راه نجات اقتصاد اروپا ( در حاشيه دعوت ايران به نشست جي هشت )
اقتصاد بحرانزده غرب، يعني اروپا و آمريكا در تمامي جهان سرمايهداري، اثرات عميقي بر جاي گذاشته است؛ به طوريكه مجمع اقتصادي كشورهاي G8 در اروپا، با پيشبيني مايوسكننده افزايش بيكاري در غرب به كار خود پايان داد. اين مجمع كه در ميان تظاهرات مخالفان، به سرعت جلسات خود را خاتمه داد، هيچ افق روشني را براي غرب و اقتصاد بحرانزده آن پيشنهاد نكرد و اين نااميدي سالها است كه بر اين جمع كشورهاي صنعتي سايه افكنده است و به نظر نميرسد راهحلي براي آن قابل پيشبيني باشد؛ لذا اروپا و غرب در بنبست اقتصاد سرمايهداري كاملاً مات شده و راهنجاتي نمييابند! اما اينطور هم نيست كه دنيا به آخر رسيده باشد و همه چيز در حال از دست رفتن باشد، دنيا بدون غرب و سيستم سرمايهداري آن هم قابل ادامه است؛ چنانچه قبل از سرمايهداري هم بوده است، بعد از آن هم خواهد بود. مرگ سيستم، به معني مرگ انسانها و تمدنها و نسلها نيست. مرگ سيستم، فقط توليد سيستم جديد است.
امروزه ما شاهد مرگ سرمايهداري و به بنبست رسيدن سرمايهداران، ورشكست شدن آنها و نابودي شركتهاي چندمليتي و بزرگ آنها هستيم؛ ولي اين دقيقاً به معني تمام شدن همه چيز نيست.
دلايل روشني وجود دارد كه جامعه جهاني در حال تعويض و گذار است؛ نه در حال مرگ و نابودي.
يكي از دلايل آن، اين است كه چند كشور به معني تمام جهان نيستند. در مسئله هستهاي ايران شاهد بوديم كه 3 يا 6 كشور غربي خود را معادل همه جهان ميدانستند و در ادبيات خود هرگز فراموش نميكردند كه به غير از آنها، كس ديگري هم باشد.
و ايران توانست اين توهم آنان را در هم بشكند و ديديم كه با هستهاي شدن ايران، هيچ چيز تغييري نكرد . جهان نه تنها نابود نشد؛ بلكه همچنان در حال ادامه زندگي است.
امروزه نيز راهنجات غرب و اروپا همين است كه آنها دست از خودمحوري و خودپرستي و خودبزرگبيني بردارند. دنيا بدون آنها هم ميتواند اداره شود و مردم بدون سيستم سرمايهداري هم ميتوانند زندگي كنند.
و نه تنها از اين امر ناراحت نيستند، كه بسيار خوشحال هم هستند. امروزه فقر و گرسنگي در غرب زيادتر از گذشته نيست، فقط آشكارتر در آن است؛ زيرا در گذشته مانع از بروز آن بودند، ولي اكنون قادر به آن كار نيستند.
شفافيت در غرب
امروزه آنچه از بيكاري، فقر و فساد و فحشاء در آمريكا صحبت ميشود، هيچ امر جديدي نيست، بلكه در گذشته بيشتر هم بوده است. اما فرق امروز با روزهاي قبل آن است كه رسانهها، در تبليغات خود فقط به طبقه ثروتمند ميپرداختند.
فيلمهاي سينمايي، سريالهاي تلويزيوني در والتديسني يا هاليوود، فقط وظيفه داشتند زندگي ثروتمندان را به تصوير بكشند و مردم فقط در فيلمها و خبرهاي تلويزيوني با چهرههايي آرايشكرده و اطوكشيده روبهرو بودند؛ اما امروزه سينماي مستعد، جريان آزاد اطلاعات را به وجود آورده و سينماگران و نويسنگان، فقط به خوشبختها فكر نميكنند، بلكه از مردم عادي هم گزارش تهيه ميكنند و در واقع، آنها را ميبينند. به عبارت اقتصادي، آمار فقر تغييري نكرده، بلكه روشنتر و شفافتر شده است. نوانخانهها كه مردم فقير براي تغذيه به آنجا ميروند، مراكزي نيستند كه يك روزه به وجود آمده باشند، بلكه از قبل بودهاند، ولي مورد غفلت واقع ميشدند.
امروزه هم كه نوانخانهها هستند، به همان روش قبل به پذيرش گرسنگان اقدام ميكنند و بودجه آنها هم كاملاً تامين ميشود؛ يعني روند تغييري ندارد، بلكه راديو و تلويزيونو مطبوعات بيشتر به آن توجه ميكنند! مثال: از وقتي كسي يك لباس يا وسيلهاي ميخرد، چون به ديگران هم توجه ميكند، فكر ميكند همه به خاطر او اين لباس يا وسيله را خريدهاند! در حاليكه اين لباس يا وسيله استفاده ميشده است، ولي او توجه نداشته است.
دليل اقتصادي اين امر آن است كه سرمايهداري در بطن خود، نياز به فقرا، بيكاران و... دارد؛ زيرا تئوري حقوق و دستمزد بيان ميدارد كه بايد در رقابت كامل دستمزدها تعيين شود. اگر بيكاري وجود نداشته باشد، تقاضايي هم براي كار وجود ندارد و لذا دستمزدي هم تعيين نخواهد شد. وجود فقر نيز جزء چرخه زندگي سرمايهداري است؛ زيرا درك ثروت در مقابل فقر امكانپذير است. اگر همه ثروتمند باشند، درك ثروت، مفهومي ندارد و ارزشي هم به حساب نميآيد؛ مثلاً اگر همه آدمها خودرو داشته باشند، بيخودرو بودن، مفهومي ندارد و خودرو داشتن هم حرفي و ارزشي محسوب نميشود؛ مانند هوا كه در همه جا در دسترس است، قيمي ندارد. فقط وقتي در حال خفه شدن باشيم، ارزش هوا را ميفهميم و فساد و فحشاء هم همينطور، ذاتي نظام سرمايهداري است؛ زيرا ثروت ثروتمندان هم از فروش لوازم و اسباب فساد و فحشاء بهدست ميآيد؛ زيرا پرسودترين تجارتها، تجارت مواد مخدر، اسلحه و مشروبات است. سيگار و ديگر مواد دخاني هم با اينكه گفته ميشود مضر است، ولي در نوبت خود بالاترين فروش و سودآوري را دارد و سرمايهداري كه به دنبال سود است، ناچار است مردم را فقير، فاسد و نادرست بخواهد.
راهحل ايراني براي غرب
از اينجا مشخص ميشود كه اگر غرب به دنبال تجارت خود است، بايد راه جديدي را بپيمايد. اين راه جديد، راهي است كه اسلام و انقلاب اسلامي جلوي پاي آنها ميگذارد و آن دوري از فقر و فحشاء و فساد است. عدالت و اجراي آن ميتواند راه بسيار خوبي براي نجات اروپا باشد؛ يعني آمريكا و اروپا بايد به عدالت و برابري انسانها اعتقاد پيدا كنند. آنها بايد از اعتقاد به دوبخشي جامعه دست بردارند؛ زيرا آنها تصور ميكنند جامعه داراي دو گروه يا دو طبقه است؛ طبقهاي ثروتمند و طبقهاي فقير. از ديدگاه آنان، طبقه سرمايهدار، افراد فعال، كوشا و باهوش هستند و برعكس طبقه فقير، افرادي تنبل، نامرتب و كمهوش و استعداد هستند. دليل بهرهمندي ثروتمندان هم همين است. عدالت حكم ميكند كه همه در برابر قانون برابر باشند؛ فقير و غني، يكسان از امكانات برخوردار شوند و طبقه ممتاز يا گروه خاص يا ويژه وجود نداشته باشد. اين امر در جريان بازرگاني، مالي و بانكداري هم بايد رعايت شود. جرايان اطلاعات بايد برابر و شرايط براي همه يكسان باشد؛ نه آنكه عدهاي اطلاعات محرمانه در اختيار داشته باشند و در معاملات، سودهاي كلان ببرند و عدهاي كه به اطلاعات دسترسي ندارند، خريد سهام يا اوراق بهادار و يا سرمايهگذاري آنان كاملاً غيرقابل پيشبيني و داراي ريسك و خطر زياد باشند. علت رونق بورس در ايران، همين نكته است در ايران كه در سالهاي گذشته از روشهاي مالي و بانكداري غربي استفاده ميكردند؛ دائماً با رانتهاي اطلاعاتي، حباب ايجاد ميكردند و اشخاصي كه به اطلاعات دسترسي نداشتند، اقدام به خريد سهام ميكردند و بعد، يك شبه متضرر ميشدند و از دور رقابتهاي خارج ميشدند؛ اما با دخالت مجلس و تصويب قانون بورس، توانست سازماندهي جديد و واقعي در بورس ايجاد كند و اكنون ما شاهد هستيم بورس ايران ارتقاء يافته و داراي ارزشهاي سرمايهاي بيشتري شده است و شركتهاي بيشتري در بورس پذيرفته شدند و اصل 44 به اين روند كمكهاي شاياني كرده است و اين در حالي است كه اروپا و غرب، در بازارهاي پولي و مالي خود و بورس اوراق بهادار همچنان راه بورسبازي و حبابسازي و استفاده از رانتهاي اطلاعاتي را دنبال ميكنند.
متخصصان مالي در غرب، فرمولهاي بسيار پيچيدهاي براي بازار بورس و اوراق بهادار ميدهند كه به جز خودشان كس ديگري آن را نميفهمد؛ لذا جداول و تابلو هاي بورس براي مردم عادي كه خريداران اصلي هستند، كاملاً نامفهوم است و متخصصان از اين جهالت مردم و اطلاعات خود سوءاستفاده كرده و زمينه ورشكستگي مردم را فراهم ميكنند و اين همان استفاده از رانت اطلاعاتي در اين زمينه است.
عدالت نه تنها بازار بورس و اوراق بهادار را پررونق ميكند؛ بلكه بازار سرمايه و پولي و مالي را هم به توليد و افزايش ثروت سمت و سوق ميدهد.
در نظام بانكداري غربي، همه چيز بر مبناي بهره و ربا و نزولخواري است. و اين راه حل مورد قبول نظام اسلامي و قانون قرآني نيست. غرب هم بايد به اين باور برسد كه سود فقط در مقابل كار است و حتي اگر سرمايهاي به كار گرفته نشد نبايد بهره به آن تعلق بگيرد. قبول اين امر يعني مشاركت واقعي بين سرمايه و كار و تركيب مناسب آن، چيزي كه در اسلام به معني مضاربه معروف شده است؛ جهتدهي به ثروت براي افزايش آن در اثر كار و تلاش است؛ اما سيستم نزولخواري به كار و تلاش اهميتي نداده؛ بلكه فقط بر مبناي ثروت و سرمايه حركت ميكند؛ يعني اگر كسي از بانك پولي را قرض كند يا وام بگيرد، بانكداري پيش از آنكه به فكر توليد باشد، به فكر باز پس گرفتن وجوه خود، آن هم با نرخ بهره، يعني اصل و فرع ميباشد.
در تفكر غربي اين مهم نيست كه شخص براي چه چيزي وام ميگيرد؛ بلكه اين مهم است كه بتواند پول را پس بدهد، آن هم با نرخ بيشتر و اين ماهيت رباخواري يا نزولخواري سيستم پولي و بانكي غرب است؛ گرچه غرب از اين سيستم كه قبلاً توسط يهوديها انجام ميشد، ناراحت بودند؛ ولي چون راه مقابله آن را نميدانستند و يا اگر ميشنيدند باور نميكردند و قبول نداشتند؛ لذا به همان راه يهوديها يا صهيونيستها كشيده شدند و به ناچار به همان بنبست آنان رسيدند.
مخالفين اقتصاد اسلامي حتي در داخل ايران هم راهي جز اين ندارند كه به بنبست كشيده شوند و ايران را هم در مسيري قرار دهند كه به امروز اروپا و غرب برسد؛ يعني خيلي شجاعت به خرج دهند و سيستم مالي غرب را پياده كنند، نهايت آن وضع فعلي بحران آنان است. در واقع ما ميتوانيم با روش و ابزار مالي و پولي آمريكا حركت كنيم، ولي به بحراني كه آمريكا دچار شده است، گرفتار نشويم؛ زيرا سيستم سرمايهداري غرب، يك شعار نيست، بلكه يك بسته عملكردي است و نميتوان به اين بسته يا اين نسخه عمل كرد و انتظاري غير از آن داشت.
مفهوم عكس آن، اين است كه اگر آمريكا و اروپا هم ميخواهند از بحران نجات پيدا كنند، معقول نيست كه به همان راه خود ادامه دهند و بايد راه را عوض كنند. راهي كه تاكنون سرمايهداري غرب طي كرده، نتيجهاش اين بحران است و اگر ميخواهند به بحران خاتمه داده شود، عوض كردن راه است و راه پيشنهادي ايران، عدالت است كه در نظام مالي به رباخواري پايان ميدهد و در نظام ارزشي به فساد و فحشاء و امور حرام و مكاسب محرمه و كارهاي حرام نقطه پايان ميگذارد؛ يعني با حذف ربا و فساد از اقتصاد و انجام و قبول عدالت و شرافتكاري، ميتوانند از اين بحران خارج شوند. البته اگر سردمداران غرب اين امر را نپذيرند، تاريخ و زمان، خود اين كار را خواهد كرد.
سيد احمد حسيني ماهيني