايران اعتراضي نكند، چند قرارداد گازي در عسلويه را مي‌پذيرد. اما دليل اين كه اين قراردادها فقط رشوه است، آن است كه هيچ يك از طرح‌ها در زمان خود به پايان نمي‌رسد و با شورش مسلمانان در روسيه و چين، يا چين و ايالت سين كيانك كاملاً مرتبط بوده يعني هر چه مبارزه در چين فروكش مي‌كند، راه‌اندازي بوشهر به تعويق مي‌افتد.   

                                                                            سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 9:3  توسط سید احمد حسینی   | 

هزينه‌هاي سنگين مقاومت در مقابل تغييرات

هزينه‌هاي سنگين مقاومت در مقابل تغييرات

جامعه انساني را به دو دسته مهم مي‌توان تقسيم كرد: جامعه پويا و متحرك كه اصطلاحاً Dynamic)) ناميده مي‌شود و برعكس آن جامعه ايستا ((Statice قرار دارد. سازمان‌هاي اجتماعي و شركت‌ها و مؤسسات نيز خرده جامعه يا جوامع خرد هستند كه از اين قاعده مستثني نمي‌باشند. زماني كه جامعه هر روز با يك ابتكار تازه قدم در راه نويي مي‌گذارد و حرف تازه‌اي مي‌زند سازمان‌ها و خرده فرهنگ‌ها و بنگاه‌ها هم بايد خود را با جامعه هماهنگ بسازند. عدم هماهنگي به منزله مقاومت در مقابل تغييرات است و اين مقاومت تا جايي ادامه مي‌يابد كه سازمان‌ها يا نهادهاي اجتماعي در برابر روند تكاملي اجتماع نقش خود را از دست داده و از بين مي‌روند. مثلاً دانشگاه‌ها كه به عنوان عنصر پيشتاز جامعه هستند يا روشنفكران كه پيشقرادلان اجتماعي هستند در اثر مقابله با تغييرات جوامع، به عنصر ضد اجتماعي، ضد تكاملي و ضد بشري تبديل مي‌شوند. دلايل اين امر بسيار ساده است. سازمان‌ها دچار خودبيني مفرط شده و جامعه را در راهي اشتباه مي‌بيند. طبيعي است در ابتدا بتوانند به عنوان نگهبانان سنت‌هاي گذشتگان، خود را قهرمان هم بدانند ولي به مرور نقش خود را از دست داده و از پيشقرادلي تبديل به عناصر ضد تكاملي مي‌شوند. يكي از اين مراكز، دانشگاه‌ها هستند.مدارس و مراكز آموزشي از عمده مراكزي هستند كه تغييرات را نمي‌پذيرند و لذا برخلاف انتظار مردم، گروه‌هاي تحصيل‌كرده ممكن است به طور اتفاقي پيشقرادل باشند ولي عمدتاً و يا به صورت سازماني و تشكيلاتي عقب مانده‌ترين سازمان‌هاي اجتماعي جهان هستند. دليل اين امر هم بسيار روشن است: استادان درس‌هايي را مي‌دهند كه سال‌ها قبل آن را ياد گرفته‌اند. تئوري‌هاي استادان، همه تئوري‌هاي آموخته شده زمان دانشجويي آنان است. لذا از نظرات و تئوري‌هاي نوين در آن اثري نيست و يا اگر هست به طور طبيعي قابل قبول نمي‌تواند باشد. مثلاً ما در رشته مديريت، حسابداري و كليه علوم انساني، تئوري‌هاي مديريت و حسابداري همان تدريس مي‌شود كه قبلاً فرا گرفته شده است و اگر استادي جرأت كند بدون ذكر منابع قديمي دوران دانشجويي‌اش مطالبي را از روزنامه‌ها يا كتب خارج از كلاس تدريس كند، معمولاً او را جدي نمي‌گيرند.

البته در دوران دكتري و فوق دكتري نظريه‌هاي جديد بحث مي‌شَود، آن هم نظرياتي است كه دوران آزمايش خود را گذرانده باشند. مثلاً شما نمي‌توانيد نظريه‌اي را كه همين اكنون در جهان مطرح شده را در متون درسي جايگزين كنيد زيرا اولاً نظريه، هنوز امتحان خود را نداده است، ثانياً به رشته تحرير در نيامده، ويرايش و چاپ نشده و در سطح  دانشگاه‌ها توزيع نشده و اساتيد آن را قبول نكرده‌اند و اين مسير طولاني مسير يخ زدگي تا جمود عقايد است.

جمود عقايد در مراكز آموزشي به قدري قداست دارد كه هر چه نظريه قديمي‌تر باشد محكم‌تر و بهتر آموزش داده مي‌شود. دانش‌ آموزان ما هر چه بيش‌تر از اقليدس و فيثاغورث بدانند نمره‌هاي بالاتري مي‌آورند و اگر كسي از انرژي هسته‌اي سخن بگويد، او را مسخره مي‌كنند! در فلسفه و منطق و علوم رياضي مبناي تصورات و تئوري‌ها براساس جمود و ثبوت است: 4=2+2 ؛اصلي جامد و دائمي و ثابت است و هر كس با آن مخالفت كند، منطق و علم و دانش مخالفت است. اگر كسي بياد و بگويد 5=2+2 يا 3=2+2 او غير‌ممكن و غيرپژوهشي صحبت كرده است اما انرژي هسته‌اي مبتني بر نظريه سينرژيك (Synergic) است كه 5=2+2 رادرست مي‌داند. حركت جوهري كه توسط ملاصدرا در ايران عرضه گرديد مبناي دريافت دنياي سينرژيك و دنياي (هم‌افزايي) است. به اين معني كه 1 مساوي 1 نيست. يك اتم ممكن است آن‌قدر قدرت داشته باشد كه يك باروت يا نارنجك آن قدرت را ندارد. بمب اتم در واقع نشان داد كه يك جسم بسيار كوچك مي‌تواند شهرها و كشورها را نابود كند. مسئله حركت در جوهر يا حركت در ذات به قدري مهم است كه اگر حركت از جوهر جسم گرفته شود، كره زمين به اندازه يك سيب سرخ مي‌شود، البته جرم آن تغييري نمي‌كند. يعني اگر الكترون‌ها از حركت بايستند و به هسته اتم بچسبند و فضاي بين آن‌ها حذف شود، تا اين حد جهان خرد و ناچيز مي‌شود. اما جالب است كه اين نظريه اصلاً در مدارس تدريس نمي‌شود! چون قديمي نيست و يونانيان آن را قبول نداشته‌اند.

2 تريليون دلار هزينه

آمريكا امروزه در حالي 1 تريليون دلار كسري بودجه را تجربه مي‌كند كه كارشناسان اقتصادي گفته‌اند در سال 2010 اين مبلغ به 2 تريليون دلار خواهد رسيد و اين هزينه تنها در صورتي بر آمريكا تحميل مي‌شود كه دولتمردان آمريكايي در مقابل هرگونه تغيير مقاومت مي‌كنند. اگر همان شعار Change كه اوباما مطرح كرد واقعي بود اين همه كسر بودجه و يا هزينه‌هاي اضافي وجود نداشت. اگر نيروهاي نظامي آمريكا از افغانستان و عراق، اخراج مي‌شدند و اگر سربازان به جاي جنگيدن، در زمين‌هاي كشاورزي مشغول به كار مي‌شدند، اگر بودجه نظامي آمريكا و پنتاگون، سرسام‌آور اضافه نمي‌شد، اگر وعده‌هاي خريد و فروش تسليحات به روال گذشته ادامه نمي‌يافت طبيعي بود كه مردم آمريكا دوران جديدي را تجربه مي‌كردند. اگر به جاي دولت مركزي، دولت فدرال وجود مي‌داشت، اين همه هزينه‌هاي كاخ سفيد، خزانه‌داري مركزي آمريكا، پنتاگون، FBI و امثال آن بر مردم تحميل نمي‌شد. مردم آمريكا به جاي اين‌كه ماليات بدهند تا عده‌اي در سناي آمريكا يا در كاخ سفيد و يا ارتش ايالت متحده حقوق‌هاي بالا بگيرند به همين وضعيت دچار خواهند شد و نجات فقط براي تغييرات است. تصورات باطل دولتمردان آمريكا براي حضور نظامي در جهان و لشكركشي‌هاي عظيم آنان به اقيانوس‌ها و درياها و حضور جهاني در جهان علاوه بر افزايش نفرت مردمي در كشورها، هزينه‌هاي بسيار سنگيني را بر دوش مردم آمريكا تحميل مي‌كنند. مردم آمريكا كه بخش اعظم آن‌ها ماليات پرداخت مي‌كنند، مي‌توانستند با اين پول فدرال‌هاي خود را اداره كنند و به جاي حضور در سراسر جهان، جوانان را در كنار خود داشته باشند و از انرژي و حركت آنان براي توليد و توزيع، صنايع و بازرگاني استفاده كنند.

برخلاف تصور روشنفكران، اين كشورهاي غربي هستند كه در مقابل تغييرات، مقاومت مي‌كنند و مردم نه تنها در آمريكا، در اروپا، استراليا، ژاپن و آسياي شرقي هم خواستار تغيير هستند. همه آن‌ها از سيستم سرمايه‌داري انتقاد دارند و متنتظر فروپاشي آن هستند، همان‌طور كه براي نظام كمونيستي اتفاق افتاد و شوروي از هم پاشيد. در واقع برخلاف شعار آزادي و دموكراسي و حق انتخاب مردم در غرب، هيچ حق انتخابي به مردم داده نمي‌شود و فقط از آن سوء‌ استفاده مي‌شود. چنان‌چه اوباما در انتخابات خود، حداكثر بهره را از تبليغات در خصوص تغييرات برد ولي هرگز به آن عمل نكرد. نمي‌توان گفت كه مردم تغييرات را نمي‌خواستند، بلكه اين دولتمردان بودند كه تغييرات را نمي‌خواستند. از اين لحاظ تا زماني كه اوباما در بين مردم بود، با صداقت حرف آن‌ها را مي‌فهميد و شعار مي‌داد و مردم هم به او رأي دادند و او سهميه انتخاباتي ايالت‌ها را يكي پس از ديگري به دست آورد؛ يعني خواست تغيير، فقط مخصوص يك ايالت يا يك شهر يا جمعيت به خصوص نبود بلكه همه مردم در ايالت‌ها حتي مردم غيرآمريكايي خواستار چنين تغييراتي بودند ولي اين فقط در ميان مردم بودو وقتي اوباما رأي آورد و داخل سيستم حكومتي شد موضوع فرق مي‌كرد. سيستم حكومتي با تغييرات مخالف و حافظ وضع موجود بود، يعني برخلاف مردم كه خواستار تغيير بودند اوباما متوجه شد كه اين شعار در داخل كاخ سفيد، پنتاگون و ارتش آمريكا يعني فروپاشي و نابودي و چون نمي‌خواست رياست‌جمهوري خودش را با فروپاشي آمريكا از دست بدهد لذا دست از شعار قبلي خود برداشت و قدم به قدم آن را كنار گذاشت تا امروز كه تبديل به يك بوش، كلينتون و يا ريگان جديدي شده است. زيرا حضور او در كاخ سفيد لازمه ثبات اوضاع و عدم تغيير است و تغيير يعني نابودي تمام آرزوهاي او به عنوان رييس‌جمهور يك كشور بزرگ 50 ايالتي كه مسلماً وي با اين همه هزينه و كوشش نخواسته است كه نابود شود.

مفهوم تغييرات (Chang conseoton)

به سادگي ملاحظه مي‌شود كه تغييرات يك امر ثابت و محتوم و دائمي است. همه آن را دوست دارند و خواستار آن هستند. اصولاً نفس بشر، تنوع و تغييرات است؛ اگر همه‌ي روزها انسان مجبور باشد كه يك نوع غذا بخورد، طبيعي است كه از آن غذا سير شده و حساسيت پيدا مي‌كند. تنوع به تنهايي در نوع تغذيه كافي نيست، انسان‌ها در محل زندگي رفت و آمدها، شغل و همه ابعاد زندگي با يكنواختي و ثبات مخالف هستند. البته تمام دوران زندگي را شامل نمي‌شود، مثلاً انسان تا قبل از بلوغ چندان به تغييرات نمي‌انديشد ولي پس از سن كهولت دوست دارد يكنواخت زندگي كند. لذا تعريف تغييرات مهم است؛ اين كه از ديدگاه چه كسي باشد و در مورد چه چيزي. مثلاً مفهوم دوست داشتن يك نوع ثبات را تداعي مي‌كند. انسان دوست دارد يعني مايل است آن را براي هميشه داشته باشد. پدري كه فرزند خود را دوست دارد يا فرزندي كه مادر خود را دوست دارد، تمايلي به تغيير او نشان نمي‌دهد و برعكس قضيه هم صادق است. فرزندي كه پدر و مادر خود را دوست ندارد معنايش آن است كه خواهان تغيير در خانواده است. او حتي ممكن است از منزل فرار كند زيرا تمايلي به اين خانواده ندارد.

وضع موجود در جامعه هم همين‌طور است. وقتي وضع موجود را دوست داشته باشيم به تغيير در آن نمي‌انديشيم و با هر نوع تغييري مخالف مي‌شويم ولي اگر وضع موجود را دوست نداشته باشيم خواهان تغيير آن مي‌شويم و گاه ممكن است همه امكانات و هستي خود را هم در اين موضوع از دست بدهيم. لذا دوست داشتن يا نداشتنف يكي از مفاهيم زيربنايي تغييرات است. اگر كودكي دوست داشته باشد، بزرگ شود مفهومش اين است كه از كودكي خود متنفر است و يا اگر بزرگ‌تري هميشه به ياد دوران كودكي خود باشد، باز معني‌اش اين است كه از مسن بودن خود ناراضي است و دوست دارد به دوران كودكي برگردد. لذا هميشه بزرگ شدن يا پيشرفت كردن به معناي تغيير يا تكامل و دوست داشتن آن نيست.

يكي از راه‌هاي تعريف تغيير استفاده از مفاهيم متضاد است. مثلاً روز و شب، دو مفهوم متضاد هستند و انسان‌ با حركت به سوي آن‌ها به صورت متناوب، تغييرات را حس مي‌كند. روزها انسان كار مي‌كند، فعاليت مي‌كند و وقتي از فعاليت خسته شد به خانه مي‌رود و استراحت مي‌كند و از آرامش شب لذت مي‌برد. اما اگر شب طولاني شود يا استراحت او طول بكشد باز به پا مي‌خيزد و فعاليت خود را آغاز مي‌كند. برخي حتي اين موضوع را معكوس مي‌كنند يعني اغلب، شب‌ها فعاليت مي‌كنند و روزها مي‌خوابند. نه اين‌كه شيفت بيمارستان باشند، بلكه تا 12 شب بيرون هستند و تا شام بخورند و بخوابند، 2 نصف شب مي‌شود. تا اذان صبح كوشش كنند كه خوابشان ببرد و بعد هم كه خوابشان برد، لنگ ظهر از خواب بيدار مي‌شوند، در حالي كه ساعت طبيعي بدن، مطابق طبيعت همه موجودات، از ابتداي شب، خواب را لازم دارد و از ابتداي صبح فعاليت را. اما اين فقط انسان است كه مي‌تواند حتي نظم شب و روز را بر هم بزند و در آن تغيير ايجاد كند. در مفاهيم متضاد ديگر هم اين طور است؛ مثلاً: عدالت، ظلم، نور، تاريكي، سفيدي و سياهي و البته انسان بيش‌تر در دوران خاكستري است. يعني حدفاصل بين سفيدي و سياهي. هيچ‌گاه انسان سياهي يا تاريكي مطلق را دوست ندارد و يا از روشنايي مطلق لذت نمي‌برد. نگاه كردن به خورشيد براي چشم انسان ضرر دارد و لذا از نور آن استفاده مي‌كند. حضور در تاريكي مطلق هم بسيار وحشتناك است، لذا كمي نور براي آن تاريكي لازم است. فضاي خاكستري يعني مرحله انتقال، يعني حركت، يعني كوشش و كار؛ اين است كه تغييرات لازمه زندگي انسان است اما تغيرات دائم يا ثبات دائم و كامل براي انسان دست يافتني نيست بلكه تغييرات، نسبي و ثبات نيز نسبي است. يعني انسان، هم تغييرات را دوست دارد و هم ثبات را. گاهي اين و گاهي آن.

                                                                               سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:33  توسط سید احمد حسینی   | 

گداخانه‌اي به نام آمريكا(342)

آمريكا براي حل بحران اقتصادي خود به بيش از 2000ميليارد دلار كمك مالي نياز دارد و رييس‌جمهور آمريكا سفرهاي دوره‌اي را به كشورهاي ثروتمند جهان آغاز كرده است تا از آن‌ها كمك بگيرد. البته سال گذشته كشورهاي عربي به خصوص عربستان، مبلغ 300 ميليون دلار كمك مالي كرده‌اند اما ادامه اين كمك‌ها ميسر نيست. چين كشور ثروتمند ديگري كه آمريكا به آن دلبسته است، خود از بحران آمريكا ضرر ديده و قادر به جبران ضرر و زيان خود نيست چه رسد كه بتواند به آمريكا كمك مالي كند. كاسه گدايي آمريكا هر روز بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شود. اگر تا سال 2008 فقط 700 ميليارد دلار مشكل را حل مي‌كرد امروز 200 هزار ميليارد دلار هم كارساز نيست ولي جلوي بحران را مي‌گيرد. كلاه گشادي كه سر آمريكايي‌ها رفته است از 30 سال پيش آغاز شده است؛ يعني نمي‌توان منطقي قبول كرد كه اين همه ضرر و زيان و بحران فقط در عرض يك سال اتفاق افتاده باشد. شهر نيويورك، لس‌آنجلس، واشنگتن، شيكاگو، دوراني را سپري مي‌كند كه براي مردم آن‌ها جا‌افتاده ولي مردم دنيا هنوز باور نكرده‌اند. در واقع مردم آمريكا مي‌دانند چه وضعيتي دارند و با آن خود را سازگار مي‌كنند، ولي مردم ديگر كشورها مخصوصاً دلباختگان آنان در ايران هنوز در تصور سال‌هاي 1960 هستند. دهه رشد اقتصادي، رشد مالي و رشد جهاني آمريكا؛ جايي كه در هاليوود آن، پول پارو مي‌كردند و زندگي افسانه‌اي داشتند. امروزه مردم آمريكا ديد روشني از ديگر كشورها ندارند و ديگر كشورها نيز ديد خوبي به آن ندارند. ضرب‌المثل مرغ همسايه غاز است در همه موارد صحيح است! آمريكايي‌ها تصور مي‌كنند اعراب، ثروتمند هستند، اعراب تصور مي‌كنند آمريكا معدن ثروت است! اما بررسي اقتصاد هر كدام از كشورها به خوبي نشان مي‌دهد كه شفاف‌سازي اطلاعات اقتصادي يكي از ضرورت‌هاي عصر ما در عصر ارتباطات و آزادي اطلاعات است. آمريكا ركود اقتصادي خود را در سال‌هاي 1980 احساس كرد ولي آن را با جذب نقدينگي از كشورهاي ديگر به تعويق انداخت. بالا بردن ناگهاني قيمت نفت، يك ترفند جذب نقدينگي بود. آن‌ها قيمت نفت را بالا بردند و اعراب هم با پول نفت، اسلحه خريدند و يك جريان دو سويه انتقال نقدينگي اتفاق افتاد. سال‌ها اين روند ادامه داشت تا مردم آمريكا و مردم اعراب و آسيا به اين موضوع پي بردند و در خريد تسليحات و نفت تجديد‌ نظر كردند و قيمت نفت كاهش يافت و سلاح‌ها بدون مشتري باقي ماند و البته هنوز وضعيت اقتصادي به نقطه هشدار نرسيده بود. شوك جديد نفتي در راه بود. بالاخره اين شوك وارد بازار شد و قيمت‌هاي نفت دوباره بالا رفت ولي از خريد اسلحه به آن ميزان مورد انتظار خبري نبود، مخصوصاً كه ميان اعراب، دو دستگي اتفاق افتاده بود و برخي از آن‌ها نفت را به آمريكا نمي‌فروختند و يا آمريكا نمي‌خواست از آنان نفت بخرد. در اين ميان ايران هم در جمع كشورهاي عربي ديده مي‌شد. آمريكا ايران را تحريم اقتصادي كرد و اين نقطه‌‌ي هشدار اقتصاد آمريكا بود. زيرا بزرگ‌ترين خريدار تسليحات آمريكا در ايران بود و لقب ژاندارم منطقه داشت ولي حالا با وقوع انقلاب اسلامي قصد نداشت از آمريكا اسلحه بخرد بلكه قصد داشت توليد نفت را از 6 ميليون بشكه در روز به 2 ميليون برساند و فقط به رقباي اقتصادي آمريكا يعني چين و ژاپن بفروشد و خريدهاي خود را نيز از كشورهاي آسياي شرقي انجام دهد و اين معادلات را به هم مي‌زد. زيرا ايران، بزرگ‌ترين مركز مصرف كالاهاي آمريكايي بود و برخلاف اعراب كه هنوز سنتي بودند و به صنعت علاقه‌اي نداشتند، ايران كالاهاي سرمايه‌اي زيادي لازم داشت كه مي‌توانست سفارش خريد بدهد. چين، اقتصادي وابسته آمريكا به چين به عنوان يك بازار مصرف بزرگ نظر داشت. جمعيت 5/1 ميلياردي آن، بازار مصرف خوبي بود ولي ظهور مائو و انقلاب كمونيستي و زندگي دهقاني و ساده زيستي از دهه 1950 به هيچ وجه نظر آمريكا را تأمين نمي‌كرد لذا كم كم در انقلاب چين تحول ايجاد كرد و حزب كمونيست چين تبديل به يك سرمايه‌دار بزرگ شد. اكنون كنگره حزب كمونيست كه بزرگ‌ترين حجم را در جهان دارد داراي بيش‌ترين ثروت هم هست و همه چيز در اختيار حزب است. اما اين حزب جديد كه با ايده‌هاي «مائو تسه تونگ» در سال‌ 1948 پايه‌گذاري شد حتي بيوه مائو هم نتوانست مانع سرمايه‌دار شدن آن‌ها شود. اين سرمايه‌داران نو كيسه فقط به بازار آمريكا چشم دوخته‌اند اما نه بازار مصرف؛ كه بازار توليد. چين كشوري با نيروي انساني فراوان و ارزان است و لذا توليد در آن به صرفه است و قيمت تمام شده‌ي كالاها را كاهش مي‌دهد. ابتدا از سرمايه‌گذاران آمريكايي دعوت شد تا در آمريكا سرمايه‌گذاري كنند و با سطح دستمزدهاي پايين، سود بالايي ببرند ولي سپس تكنولوژي را فرا گرفتند و حركت معكوس آغاز شد؛ اجناس ارزان چين وارد بازار آمريكا شد. اين بار امريكا نه تنها نمي‌توانست كالايي به چين بفروشد كه بازار خود را نيز نمي‌توانست از ورود كالاهاي ارزان قيمت چيني كنترل كند و در مرحله بعد نيز چين دچار ورشكستگي شد زيرا سرمايه‌گذاري چيني‌ها در تهيه اجناس ارزان قيمت، حد و حدودي داشت و تا زماني كه اين امكان فراهم بود بازار آمريكا و آسيا را در اختيار داشت؛ اما وقتي آمريكا نتوانست صادراتي به چين داشته باشد، ارزش دلار او در مقابل پول‌هاي آسيايي كاهش يافت و اين كاهش ارزش، كاهش خريد را به دنبال داشت. كالاهاي چيني بدون مشتري ماند؛ حقوق معوقه و قول‌هاي اوليه كمونيست‌هاي سرمايه‌دار هم به سر رسيد خود رسيده بود لذا ديديم كه چين هم به دنبال آمريكا دچار بحران اقتصادي شد. ايران هم نقش تسريع كننده بحران را در اقتصاد چين و آمريكا داشت، زيرا پول نفت ايران به تبع پول نفت منطقه، بين آمريكا و چين تقسيم شد. چين و ژاپن نياز به نفت داشتند و آمريكا نيز؛ لذا درخواست نفت افزايش يافت اما پولي در كار نبود زيرا مبادلات چين، كالاهاي ارزان قيمت بود و مبادلات آمريكا هم در رقابت با چين شكست خورده بود و رويكرد مبادلاتي ايران به هر طرف، معادلات بين‌‌المللي را بر هم مي‌زد. ايران بزرگ‌ترين شريك تجاري كشورهاي اروپايي، آمريكايي حتي چين و ژاپن و كره بود. اما توان ايران تقسيم مي‌شد و به جاي يك قطب به چند قطبي بودن تمايل داشت. گاز ايران نيز به كمك آمد. ابتدا چين، هند، پاكستان، مشتري گاز ايران شدند سپس اروپا و اين قدرت چانه‌زني ايران را بالا برد. دستيابي ايران به انرژي هسته‌اي نيز بر آن افزوده شد. آمادگي ايران براي توليد چرخه سوخت با كمتر از نيم‌ بهاي جهاني، ورشكستگي بزرگي به جهان وارد كرد و نشان داد كه فروش انرژي هسته‌اي هرگز به قيمت عادلانه نبوده است و اما البته كشورها ساكت ننشستند و بر عليه برنامه‌هاي نفتي، عراق را مأمور جنگ كردند و چون موفق نشدند، قطر را بر عليه برنامه‌هاي گازي ايران تحريك نمودند و اروپا خود، سردمدار مبارزه با حق انرژي هسته‌اي ايران شد. اما همه اين‌ها هزينه داشت؛ يعني هيچ مبارزه‌اي بدون هزينه نيست لذا عراق با ميلياردها دلار بدهي، تن به سقوط صدام داد و قضيه را به اين صورت فيصله داد كه همه تقصيرها به گردن او انداخته شد و او هم اعدام شد و يك مرده هم نمي‌تواند بدهي‌هايش را پرداخت كند. اما در مسأله گازي و انرژي هسته‌اي، ناگهان آمريكا و اروپا با خزانه خالي مواجه شدند. هيچ تيري در تركش نداشتند و چنته‌شان خالي بود ولي نمي‌خواستند آن را اعلام كنند و يا حتي باور كنند. اما روزگار، آن‌ها را مجبور به باور نمودن كرد. الان آن‌ها مي‌دانند كه هيچ چيزي ندارند. پز عالي، جيب خالي امروزه وضعيت غرب، اعم از آمريكا و اروپا به منزله‌ي كسي است كه با سيلي صورت خود را سرخ نگه مي‌دارد و با جيب خالي، پزهاي عالي مي‌دهد. زيرا شروع بحران فقط از امروز يا ديروز نبود و آن‌ها اين را مي‌دانستند ولي بر سر قبري گريه مي‌كردند كه مرده نداشت و نياز به 2000 ميليارد دلار كمك مالي آن هم بلاعوض چيزي نيست كه به اين سادگي بتوان از كنار آن گذشت. ممكن است ناديده گرفتن آن براي برخي افراد امكان‌پذير باشد ولي مانند خوره به جان تمدن غربي افتاده است. هر چه به آن بي‌توجهي شود، ضربات مرگبار آن بيش‌تر مي‌شود و ادامه اين وضعيت، فروپاشي را به دنبال دارد. روش آمريكايي‌ها البته با اروپايي‌ها در دفع‌الوقت كردن و ناديده گرفتن تفاوت اندكي دارد. آمريكايي‌ها تمايل دارند هميشه به دنبال يك مقصر باشند و اين مقصر، كسي جز ايران نيست. دلايل هم كاملاً روشن است اما نمي‌توانند آن را بيان كنند؛ بايد شكل آن را عوض كنند. لذا مي‌بينيم به جاي مقابله با ترفندهاي مردافكن اقتصادي ايران، به فريب افكار عمومي ايران روي مي‌آورند و ايران را تروريست مي‌خوانند. اما تروريست دانستن ايران نشان مي‌دهد كه تئوري‌هاي اقتصادي ايران بسيار كارآمد و محكم بوده است و توانسته غرب را زمين‌گير كند. آن‌ها ايران را تحريم كردند اما در واقع خود را تحريم نمودند. هرچه امام خميني (ره) و ديگر مسؤولان گفتند، آن‌ها خيال‌بافي‌‌هاي خودشان را اجرا كردند و اين نتيجه آن شد؛ ايران در مقابل تحريم‌ها سربلند از آب درآمد در حالي كه 2000 ميليارد دلار، نياز فوري در كاسه آن‌ها گذاشت. وضعيت ارزي ايران در حال حاضر در بهترين وضعيت است. بدهي‌هاي خارجي ايران كاهش يافته و خزانه پر از پول است كه آن را وام مي دهند و به هر بهانه‌اي در دست مردم مي‌ريزند. در حالي كه بانك‌هاي آمريكايي، كاري به جز مصادره‌ي خانه‌هايي كه وام‌دار هستند ندارد و آمريكا آدرس را نبايد اشتباهي بگيرد. بايد به جاي رفتن به سراغ چين و يا اعراب، به سراغ ايران بيايد و به گذشته خود اعتراف كند و اشتباهات خود را بپذيرد. اوباما به جاي اين‌كه به سراغ محفل يهودي‌هاي آمريكا برود و دست خالي برگردد و يا به جاي اين ‌كه با روسيه و ايتاليا بنشيند و يا با فرانسه و آلمان دم‌خور شود بايد صراحتاً بيايد و مانند رهبران كشورهاي ديگر در مقابل رهبر ايران زانو بزند و درخواست كمك نمايد و الّا چيزي جز افزايش بحران در انتظار آنان نخواهد بود. مسلمانان چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر به نيروي توان كاري خود متكي هستند نه به خيال‌پردازي‌ها و تئوري‌سازي‌هاي خيالي؛ از اين رو ما مي‌بينيم نه تنها در ايران بلكه در لبنان و سوريه، عراق و ... هم مسلمانان را تروريست خطاب مي‌كنند. چين ميليون‌ها مسلمان را مي‌كشد و نام تروريست بر آن‌ها مي‌گذارد. اما بداند كه ايران در مقابل اين كشتارها ساكت نخواهد نشست. ايران مي‌داند كه تكميل نيروگاه بوشهر چرا عقب مي‌افتد و چرا خط لوله صلح در چالش و درگيري است. زيرا همه اين‌ها در واقع كمك به ايران نيست بلكه حق‌السكوتي است در مقابل كشتار مسلمانان در چين، روسيه، هند و امثال آن. اقتصاد ايران در كمال قدرت و متانت در خلاف جهت بحران جهاني در حال رشد و شكوفايي است. اگر ايران، اوراق قرضه خارجي منتشر كند همه را در يك روز مي‌خرند ولي اگر اوباما اوراق قرضه منتشر كند، بايد به اعراب و ديگران التماس كند تا آن را بخرند و البته آن‌ها هم نخواهند خريد، چرا كه در طول سال‌هاي گذشته جز بحران و كاهش سرمايه چيزي نصيبشان نشده است. كشوري مثل آمريكا كه نان شب ندارد چگونه مي‌خواهد سود 2000 ميليارد دلار اوراق قرضه را با اصل و فرع آن بپردازد؟ و يا شركت‌هاي خودروسازي كه مشتري ندارند چگونه مي‌توانند وام‌هاي دولت آمريكا و يا آلمان را پس بدهند؟ چرا آن‌ها چشم خود را به روي واقعيت بسته‌اند و آدرس را اشتباهي مي‌روند؟ آيا 30 سال اشتباه رفتن‌ها برايشان كافي نيست؟ آيا وقت آن نرسيده كه با خودشان رو راست باشند، مشكلات را بپذيرند و راه حل آن را قبول كنند؟ آيا راهي جز احترام به ايران و مسلمانان جهان، براي چين و آمريكا و اروپا باقي مانده است؟ سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 17:53  توسط سید احمد حسینی   | 

فراموشی تاریخی آمریکا

آمریکا می گوید همه اعراب را برعلیه ایران مسلح خواهد کرد ولی هیلاری کلینتون نمیداند ازاین کار خاطره خوبی ندارند زیرا  از سال ۱۹۱۶ با ایجاد نهضت عربی در خلیج فارس تمام کشورها را ظاهرا از ایران بانام عربیت جداکردنداعراب سلاحهای خودرا از طریق عراق تحویل ایران دادند!
+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:0  توسط سید احمد حسینی   | 

پیسی جناح مخالف دولت

کینه شتری هاشمی  آنقدر زیاد است که گفته حتی در مراسم تحلیف هم شرکت نمی کند! آنقدر به پیسی افتادند که در نماز جمعه از دولت خواست تا به آسیب دیدگان رسیدگی کند! سالی که نکوست از بهارش پیداست . کسانیکه برای موسوی رفتند کتک خوردند باید جایزه اشان را بگیرند!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:2  توسط سید احمد حسینی   |