تبليغاتX
ماهین نیوز

ماهین نیوز

اخبار تحلیلی

نقش نذورات

نقش نذورات

در تخريب اقتصادي (و حمايت از مزايده و مناقصه)

شايد يكي از دلايل مهم بر هم زننده تعادل اقتصادي، درست عمل نكردن به مسأله نذورات، خيرات و مبرات است. خيرات و مبرات و صدقات و نذورات مبتني بر اصل داشته‌هاست. يعني اگر كسي چيزي را دارد، بايد مازاد آن را خيرات كند. اما متأسفانه اين مسأله مانند مسائل ديگر مذهبي، پوستين وارونه شده و عامل مهمي براي ضربه زدن به اقتصاد جامعه شده است. مردم به خاطر چشم و هم‌چشمي به اسراف‌هايي روي مي‌آورند كه باعث اتلاف منابع شده و فقر را در جامعه بيش‌تر مي‌كند. مثلاً روز عاشورا در يك كوچه ده‌ها نفر نذري آش، برنج يا حتي خرما مي‌دهند. طبيعي است كه اولاً ظرفيت كوچه محدود است، ثانياً اين كوچه كه دو نفر نذردهنده دارد، نيازمندي ندارد كه نذورات را بپذيرد و لذا همه‌ي نذورات، اسراف‌شده و از بين مي‌رود و به ظروف آشغال ريخته مي‌شود. در شب‌هاي ماه رمضان، بالاترين ضربه را همين تفكر به اقتصاد مي‌زند. خداوند ماه رمضان را براي گرسنگي كشيدن گذاشته است اما كساني كه مي‌خواهند روزه بگيرند يا بهانه روزه گرفتن دارند، مصرف و خريد كالا را چند برابر مي‌كنند؛ به طوري كه اقسام خوراكي‌ها با قيمت صعودي بالا رفته و ناياب هم مي‌شوند! البته ايران به دليل داشتن درآمد نفتي خوشبختانه از لحاظ خوراك كمبودي ندارد و با هر قيمتي شده آن را وارد مي‌كند. اما آيا صحيح است كه مردم به خاطر يك اصل مذهبي كه درست نفهميده‌اند، ضربه به اقتصاد يك مملكت وارد كنند؟ ما در همين موضوع هدفمند كردن يارانه‌ها ملاحظه مي‌كنيم چه بودجه‌هاي كلاني فقط براي يك موضوع ساده خوراكي هزينه مي شود و بيش از يك‌سوم بودجه كل كشور فقط صرف دادن يارانه مي‌شود. يارانه هم نه به طبقات ضعيف نه به متوسط بلكه به دست ثروتمندان مي‌رسد. مرغ يارانه‌اي با خوراك دام يارانه‌اي يا فروش تعاوني و يارانه تهيه مي‌شود ولي بر سر سفره اغنياء مي‌رود. كدام فقيري مي‌تواند در يك روز مرغ بخرد؟ در حالي كه چلوكبابي‌ها، تالارها، سالن‌هاي مجلل، ساختمان‌هاي شيك، هر روز دو بار مرغ مي‌خورند و اضافاتش را هم در سطل زباله مي‌ريزند تا فقير فقرا بروند و از آن بيرون بياورند. ارتش‌ها و ادارات و سازمان‌هاي دولتي، شركت‌ها و مؤسسات خصوصي، مظهر اسراف در اين موارد هستند. سيستم خريد دولتي طوري است كه با حداقل قيمت‌ها و بدون پرداخت وجه، خريدهاي كلان صورت مي‌گيرد. مرغ‌ها و گوشت‌هاي وارداتي با پول نفت خريداري شده و از طريق تعاوني‌ها زير قيمت بازار به كارمندان و كاركنان داده مي‌شود و اين تعادل بازار را بر هم مي‌زند. كارمندان و كارگران كه قدرت خريد اين كالاها را ندارند، آن را دوباره به دامن بازاري‌‌ها و ثروتمندان بر مي‌گردانند! و درصد ناچيزي به عنوان حق‌الزحمه نقل و انتقال خود دريافت مي‌كنند. وجود شرخرها و مال‌خرها در اطراف تعاوني‌هاي دولتي براي همين كار است. بن، كوپن، امتيازات طرح حكمت و حتي بن كاغذ و كتاب فروخته مي شود. چرا كه كسي كه مي‌خواهد آن را بخرد، پول كافي ندارد و اين مسير طلايي در ارگان‌هاي دولتي از طريق خريدهاي داخل و تداركات، بسيار بدتر است. مراكز خريد دولتي با ترك تشريفات مناقصه كليه كالاهاي خوراكي خود را توسط وزارت بازرگاني از خارج خريد مي‌كنند، پول آن را به دلار و از جيب مردم مستضعف مي‌دهند. ولي موقع بازپرداخت وجه آن، بودجه ندارند، اعتبار ندارند! بهترين غذاها را از همين جا درست مي‌كنند به طوري كه ارباب رجوع وقتي وارد اداره مي شود، آن را با آشپزخانه اشتباه مي‌گيرد! صبح علي‌الطلوع كاركنان براي پخش شير مي‌آيند، بعد تعاوني اگر كالايي آورده باشد، سراغ آن را مي‌گيرند. ساعت 11 هم مي‌روند صف نهار و ساعت 2 هم با يك مرخصي ساعتي يا بدون مرخصي ساعتي كار را ترك مي‌كنند. البته جاي دوري نمي‌روند! مي‌روند تا شير يارانه‌اي خود را بفروشند يا كوپن و كالاي تعاوني را آب كنند يا كار چاق كني ديگران را انجام دهند.

 

فرار از مزايده با پوشش مذهبي

هر كجا كه لازم باشد، با پوشش‌هاي مختلف از قانون معاملات و مراتب مناقصه و مزايده فرار مي‌كنند تا به رانت‌هاي آن دست پيدا كنند. يكي از اين پناهگاه‌ها براي فرار از قانون، ندادن ماليات، بيمه و حتي حق كارگر استناد به مظاهر مذهبي است: شهرداري‌ها كه اصلاً وظيفه ندارند، يك يا چند چادر در كنار خيابان مي‌زنند و مثلاً كيك و شير صلواتي پخش مي‌كنند. البته اين‌ها خوب است. اما از كجا تأمين بودجه مي‌شود؟ در هزار توي سندسازي حسابداري چگونه عمل مي‌شود، پول چادرها، پول كارگران سر چادر، پول ماشين‌هاي حمل‌ونقل از كجا مي‌آيد و تازه چه حسابي است كه همه آن‌هايي كه در حسابداري سند مي‌خورد، به دست مردم برسد؟ چند درصد آن در مسير از بين مي‌رود؟ اين عمل بارها و بارها تكرار مي‌شود، 15 خرداد، سوم خرداد و ....

و نه تنها از شهرداري‌ها كه وزارت صنايع، بازرگاني و حتي وزارت دفاع و غيره هم به اين كار متوسل هستند. نذورات و خيرات فراواني كه در روزهاي مختلف هفته و ماه‌ها و سال انجام مي‌گيرد. از قديم گفته‌اند خرج كه از جيب مهمان بود، حاتم طايي شدن آسان بود! چرا حاتم طايي با اينكه مسلمان نبود ولي پيامبر از او تعريف كرد؟ براي اين است كه حاتم طايي از سفره خود بخشش مي‌كرد نه مانند حاتم طايي‌هاي عصر ما كه از بودجه دولتي، نذورات خود را ادا مي‌كنند. هيأت‌هاي مذهبي هر روز زيادتر مي‌شوند، فقط به اين دليل كه سهميه برنج، قند و شكر و بلندگوي بيش‌تري دريافت كنند. شايد همين امر باعث تفرقه بين هيأت‌ها هم شده است. چون اگر يك هيأت بلندگو و اكو بگيرد، ديگر نمي‌تواند. لذا بايد هيأت‌هاي جديدي ثبت شود تا بتواند بابت نذورات خود، دولت را سركيسه كند و سهميه برنج و روغن خود را بگيرد و البته اميدواريم كه همه را هم صرف نذورت و خيرات كند و جاهاي ديگري سر در نيارود.

تمامي اين‌ها هم در اصل يك پوشش است تا مراتب معاملات دولتي يا شرايط مناقصه و مزايده اجرا نشود. وقتي شما بخواهيد يك لوله‌كشي گاز انجام دهيد يا ساختمان‌ بسازيد، ناچاريد شركت ثبت كرده و در مزايدات و مناقصات وارد شويد. اما وقتي بگوييد اين خيرات است! براي كيمته امداد است يا براي سازمان بهزيستي است يا براي كارهاي صلواتي روز عاشورا و تاسوعاست، ديگر صحبت از مناقصه مسخره مي‌شود! هر قيمتي بنويسيد پرداخت مي‌شود. يك دعاي خير هم بر آن اضافه مي‌شود. شما هم آدم خيّري مي‌شويد كه در بند سود و تجارت نيستيد و لذا لزومي ندارد تا در آن مناقصه يا مزايده شركت نماييد. اما واقعيت مسأله برعكس است براي فرار از مناقصه است كه نام امور خيريه بر آن گذاشته مي‌شود. در دوران انتخابات بسياري از مؤسسات خيريه مركز پرداخت‌هاي كلان به طرفداران نامزدها بود. آن‌هايي كه دستشان در بيت‌المال بود چون نمي‌توانستند به نام خود يا حزب خودشان چك بكشند يا خريد كاغذ، مقوا و پارچه نمايند، به نام مؤسسه خيريه عمل مي‌كردند و به راحتي پولشويي مي‌نمودند. تمام ارزهاي كمكي دولت‌هاي خارجي به مؤسسات خيريه و فرهنگي براي كمك به فقرا داده مي‌شد ولي سر از خريد پلاكارد و بودجه تبليغات انتخاباتي در مي‌آورد. البته بسياري از آن‌ها هم حرف اطعام يا حتي ايتام مي‌شد ولي ايتامي كه جهت‌دار بودند و بريا يك فرد خاص كار مي‌كردند. معلولين، نابينايان، ناشنوايان كه نيمي از جمعيت بزرگ ايران را تشكيل مي‌دادند، فقط در صورتي كمك مالي مي‌شد كه مي‌خواستند از نامزدها حمايت كنند والّا مثلاً انجمن خانواده ناشنوايان سي سال است كه در يك واحد اجاره‌اي فعاليت مي‌كند. آن‌ها حتي براي جشن و سرور خودشان بايد به شهردار قول همكاري بدهند تا بتوانند از برج ميلاد استفاده نمايند. نابينايان چون نتوانستند در عرصه انتخابات فعال شوند حتي نتوانستند روز جهاني عصاي سفيد را برگزار كنند. معلولين فقط در زمان انتخابات عزيز و مهم مي‌شوند والّا در روزهاي ديگر گويا وجود ندارند.

 

راه صحيح خيرات و مبرات

وجدان پاك بشري عاملي است كه هميشه راست مي‌گويد. به قول كانت دو چيز در خلقت، شگفت‌انگيز است، يكي فلك نهم كه احاطه بر جهان دارد و يكي قلب و دل انسان‌ها كه هيچ وقت راضي به كار اشتباه نمي‌شود. شما حتي زمان انجام دادن كار خلاف هم نداي او را مي‌شنويد. خيرات و مبرات هم از جمله اين كارهاست. همه مي‌دانند كه خيرات، نذورات بايد براي مردم آسايش و آرامش فراهم كند نه اين‌كه باعث عذاب شود. وقتي شما يك جعبه خرما مي‌خريد و شب جمعه خيرات مي‌دهيد هدف شما يك خدابيامرزي براي عزيز سفر كرده شماست. حالا اگر يكي از اين خرماها فاسد باشد، كسي كه آن را بخورد و به جاي دعا نفرين كند، هدف شما برآورده مي‌شود؟ مردم و جامعه ما هم بايد بدانند كه اعمال خود را به وسيله نيات درست انجام دهند. نيات پليد در پشت اعمال صالح، نتيجه معكوس مي‌دهد. لذا مردم با رياكاري و دروغ‌پردازي وارد صحنه شوند عاقبت همين مي‌شود كه در گراني و پريشاني دست و پا مي‌زنند. حتي در مسائل خيرات و مبرات وقتي كار درست انجام نشود، پرخورها بيش‌تر مي‌خورند و فقرا دست از پا درازتر بر مي‌گردند. شب جمعه كه مي‌شود در امام زاده‌ها و مسجدهاي محله‌هاي ثروتمند، انواع و اقسام خوراكي‌هاي لذيذ پخش مي‌شود ولي فقط پرخورها آن را مي‌خورند و برعكس، در مساجد فقير چيزي وجود ندارد و اگر يك بسته خرما هم باشد، شخص خيّر در دست خود مي‌گيرد تا يك نفر چند تا بر ندارد! و اين است كه مردم با اعمال بد خود نتيجه را هم به خودشان بر مي‌گردانند. گراني و تورم هرچند ممكن است عوامل اقتصادي و تحليل‌هاي علمي نيز داشته باشد ولي به هر حال بايد پياده شود و پياده‌كنندگان آن وقتي نيت درستي نداشته باشند، نتيجه معكوس به عمل مي‌آيد. در لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها ما مي‌بينيم كه از ابتداي طرح تا امروز چه تغييراتي كرده است و بديهي است باز هم تغييرات خواهد كرد و روزي كه آن را اجرا كنند، هيچ تفاوتي با عدم اجراي آن نخواهد داشت! درست مثل مترو كه گفتند ترافيك را سبك مي‌كند ولي خودش يك معضل جديد شد يا BRT كه هرچه بيش‌تر شد، ترافيك سنگين‌تر شد. الان حتي اين اتوبوس‌ها هم نمي‌توانند با سرعت حركت كنند!

پس راه صحيح اجراي عدالت از ميان دل‌ها و قلب‌ها مي‌گذرد و از نيت‌ها و خواسته‌ها سرچشمه مي‌گيرد. عنصري كه در ظاهر بدون دخالت است ولي دخيل اصلی است. مردم بايد دل‌ها و نيت‌ها و قلب‌هاي خود را پاك كنند. البته اين امر از مسؤولين شروع مي‌شود. زيرا مردم پيرو مسؤولين خود هستند. هم مردم و هم مسؤولين بايد متقابلاً نيت‌هاي خود را اصلاح كنند. وقتي كه مسؤولي ساده‌زيستي مي‌كند، با پيكان يا دوچرخه اين طرف و آن طرف مي‌رود و مردم او را مسخره مي‌كنند كه از بيت‌المال چيزي به او نرسيده است! يا برعكس وقتي كسي مي‌خواهد مسؤول شود، فقط هدفش اين است كه ماشين ضد گلوله سوار شود و شام و نهار را از رستوران محل كار خود بخورد و سفرهاي خارج برود و ملك و املاك بخرد و ثروت به هم بزند.

حضرت علي (ع) فرمود: مسؤولين بدانند اين موقعيت‌‌، لقمه‌ي چرب نيست كه به دست آنان داده شده است، بلكه يك امتحان الهي است و متأسفانه امروزه وقتي كه مي‌گوييم مسؤولين، همه‌ي چشم‌ها به يك يا دو نفر خيره مي‌شود، در حالي كه پدر و مادر خانواده، مدير و ناظم در مدرسه، رييس و معاون در اداره همه مسؤول هستند و بايد رعايت كنند. وقتي يك مدير كل در مقابل وزير مي‌ايستد و او را مسخره مي‌كند كه چرا از ماشين‌هاي دولت استفاده نمي‌كند، اين وزير هر چقدر هم خاكي باشد، مؤثر نمي‌تواند باشد. چرا كه همه ايده‌هاي او توسط زيردستانش پايمال مي‌شود. هر چه او غذا كم‌تر مي‌خورد تا بودجه بيت‌المال حيف و ميل نشود، مدير كل او يا استاندار يا رييس اداره او چند برابر مي‌خورد و لغز هم مي‌خواند و رييس يا وزير خود را بي‌ لياقت هم مي‌شمارد. اين است كه راه‌حل نهايي اصلاح اقتصاد يك جامعه، اصلاح اخلاق، وجدانيات و شرف انسان‌هاست. زيرا شرف تنها چيزي است كه با پول معامله نمي‌شود و اگر كسي آن را بفروشد، خريداري نيست و فقط عرض خود را مي‌برد و زحمت مردم میدارداما اگر آن را نفر رفت و انسان با شرفي بود همه او را دوست دارند و خداي مهربان هم در آسمان‌ها به او افتخار مي‌كند. بياييد تا براي اصلاح جامعه از خودمان شروع كنيم، همه دست به دست هم دهيم و جامعه‌اي عاري از ريا، خودخواهي، سودپرستي، طمع، آز و حسادت داشته باشيم.

سيد احمد حسيني ماهيني 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:57  توسط ماهینی   | 

تا كي دست روي دست گذاشته و نظاره گر باشيم در حالي كه وظيفه شرعي جهاد است

تا كي دست روي دست گذاشته و نظاره گر باشيم در حالي كه وظيفه شرعي جهاد است

 

نام: علي         نام خانوادگي: اشتري ماهيني    فرزند: براتعلي       محل تولد: تهران

تاريخ شهادت: 22/1/62            محل شهادت: عين خوش            عمليات: والفجر8

وي در سال 41 در تهران متولد شد. تحصيلات خود را تا كلاس ششم پيگيري وپس از ان به ياري پدر شتافن تا باري از زندگي را بر دوش كشد چرا كه ياري پدر را بسيار ارزمند مي دانست بعد از مدتي دچار بيماري شد و ناچار چند وقتي دست از كار كشيد پس از ان در يك كارخانه مشغول به كار شد . با شروع انقلاب همراه پدر و مادر و ديگر اعضاي خانواده در تظاهرات و راهپيماييها، فعالانه شركت نمود با آغاز تهاجم رژيم بعثي عراق در انتظار فرصتي مناسب بود تا به جبهه ها  اعزام گردد؛ براي دستيابي به اين خواسته در هر فرصتي به مراكز اعزام مراجعه مي كرد، آن ها در پاسخ به درخواستش صبر و تحمل را به او پيشنهاد مي كردند. بعد از مدتي بالاخره موفق، و براي آموزش به كرمان اعزام گرديد و پس از آن در تيپ 55 هوابرد شيراز مشغول به فعاليت شد در اين وقت آرزوي او تحقق يافت و پس از يك هفته به جبهه سومار اعزام شد او خوشحال بود از اين كه مي تواند در خدمت دين و ميهن خود باشد. بعد از مرخصي چند روزه به اهواز و از آنجا به عين خوش دزفول منتقل گشت با شروع عمليات والفجر مشتاقانه در آن شركت نمود و در دومين مرحله عمليات به ديدار معبود خويش رفت.

 

روحش شاد و يادش گرامي


وصيت نامه شهيد علي اشتري ماهيني (عمليات والفجر 8)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

پدر و مادر بزرگوارم اكنون كه نداي حق را لبيك گفته، و به سوي معبود خود باز ميگردم از خداوند متعال كه هدفم از شركت در جهاد برگشت به سوي ا وبوده ميخواهم تا شهادتم را قبول نمايد و از شما انتظار دارم كه به جاي گريه و زاري در شادي من شريك بوده و روحم را شاد كنيد. درود بر رزمندگان اسلام كه در جبهه هاي نبرد حق بر باطل دليرانه و مصممانه بر عليه كفار مزدور ميجنگند و خون خود را به دين خود مي بخشند و با خون خود نهال آزادي را آبياري مي كنند ما كه امروز ميدانيم آمريكا نوكر خود صدام را آلت فعل خود قرار داده و لشگريان مزدور بعثي را با كمك ديگر مزدوران منطقه روانه خاك شهيد پرور ايران كرده است و ميخواهد بگمان خود دين ما و ميهن ما را به زبوني بكشد امروز كه از هر سوي انقلاب اسلامي ما مورد تهاجم قرار گرفته و شرق و غرب تمام تلاششان را براي سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي نوپاي ايران بكار ميبرند امروز مزدوران داخلي و ستون پنجم يگانه پرست سعي در دلسرد كردن و به انحراف كشيدن ملت ما از انقلاب و اسلام و روحانيت دارند و نيز چرا بايد دست روي دست بگذاريم و تا كي نظاره گر باشم و باشيد در حاليكه وظيفه شرعي من در حال حاضر جهاد براي دفاع از دين و مملكتم ميباشد پس من ميجنگم تا بكشم و كشته شوم شايد كه خون من و خون شما امت ستمديده سيل گردد و جهان خواران را در خود غرق كند و توصيه اي كه من براي شما امت خود دارم اين است امام را تنها نگذاريد و تنها او را رهبر خود دانسته و فرمايشات او را بي چون و چرا اطاعت كنيد و مسئوليت را تضعيف نكنيد. جهاد را تا پيروزي نهايي ادامه دهيد انشاء الله كه پيروزي با شماست خداوند امام خميني امام امت ما را در پناه خود محفوظ بگردان ظهور امام زمان را تعجيل بفرما: ملت اسلام را سرافراز بفرما: حكومت اسلام را در سراسر جهان بر پا بفرما و رهروان را، حق را هميشه مصمم بفرما. و در آخرين حرفم از خانواده اين است: خواهرانم اميدوارم كه پس از شهيد شدن من زياد ناراحت نباشيد من راه خودم را انتخاب كردم و از شما خواهش مي كنم كه تا آخرين لحظه اي كه نفس داريد دفاع از اسلام كنيد و همين طور زينب وار راه من را ادامه دهيد و به برادرانم وصيت اين است كه در راه اسلام كوتاهي نكنيد. و پدر جان اميدوارم كه قدر مادرم را بدانيد. واسلام عليكم و رحمت الله بركاته

اگر اين خون باعث شود تا كشوري آزاد از يوغ ستم گردد و يك ملت دوباره جان بگيرد روي بدكاران سيه گردد چه باك دارم كه از دادن اين خون بي ارزش در راه ميهن و دين و ملت.

 

هميشه به ياد تو مادر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:50  توسط ماهینی   | 

مدیر مسئول

سید احمد حسینی ماهینی مدیر مسئول هفته نامه ماهین در غرفه استان تهران  جشنواره مطبوعات ساعت ۱۴ تا ۱۵ امروز شنبه آماده پاسخگویی به سوالات عزیران می باشد .
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:41  توسط ماهینی   | 

مردم با شعار مرگ بر منافق كروبي را از نمايشگاه بيرون كردند

مردم با شعار مرگ بر منافق كروبي را از نمايشگاه بيرون كردند

خبرگزاري فارس: دقايقي پيش مهدي كروبي در آغازين دقايق حضور خود در نمايشگاه از سوي مردمي كه از او با شعار مرگ بر منافق استقبال مي‌كردند به بيرون از نمايشگاه هدايت شد.


گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:36  توسط ماهینی   | 

نگاهي به سريال

«مسافران»

مسافرانِ كجا؟

از: عبدالله كاشاني

ديگر براي تلوزيون عادتي ديرينه شده است كه هر از چند صباحي خزعبلاتي را به اسم سريال طنز به خورد مردم بدهد و آنها را وادار كند كه هر شب سر ساعت معيني جلوي اين جعبه جادويي بنشينند و يك سري لاطاعلات و داستان‌هاي سبك و پيش پا افتاده را با بازي‌هاي كليشه‌اي و تكراري بازيگران ثابت تحمل كنند. سريال‌هايي كه قديم‌ها پخش هفتگي بود و بعد يك باره مديران مربوطه به روز پخش رسيدند و اين سبك پخش را كشف كردند و حالا در مسافران كه ديدند مردم تحمل پخش هر شب آنرا ندارند، به يك شب در ميان اكتفا كردند. تا بيشتر از اين سوهان روح بيننده‌هاي بيچاره نشوند. (خدا خيرشان بدهد اينقدر به فكر مردم هستند!!!)

البته پوشيده نيست كه اين روش پخش هم مثل خيلي از برنامه سازي‌هاي ديگر كپي شده از برنامه‌هاي تلوزيوني كشورهاي ديگر است. (و انگار در ايران كسي نيست كه ايده‌اي نوتر داشته باشد.) ولي خوب در اين باره ايرادي نيست. بالاخره اين هم خودش يك روش است. ولي در همان برنامه‌هاي كشورهاي ديگر هم در اين پخش هر شب سعي مي‌كنند بيشترين استفاده را در جهت اهداف و سياست‌هاي خودشان ببرند. اگر قرار است يك برنامه، يك سريال طنز و كمدي باشد با بهترين روش و در كاملترين سطح ساخته مي‌شود. و يا اگر قرار است يك ژانر اجتماعي باشد و يا ديگر موضوعات، باز هم همين.  اما اهداف و سياست‌هاي سيما چيست؟ هدف از ساختن يك برنامه و پخش يك شب در ميان آن مانند مسافران چه مي‌تواند باشد. اگر قرار است كه برنامه كمدي باشد، پس كو خنده اش؟ در كدام قسمت توانسته است بيننده را بخنداند؟ اگر هم يك برنامه طنز است كه ديگر بدتر. انگار دست اندركاران مربوطه اصلا با جايگاه و حد و مرزهاي طنز آشنا نيستند. طنز بيان مفهوم جدي در قالب شوخي است. حال چه مفهوم جدي در لفاف طنز در اين سريال نهفته است؟ شايد منظور همان چند تا نكته اخلافي است كه بخورد مردم داده مي‌شود كه آنهم در قصه گم شده است و كمتر كسي متوجه آن مي‌شود. اگر قرار است به وجود موجودات هوشمند در كرات ديگر و آمدن آنها به زمين به عنوان يك مفهوم جدي نگاه شود، كه از بيخ و بن رد است. يك مقداري به اخبار و اطلاعات رسيده دقت كنيم پي مي‌بريم كه هنوز وجود موجودات هوشمند در كرات ديگر تاييد نشده است. تازه چند سالي است كه دانشمندان مربوط يك سري نويزهاي صوتي در كهكشان فرستادند تا ببينند آيا از كره ديگري به آن جواب داده مي‌شود يا نه و طبق تخمين آنها هم شايد ده‌ها سال طول بكشد تا اگر احياناً موجود هوشمند باشد به آن جواب بدهد. شايد ادعاي آنها وجود اشكالي مانند بشقاب پرنده‌ها و ساخت فيلم‌هاي فضايي مانند «ئي تي»، «برخورد نزديك از نوع سوم» و غيره است كه همه آنها معلوم شد مردود بوده و بشقاب پرنده‌ها هم همان هواپيماهاي حاسوسي آمريكايي و اسرائيلي و غيره بوده اند. و آن فيلم ها هم نوعي سرگرمي و گمراه كردن مردم از برنامه‌هاي حاسوسي آنها بوده است و حالا ديگر اين ژانر سينمايي خيلي بي‌مزه و نخ نما شده است.

اما سريال مسافران بر اساس اين موضوع واهي كه به دنبال آن رفته است. چون مي‌خواهد هيجان قصه را بيشتر كنند و راهي براي پيدا كردن بيشتر بيننده پيدا كنند، يك سري مسائل اعتقادي را هم فداي آن مي‌نمايد. مانند اينكه اين موجودات آنقدر قدرت دارند كه خودشان را به شكل انسان بسازند. (باز خدا پدر اسپيلبرگ را بيامرزد كه شخصيت فضايي‌اش را به شكل انسان در نياورد و به همان شكل خيالي فضايي‌اش وارد كره زمين كرد!) آيا غير از خدواند متعال هنوز كسي توانسته است چه در كره زمين و چه در كرات ديگر موجودي مانند انسان خلق كند؟ يا براي اكشن دادن به قصه تهديد مي‌كنند كه كره زمين را متلاشي خواهند كرد و قرار هم مي‌شود تا دو روز ديگر اين كار انجام گيرد، ولي بعد رئيس كنفدراسيون كه تصويرش از عالم فضايي مي‌آيد و هالهاي ازنور پشت سرش مي‌تراود، از اين تصميم منصرف مي‌شود. يعني انهدام كره زمين در دست اين رئيس كنفدراسيون است. كه نعوذ باالله در عرش كبريايي نشسته و جاي پروردگار قرار گرفته است و مي‌تواند كره زمين را كه متلاشي شدن آن فقط در دست خداوند متعال است و بفرمان او مي‌باشد با يك بمب دستي كه در بدن آدم آهني مدل 61 كار گذاشته متلاشي نمايد.

شايد گفته شود كه بابا بي خيال! اين يك سرياله! ولي فراموش نكنيم كه اين برنامه‌ها مي‌تواند بيشترين تاثير را در روح و روان و اعتقادات مردم، بالاخص نسل نوپا كه هنوز به درك كامل از مسائل اعتقادي نرسيده‌اند، وارد كند. مثل اتفاقي كه در چند دهه اخير در كشورهاي غربي افتاد و با ارائه اين برنامه‌ها در فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلوزيوني چه در قالب شوخي و چه جدي، عاملي شد كه ديگر كم‌كم مردم وجود خدا را فراموش كردند و به سمت اعتقاد به موجودات خيالي و فضايي رفتند. و در نتيجه مذهب الهي ديگر در نقطه نظرات و ديدگاه‌هاي اعتقادي آنها به تدريج از بين رفت و بجاي آن اعتقادي مانند شيطان پرستي و خرافه پرستي و غيره حايگزين شد.

بجاست دست اندركاران مربوطه صدا و سيما در ساخت اين گونه برنامه ها دقت نظري بيشتر كنند و همه زواياي يك برنامه را از نظر اصلاحات اجتماعي و خوراك فكري كه به بيننده مي‌دهد مدنظر داشته باشند. تا خداي نكرده برنامه هايي مانند سريال مسافران نتوانند با غفلت و ناداني، چنين تأثيرات منفي در جامعه ايجاد كنند.

والسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:13  توسط ماهینی   | 

باربري در مناقصه و مزايده

باربري در مناقصه و مزايده

حمل و نقل را مي‌توان در دو نقطه‌ي حمل و نقل مسافر و بار خلاصه كرد. البته حمل و نقل مسافر با افتخار و ابتكار همراه است اما بسياري مردم از حمل و نقل بار، خاطره خوشي ندارند! چه حمل و نقل بارهاي كم كه از آن به عنوان حمالی  ياد مي‌كنند و كم كم در فرهنگ شهري به يك فحش تبديل شده است و چه حمل و نقل اثاثيه منزل كه بارهاي متوسط را شامل مي‌شوند كه مردم معتقدند سه بار اثاث‌كشي معادل يك آتش‌سوزي است و اين آتش‌سوزي منظور همان است كه در حمل و نقل اثاثيه و لوازم خانه معمولاً تخريب‌هايي صورت مي‌گيرد و تعدادي شكسته يا خراب مي‌شوند و بايد دور ريخته شوند و تعدادي آن‌هايي هستند كه ظاهراً سالم مي‌مانند ولي قيمت آن‌ها كاهش پيدا مي‌كند. مثلاً يخچال و فريزر دو سه ميليون توماني، چه زماني كه اولين بار به خانه مي‌آيد و كارتن آن باز مي‌شود، چند درصد زير قيمت مي‌رود و چه پس از اثاث‌كشي اوليه تا يك سوم آن ضرر است و ممكن است پسي از سه بار اثاث‌كشي اصلاً اسقاطي محسوب شود و موتور و سيم‌هاي آن در اثر برخورد با در و ديوار از بين رفته يا معيوب شده باشد. اگر بخواهيم اين ضررها را هم نداشته باشيم از آن طرف بايد ضرر كنيم؛ اولاً ماشين‌هاي بزرگ و گران كرايه كنيم. همراه كاميون يا تريلي، كارگر و باربر هم استخدام كنيم تا طبق اصول صحيح اثاث‌كشي كنند و شايد بخشي از قيمت كالا را به اين صنف محترم بدهيم. در اثاث‌‌كشي‌هاي بزرگ كه با هواپيما يا قطار باربري يا كشتي هم صورت مي‌گيرد، تخليه و بارگيري معمولاً بيمه است. زيرا ممكن است هنگام تخليه كشتي يك جعبه از بالاي جرثقيل حمال پايين بيافتد و تمام كالاها را از بين ببرد و خرد كند. اگر محموله سوخت، يا مواد سوختني يا گاز و نفت و مواد خوراكي باشد، هزينه هركدام بالاتر مي‌رود. در مواد فاسدشدني ممكن است همه اصول رعايت شود، فقط زمان را از دست بدهيم و مواد غذايي رسيده، كرم خورده شود يا مواد فاسد شدني فاسد شود و كاري هم نتوان كرد.

به همه اين موارد بايد اضافه كرد احتمال سرقت، حوادث غير مترقبه و در گذشته كه جاده‌ها ناامن بوده و تجارت در آن به سختي صورت مي‌گرفت، هر كسي كه بار يا مسافر حمل مي‌كرد بايد تعدادي هم به عنوان نگهبان با خود مي‌برد. در واقع قيمت تمام شده يك كالا، خريد از مبدأ، هزينه حمل و سود فروشنده را هم شامل مي‌شد و شايد در بسياري از موارد هزينه حمل يا باربري حرف اول را مي‌زند! مثلاً قيمت پرتقال در شمال ايران بسيار ارزان و گاهي آنقدر بي ارزش است كه در پاي درخت‌ها به عنوان كود استفاده مي‌شود يا در كنار خيابان‌ها اصلاً برداشت نمي‌شود. ولي همين پرتقال در بازار بهجت‌آباد يا شميران يا برخي شهرك‌هاي فاقد فروشگاه تا كيلويي دو تا سه هزار تومان مي‌شود. اين مبلغ ارزش ذاتي كالا نيست، بلكه مزيت مكاني كالاست. كالا در محل توليد معمولاً بي ارزش يا كم ارزش است ولي وقتي جابه‌جا شود، ارزش پيدا مي‌كند. كليه كالاهاي بنجل و ته‌مانده مغازه‌ها هم اگر روزي جاي خود راعوض كنند، شايد به بهترين قيمت خريداري شوند. مثلاً در اروپا زماني كالاهاي غير استاندارد يا ارزان، جايي نداشت و اغلب آن‌ها به كشورهاي آسيايي صادر مي‌شد يا بدتر از آن به آفريقا برده مي‌شد. اما اكنون برعكس شده است، يعني اروپا و آمريكا به علت ركود اقتصادي، خريدار و مشتري پر و پا قرص كالاهاي چيني، ژاپني و هندي شده‌اند و هرچه تعرفه‌هاي زيادي هم برخلاف قانون تجارت جهاني بسته مي‌شود، باز هم به صرفه‌تر است! اين كالاها اگر تعرفه نداشته باشد و هزينه حمل هم نخورد، بسيار بسيار ارزان‌تر به دست مشتري مي‌رسد ولي جهان تجارت آزاد برخلاف شعار شصت ساله مايل نيست كالاي ارزان به دست مشتري برسد و همه جا مانند قديم، سر گردنه‌ها را مي‌گيرد و ماليات، تعرفه، عوارض و امثال آن را نيز مي‌گيرد تا مردم هرچه بيش‌تر در فشار قرار گيرند و دولت‌هاي تجارت آزاد ثروتمند و پولدار شوند! البته گاهي هم ناچار هستند هزينه حمل را چند برابر بگيرند. مثلاً سنگ در معدن سنگ بسيار ارزان است، ولي كسي حاضر نيست آن را حمل كند. لذا مي‌بينيم بالاترين قيمت سنگ، هميشه بابت حمل و نقل آن است.

 

فرار از مناقصه در آژانس‌ها

مسافربرها هميشه از دست مناقصه يا مزايده فرار مي‌كنند. يعني هيچ جاي دنيا اين گروه تن به مناقصه نمي‌دهند و حاضر نيستند قيمت خود را در مناقصه تعيين كنند و تا كم‌ترين فشاري بر آن‌ها وارد شود، از صحنه غيب مي‌شوند! وقتي واگذاري تاكسي شروع مي‌شود، هزاران نفر، تاكسيران مي‌شوند ولي وقتي در خيابان مي‌خواهيد سوار تاكسي شويد، تاكسي پيدا نمي‌كنيد! غيب شدن تاكسي‌دارها دلايل زيادي براي خودشان دارد. از جمله اين‌ كه مسافر كم است! خرج ماشين زياد است، كار خسته‌كننده است يا مي‌گويند خودشان هم نياز به مسافرت دارند! آمارها نشان مي‌دهد در هر خانواده يك خودرو وجود دارد. البته ممكن است يك خانواده بيش‌تر يا يك خانواده اصلاً نداشته باشد. اما اين آمار متوسط است. در يك خانواده ممكن است كسي راننده‌ي اتوبوس باشد، خودش هم خودروي شخصي داشته باشد يا پسرش تاكسِي‌دار باشد و يك فرزند ديگرش وانت‌بار خريده باشد يا در خانه‌هاي شمال شهري‌ها پدر بنز داشته باشد، پسر پژو و دختر پرايد. در واقع اسباب‌بازي آن‌ها خريد پرايد است كه بدهند دست دختران يا پسران تازه بالغ شده تا در كوچه‌هاي خلوت شمال شهر بازي كنند!

به هر حال طبيعتاً خودرو كم نيست. اما هميشه حمل و نقل مسافر با معضل مهمي روبه‌رو است. بسياري از خودروها در پاركينگ خانه‌هاست. بسياري از آن‌ها هم براي طرح زوج و فرد خريداري شده‌اند و بسياري ديگر فعلاً براي كوپن بنزين و امثال آن و خيلي از آن‌ها ‌هم اسقاط شده در كنار خيابان‌ها پارك شده‌اند. اتفاقاً دزدان، چنين ماشين‌هاي بي صاحب را نمي‌دزدند و حتي دولت هم راه قانوني براي جمع‌آوري اين نوع خودروها را ندارد. قبرستان خودروها هم معضل بزرگي براي قرن ماست. زيرا از يك‌ سو بازيافت آن‌ها مقرون به صرفه نيست و از سوي ديگر امكان حمل و نقل آن بسيار سخت است. به طور طبيعي اگر كوره آهني بود كه مي‌توانست يك خودرو را به طور كامل پذيرفته و ذوب كند، الان بسيار كار راحت بود. اما اوراق‌چي‌ها مي‌گويند لاستيك، سيم يا چدن آن ارزش دارد و نبايد يك جا به كوره ريخته شود!

از اين نوع حمل و نقل بي‌كلاس‌ها كه بگذريم به حمل و نقل مسافر و بار باكلاس‌ها مي‌رسيم كه تحت عنوان آژانس كار مي‌كنند. همه آژانس‌ها فقط از طريق رابطه واگذار شده‌اند. يعني برخلاف قوانين موجود، در واگذاري امتيازات دولتي مخصوصاً در اين صنف اصلاً از طريق مزايده اعمال نمي‌شود. زيرا معيار ثابتي براي مزايده گذاشتن ندارند. يك آژانس مسافري در جنوب شهر ممكن است بسيار موفق باشد، ولي در شمال تهران اصلاً درآمد نداشته باشد. الان بيش‌ترين بنگاه‌هاي حمل ‌و نقل بار و مسافر در جنوب شهر و در ميدان شوش و خيابان شوش مي‌باشد و همين امر را نشان پست بودن اين كار مي‌دانند! حمل بار چه به صورت حمالي يا فردي و چه به صورت كاميوني يعني ترانسپورت، همه در جنوب شهر مستقر است. حتي اگر يك ترمينال هم در شمال شهر داشته باشيم، اغلب مسافران آن اشخاص پايين شهري هستند. چرا كه در بالا شهري‌ها با داشتن چند خودرو حمال و غير حمال، نيازي به ترانسفر ندارند. البته در سفرهاي دور و خارج از كشور اين موضوع برعكس مي‌شود. دفتر ترمينال يا مسافرخانه تغيير شكل مي‌دهد و تبديل به آژانس و هتل مي‌شود و بليط اتوبوس شهري و بين شهري تبديل به بليط هواپيما مي‌شود. متأسفانه در اين‌ جا هم فرار از مناقصه بسيار زياد است. چه كسي تا به حال اطلاعيه‌اي ديده كه مي‌خواهند آژانس مسافرتي را به مناقصه يا مزايده بگذارند؟ آن‌ها تحت عنوان بخش خصوصي و فعاليت آزادانه از هر نوع مزايده فرار مي‌كنند. گردشگري اصول خود را دارد! به موقع قيمت هتل‌ها را بالا مي‌برند، بدون اين كه نظر مردم را بخواهند يا اين كه آن را كاهش مي‌دهند. وقتي مسافران زياد مي‌شوند، برعكس قانون عدالت، قيمت‌ها را افزايش مي‌دهند. گاهي يك اتاق كه در طول سال بي مصرف مانده در عرض يك هفته تمام هزينه‌هاي سال خود و درآمد صاحب‌خانه را تأمين مي‌كند و هيچ نوع نظارتي بر آن نيست. اين تناقض را وقتي مي‌توان راحت درك كرد كه مثلاً در مشهد، دولت پخت نان را تحت كنترل خود دارد و با افزايش مسافر، نان ارزان به قدر كافي توليد مي‌شود. به طوري كه كسي كمبود نان را احساس نمي‌كند. زيرا اين مردم افزايش پيدا نكرده‌اند بلكه جابه‌جا شده‌اند و سهم گندم آن‌ها از تهران و ساير شهر‌ها به آن ‌جا منتقل شده ولي آيا وضعيت هتل‌ها هم همين طور است؟ يا وضعيت غذا در هتل‌ها و بليط هواپيما و امثال آن؟

 

نحوه غيب شدن خودروها

وقتي صحبت از مناقصه يا مزايده مي‌شود تمام اتوبوس‌ها، تاكسي‌ها، حتي هواپيماها و دفاتر فروش آن غيب مي‌شوند! شب عيد با كمبود بليط در همه جا مواجه هستيم ولي با قيمت‌هاي بالا همه چيز موجود است! در قسمت‌هايي كه كنترل بر كارها اعمال مي‌شود، معمولاً اتوبوس‌ها يا هواپيما خراب مي‌شوند و نياز به تعمير پيدا مي‌كنند و مديران مي‌گويند ناوگان، بسيار قديمي است و ساختار كهنه دارد. لذا كشش مسافر يا بار را ندارد! اما وقتي بازار سياه  مي‌رويم بهترين نوع اتوبوس‌ها، آزادانه با قيمت‌هاي دلخواه خود در كنار ميدان آزادي به همه شهرها موجود است! تاكسي ويژه‌ي مسير رزرو شده و همه آن‌ها خارج از سرويس هستند. اما وقتي براي سودآوري حمل و نقل در حمل و نقل جاده‌اي، ريلي يا حتي هوايي خلاصه نمي‌شود. اداره پست، شرکت تي ياكس، شركت‌هاي بازرگاني حمل و نقل، شركت‌هاي بين‌المللي هر روز واحدهاي جديدي را براي حمل و نقل كالا اختصاص مي‌دهند. اما هر يك قانون دارند! زماني كه لازم داريد، وجود ندارد! و اين‌ها به دليل آن است كه مانند ماهي ليز هستند و در دست كسي قرار نمي‌گيرند. آزادي يا بازار آزاد براي حمل و نقل، يعني همين. زماني كه نياز نداريد، شما را به زور به خود مي‌خوانند ولي وقتي لازم داريد، بالاترين قيمت را مي‌دهند و اگر موافقت نشود، غيب مي‌شوند.

به همين دليل بسياري از شريان‌هاي حمل و نقل جاده‌اي، ريلي و هوايي كه نياز است، غيب نشوند، تحت‌الحمايه دولت قرار مي‌گيرند. آن‌ها از قانون بازار آزاد بيرون مي‌آيند. مترو نمونه بارز اين حركت است يا اتوبوسراني‌هايي كه در كلان‌ شهرها وجود دارند، حق اعتصاب و امثال آن را ندارند. زيرا اگر به آنان باشد، هميشه در حال اعتصاب خواهند بود. زيرا آن‌ها بالاترين قيمت را مي‌خواهند و اين نهايت ندارد. يعني آن‌ها مي‌توانند به جاي كار طاقت‌فرساي روزانه يا حقوق ثابت، روزانه يا هفتگي يك تريپ بروند و درآمد يك هفته را مطالبه نمايند. به اين معني كه چون سقف قيمت مشخص نيست، آن‌ها مي‌توانند به جاي قيمت كم‌تر و رضايت مشتري، قيمت بالاتر و رضايت همسنديكايي ها برسند به همين دليل است كه يك اعتصاب در هواپيمايي يا مترو، هزينه‌‌هاي زيادي به جامعه و دولت تحميل مي‌كنند كه جامعه يا دولت مجبور مي‌شود تمام امتيازات را بدهند تا اين حادثه اتفاق نيافتد.

اما مي‌توان با توسعه قانون مناقصه و مزايده طرح رها شدن اين صنعت را عقيم گذاشت. همه شركت‌ها بايد نظام و ساختار معين داشته و پرسنل ثابت استخدام نمايند، در سازمان مديريت رتبه‌بندي شوند و بعد در مناقصه‌ها شركت كنند. هرگونه عدم توجه به اين امر تحت عنوان حمايت از سرمايه‌‌گذاري بخش خصوصي يا واگذاري بخش خصوصي از جنبه‌هاي گوناگون هزينه‌هاي بالا سري بسيار زيادي بر جامعه و دولت تحميل مي‌كند.

شركت‌هاي خدماتي كه ادعا مي‌كنند مي‌توانند در امر باربري يا مسافربري فعاليت كنند، غالباً از سوبسيدهاي دولتي استفاده مي‌كنند و اصولاً براي همين به وجود مي‌آيند كه از وام‌هاي كم‌ بهره، معافيت مالياتي و امثال آن استفاده كنند و پس از دريافت سهميه خودشان، ناگهان منحل يا ادغام مي‌شوند و به دنبال هر يك از كاركنان و مسؤولان كه قبلاً سمتي داشته‌اند، مي‌بينيد استعفا داده يا اخراج شده‌اند.

در واقع عدم رعايت مناقصه و مزايده و رتبه‌بندي اين شركت‌ها دست آن‌ها را در حساب‌سازي باز مي‌گذارد. به طوري كه در زمان ثبت شركت يا درخواست اعتبار يا وام و سوبسيد، شركت بزرگي با كارآفريني سطح بالا معرفي مي‌شود. اما بعد از دريافت وام هيچ كس جوابگو نيست. ما در ارقام بانك‌ها مي‌بينيم كه سه هزار ميليارد تومان وام بيش از پس‌اندازها پرداخت شده است. شايد اگر اين سه هزار ميليارد مطرح شود، همه فكر كنند كه شركت‌هاي زودبازده يا كوچك اين وام‌ها را دريافت نموده‌اند. اما علاوه بر اين‌ها كه مبلغ آن بسيار جزئي است، اصل اين وام‌ها را شركت‌هاي يك شبه‌ي حمل و نقل و مسافري دريافت داشته‌اند. مثلاً ايران‌خودرو يك سوم آن را يعني يك هزار ميليارد تومان وام دريافت كرده، ولي مستقيماً اين مبلغ را در بانك خودشان (پارسيان) سرمايه‌گذاري نموده است. يعني اغلب وام‌هايي كه توسط عناصر مربوط به حمل و نقل، آن هم بدون اجراي مناقصه يا مزايده پرداخت شده، صرف ايجاد بانك و وام دادن آن پول‌ها با نرخ بيش‌تري شده است تا سودآوري مطمئن و بالايي داشته باشد.

سيد احمد حسيني ماهيني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:42  توسط ماهینی   | 

متورم‌سازي بخش خصوصي

متورم‌سازي بخش خصوصي

بخش خصوصي امروزه ديكتاتورهاي قرن معاصر ما هستند، زيرا همه چيز را فقط براي خود مي‌خواهند و با هر چيزي كه با آن مخالف باشد، به ستيزه بر مي‌خيزند. آن‌ها دولت‌هاي قانوني را سرنگون مي‌سازند، تمامي مقررات را تغيير مي‌دهند تا بتوانند به راحتي در همه كشورها حضور داشته باشند، هم‌چنين شركت‌هاي چند مليتي درست مي‌كنند و تا جايي كه مي‌توانند با قيمت ارزان، كارگر استخدام مي‌كنند و با اولين احساس زيان، همه آن‌ها را اخراج مي‌كنند، زمين‌ها را مي‌فروشند و رسالت و توليد و تعهد به مشتري را به فراموشي مي‌سپارند! آن‌ها مشتري را تا زماني شريك خود مي‌دانند كه سودآور باشد و با قيمت بالايي كالاي آنان را بدون چانه‌زدن بخرد. مشتري تا زماني حق دارد كه به هر قيمتي كه آن‌ها مي‌گويد، بخرد والّا همه تعهدات و منشورات اخلاقي و غير اخلاقي، محو و نابود مي‌شود و از آن خبري نخواهد بود.

اين بخش خصوصي مانند اژدهاي چند هزار سر در همه جا حضور دارد و نمي‌گذارد كسي نفس تازه كند. حتي داخل پارلمان‌ها و جلسات خصوصي قوه مجريه، سرك مي‌كشد و كوچك‌ترين حركات را زير نظر دارد و با افشاي سريع آن، مانع از شكل‌گيري مقاومت در مقابل خود مي‌شود! آنان همه‌ي امكانات دولتي را رايگان مي‌خواهد و اگر دولت‌ها مقاومت كنند از آن‌ها به ديوان شكايت مي‌كند و آنقدر آن را طول مي‌دهد تا به نفع خودش تمام شود و اگر نشد، با مظلوم‌نمايي، خود را بسيار زيان‌ديده نشان مي‌دهد. در ايران با اين كه همه واگذاري‌ها يا از طريق بورس است يا از طريق مزايده، باز هم بخش خصوصي پس از انتقال كامل سند بدون پرداخت وجوه به دادگاه داوري شكايت مي‌كند و خود را مغبون اعلام مي‌كند و با اين كه خيارات را از خود ساقط كرده ولي با تطويل دادگاه، زمان مي‌خرد تا بتواند كليه شركت‌هاي دولتي را مفت و مجاني به دست آورد و هر جا هم مانع شد بلافاصله مي‌گويد بخش خصوصي مظلوم واقع شده و پس از اعتصاب هم همه را تخريب و مي‌فروشد و كارگران را اخراج مي‌كند.

 

طبقه مخفي و مبارزه با مناقصه‌ها

دو گروه هستند كه با مناقصه و مزايده مخالف هستند و با آن مبارزه مي‌كنند. گروه اول، برخي كاركنان دولت هستند كه مي‌توانند بدون برگزاري مناقصات به سود كلان دست پيدا كنند. اين گروه سعي مي‌كنند به هر كاري دست بزند تا از طريق مناقصه يا مزايده كاري صورت نگيرد تا همهِ‌ي كار در دست آن‌ها باشد. گروه دوم، شركت‌ها و مؤسساتي هستند كه دوست ندارند در شرايط برابر باشند و دوست دارند در مسابقات فقط يك نفر باشند، آن‌ هم برنده مسابقه. لذا با آن گروه از كاركنان، داراي اهداف مشترك مي‌شوند. اين نوع هماهنگي و همكاري باعث زايش يك گروه يا يك طبقه اجتماعي مي‌شود و روند تشكيل اين طبقه از سداه‌ترين ارتباطات، شروع  شده به روابط پيچيده و مخرب ادامه مي‌يابد. مثلاً ممكن است با يك سلام عليك شروع شود و به حمل مواد و مدارك غير قانوني برسد. روابط پيچيده چنان در هم تنيده مي‌شود كه شايد ساليان سال به عنوان رمز ورود به طبقات محسوب شود. مثلاً بيشه‌وران يا نظاميان در زمان ساسانيان داراي چه ويژگي‌هايي بودند و يا مغان چه امتيازاتي داشتند. اين امتيازات در اثر يك انقلاب ممكن است به هم بريزد ولي پس از مدتي دوباره همديگر را پيدا كرده و اقدام به تشكيل طبقه جديد مي‌نمايد. در واقع جامعه دو حالت دارد: تغيير و ثبات، در اثر انقلاب در جامعه (change) يا تغيير حاصل مي‌شود، روابط قبلي به هم مي‌ريزد، افراد يا از بين مي‌روند يا از جايگاه خود اخراج مي‌شوند يا روابط خود را قطع كرده و آن را پنهان مي‌كنند. به قول نهج‌البلاغه لتغربلن غربله كه مانند غربال زير و رو مي‌شوند و جدا مي‌شوند و افراد پايين دست به بالا دست رفته و افراد بالا دست، فرو دست مي‌شوند. اما اين حالت ادامه نمي‌يابد و به سرعت به مرحله ثبوت يا Freeze مي‌رسند. يعني تحت عنوان ثبات اقتصادي، اجتماعي يا سياسي دوباره روابط به هم ريخته، بازسازي مي‌شود و به اصطلاح دكتر علي شريعتي Revolution تبديل به Institution مي‌شود. نهضت و انقلاب تبديل به نهاد و مؤسسه مي‌شود و روابط را دوباره احيا مي‌كند. البته كاملاً روابط گذشته نيست، اما با آن مشابهت زيادي دارد.

يكي از اين مشخصات كه به سرعت بازسازي مي‌شود، شبكه رانت و ويژه‌‌خواري و استفاده از امكانات عمومي براي مصارف شخصي است. رانت‌خواري در مراحل تكامل خود و بازسازي روند آن از يك تك‌خوري يا اقدام تك نفره شروع مي‌شود. سود كلان و اعتباري كه از اين طريق به دست مي‌آيد، بحران جديدي آغاز مي‌كند كه رانت‌خوار ويژه‌خوار تك نفره و خصوصي يا اختصاصي را مورد حمله قرار مي‌دهد. لذا تك‌خورها مجبور به پذيرش شريك مي‌شوند. اين پذيرش، گروه فشار را به وجود مي‌آورد. گروه‌هاي فشار در سطح دولت به عنوان سازمان غير رسمي در مقابل سازمان رسمي مطرح مي‌شود. در اين روش برخلاف قبل كه چانه‌زني از بالا و فشار از پايين بود و طبقه متوسط كاملاً ناديده گرفته مي‌شد، توزيع قدرت فرد در بين سازمان‌هاي غير رسمي، سطح متوسط را متورم كرده و سازمان اجتماعي از حالت هرمي به شكل حلقوي يا بيضوي تبديل مي‌شود كه نقش طبقات بالا و پايين جامعه، كاهنده شده و طبقه متوسط يا بورژوازي و فرد بورژوازي رشد مي‌كند. بنابراين، دستورات افراد سطح بالا براي منافع طبقات پايين كاملاً ناديده گرفته مي‌شود و ثروت بين اين طبقه از بين مي‌رود. يعني مردم طبقات بالا بر خود رياضت و فشار وراد مي‌كنند، طبقات پايين جامعه هم به زور رياضت مي‌كشند. ولي گروه متوسط، طبقه بورژوا يا همان سازمان غير رسمي، داراي همه اختيارات و ثروت مي‌شود. البته از سوي رؤساي دولت و طبقات بالا راهكارهايي انديشيده مي‌شود كه نمونه آن تصويب قوانين دست و پا گير است. اين كه گفته مي شود قوانين دست و پا گير، يك واقعيت است. تهيه قوانيني چون مناقصه و مزايده براي جلوگيري از تخلفات افرادي است كه اكنون نه يك نفر و دو نفر كه خود يك طبقه را تشكيل داده‌اند. در گير و دار اين مبارزه است كه قانون‌ها دچار تحول مي‌شوند. مثلاً ما مي‌بينيم قانون تجارت در سال‌ها پيش تصويب شده ولي برخي قوانين تا 25 بار به مجلس رفته‌اند! مثلاً قانون دادسراها، دادگاه‌هاي عمومي، حذف برخي مواد و اضافه كردن آن، ادغام وزارت‌خانه‌ها يا تفكيك آن‌ها، ايجاد سازمان‌ها، مديريت‌ها، معاونت‌ها، لغو يا ادغام آن‌ها همه براي مقابله‌ي رأس هرمي‌ها با بدنه مديريت كشور است كه به شكل بورژوازي در حال رشد است.

 

عدالت يا تعادل

اين كه جامعه بايد به شكل هرم باشد يا به شكل بيضي، هركدام استدلال‌هاي خاص خود را دارد. در جامعه هرمي قدرت و ثروت در طبقات بالا جمع شده و به ترتيب درجات، به سمت پايين توزيع مي‌شود و نقطه بالا و پايين آن درست برعكس يكديگر هستند. نظام سرمايه‌داري، چنين نظامي را مي‌پسندد. در واقع هر كسي با پول يا ثروت خود اندازه‌گيري مي شود؛ حساب‌هاي بانكي، صفرهاي موجود جلوي حساب‌ها اين موضوع را تعيين مي‌كند. لذا كساني كه بالاترين ثروت‌ها را دارند، در بالاتر قرار گرفته و به ترتيب به پايين طبقه مي‌رسند. در پايين‌ترين سطح جامعه كساني هستند كه نه كار دارند، نه درآمد و نه پس‌انداز. تغذيه آن‌ها از پس‌مانده‌ي ديگران تأمين مي‌شود و بسياري از آنان گرسنه و بي‌خانمان هستند. در اين جامعه، عدالت به اين صورت تعريف مي شود كه براي اين كه اين گروه هم بتوانند اندكي زندگي كنند، طبقات بالا مؤسسالتي مي‌سازند تا بتواند غذا و مسكن رايگان به اين افراد عرضه كند. وجود مؤسسات خيريه، سازمان‌هاي حمايتي و شبانه‌روزي يكي از راه‌هايي است كه پيشنهاد مي‌شود. به طور طبيعي جامعه در اين حالت، مانند ظروف طبقاتي است كه پر شدن ظرف بالايي و سرريز شدن آن باعث مي‌شود، ظروف پايين نيز پر شود. در واقع اگر جامعه به اين شكل تصور شود، در حالت ايده‌آل بسيار خوب است. مثلاً تعريفي كه از انفاق يا صدقه شده به همين عنوان است. يعني كساني كه ثروت زياد دارند، بايد مازاد آن را به صورت خمس و زكات و صدقه و انفاق به ديگران بدهند، ديگران هم به اندازه خود بردارند و بقيه را به پايين دست‌ها برسانند. به طوري كه نهايتاً همه طبقات پر شده هم داراي زندگي عادي باشند. درست مانند حوض‌ها يا آب رساني‌ها كه طبقاتي دارند كه آب در همه آن‌ها جاري شده و همه را پر مي‌كند. البته اين روش اشكالي دارد كه اگر ظرف بالايي پر نشود و سر‌ريز نكند، طبقات پايين خشك خواهد ماند و اين يعني در صورت كمبود منابع، طبقات بالا زنده و شاداب خواهند بود ولي طبقات پايين، نابود و از بين مي‌روند.

اما عدالت در جامعه‌ي بيضي شكل به اين معناست كه طبقات پايين و بالا خود را ترميم كنند. به طوري كه طبقه متوسط رشد كند. يعني ثروت‌هاي ثروتمندان را كاهش دهيم و به طبقات پايين بدهيم تا طبقات پايين هم خودشان را بالا بكشند و بالايي‌ها، پايين بيايند تا طبقه متوسط متورم شده و جامعه به تعادل برسد.

در هر حال بهترين راه، جامعه مربعي يا مستطيلي شكل است؛ يعني همه ابعاد مساوي باشند و هر نقطه در هر جايي تفاوتي نكند. اين جامعه ايده‌آل، جامعه‌اي است كه در آن قانون به خوبي اجرا مي‌شود و مردم آمادگي پذيرش برابري با يكديگر را داشته باشند. پذيرش قانون نيز مانند تصويب و اجراي قانون مهم است. مثلاً اگر شما عاشق كسي باشيد، اين را به او مي‌گوييد و تا هنگامي كه از طرف مقابل يك لبخند يا يك تأييد جزيي نگيريد، دل خود را براي عشق به آن باز نمي‌كنيد. زيرا مانند آن شخص زياد است و تنها چيزي كه باعث مي‌‌شود، رابطه ايجاد شود كه دو طرفه باشد. وقتي در زندگي مذهبي هم دقت مي‌كنيم، اين طور است. چرا كه خداوند، توّاب يعني بسيار توبه‌پذير است و مي‌گويند كه هم ابتداي توبه به دست خداست و هم انتهاي آن؛ يعني در ابتدا انسان را در وضعيتي قرار مي‌دهد كه به توبه كردن راغب مي‌شود و پس از توبه هم توبه او را مي‌پذيرد و دل او را پاك مي‌كند و گناهانش را مي‌بخشد. در جامعه هم همين طور است. ابتدا بزرگان جامعه بايد مردم را براي قانون‌مداري آگاه سازند، پس از تصويب قانون آن را اجرا كنند. اگر مردم آمادگي نداشته يا تمايل به اجراي آن نداشته باشند، قانون اجرا نمي‌شود و مجريان هم هرچند سرسخت باشند ولي در اثر مقاومت مردم نرم مي‌شوند يا براي خود منافعي جذب مي‌كنند. مي‌توان گفت عدالت، بحث تجملاتي يا دستوري نيست، بلكه عدالت بحث مردمي است. مردم بايد خواهان اجراي عدالت باشند تا عدالت اجرا شود و اگر عدالت اجرا نمي‌شود، براي اين است كه مردم خواهان آن نيستند و نبايد نظرات چند نويسنده يا گوينده را به عنوان نظرات مردمي پذيرفت. مثلاً مي‌گويند كه امام زمان (عج) بيش از مردم منتظر است، زيرا هنوز مردم با اين كه در شعارها خواستار آمدن ايشان هستند، اما در عمل به آن پاي‌بند نيستند.

سيد احمد حسيني ماهيني

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:58  توسط ماهینی   | 

فاطمه نجاریان

به گزارش آفرينش به نقل از روابط عمومي سريال جاده سرخ -تله فيلم جاده سرخ (پنجره ) آماده پخش از شبکه هاي سراسري سيما مي باشد . اين تله فيلم در 25 جلسه تصويربرداري شده و در اواسط مهرماه کليد خورد ودر اوايل آذرماه تصويربرداري آن به پايان رسيد . خلاصه داستان :داستان اين فيلم از اين قرار است که جواني به نام رضا که در يک خانواده متوسط رشد يافته و به بيماري هموفيلي مبتلاست ، در پيک موتوري کار مي کند وتا بحال بدليل بضاعت مالي خود به شمال کشور نرفته به پيشنهاد پزشک معالجش چند روزي را با دوستان خود به مسافرت مي روند در راه شمال به آنها خيلي خوش مي گذرد ولي درراه بازگشت رضا از دوستان خود جا مي ماند و با دختري بنام فرانک تصادف کرده و.......
بازيگران : مصطفي علايي ، محمد توانگر، مرتضي رحماني ، هديه عباسي ، مونا پيرايش ، مجيد ميرباقري ، آذر محمدي ، محبوبه نصيري و....
عوامل توليد: کارگردان : بابک روايي و تهيه کننده :رضاجلالي مديرروابط عمومي : فاطمه نجاريان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:7  توسط ماهینی   | 

شركت‌هاي زنجيره‌اي مناقصه‌گران! (369)

شركت‌هاي زنجيره‌اي مناقصه‌گران! (369)





مناقصه و مزایده

وقتي براي مناقصه و شرايط برگزاري آن مراجعه شود، همه مي‌توانند اين شعار را بشنوند كه اگر در شكل حقوقي و مشاركت‌هاي مدني و به صورت شركت‌هاي ثبت شده در مناقصه شركت نمايند، بهتر است. لذا افراد مجبور هستند تا شركتي را ثبت و شماره ثبت آن را اعلام نمايند. بسياري از شركت‌ها هم ناچارند براي مناقصه‌هاي بزرگ‌تر به سازمان برنامه يا مديريت كشوري مراجعه نمايند و درجه و رتبه دريافت كنند تا بتوانند در مناقصه‌هاي مربوطه پا به ميدان بگذارند. لذا بازار ثبت شركت‌ها بسيار داغ است و هر روز شاهد ثبت حداقل صد شركت هستيم! البته از اين صد شركت، 99% آن غيرفعال هستند و يا در سال اول ورشكسته مي‌شوند! تنها شركت‌هايي دوام مي‌آورند كه داراي پشتوانه مالي وسيع يا حمايت دولتي باشند. لذا انگيزه ثبت شركت به دو گونه است؛ يا شركت مي‌سازند تا كار پيدا كنند يا كار پيدا مي‌كنند، بعد شركت مي‌زنند. بديهي است نوع دوم موفق است، زيرا از قديم گفته‌اند كه اول چاه رو بكن، بعداً منار رو بدزد! يعني اگر چاه نكني، منار دزديدن جز رسوايي چيزي در پي ندارد. امروزه هم اگر كار نداشته باشيد، ثبت شركت فقط هزينه است. هزينه‌هايي از قبيل هزينه ثبت، اياب و ذهاب، ماليات، بيمه و... اما اگر كار داشته باشيد يا پارتي داشته باشيد كه كار را براي شما تضمين كند، آن وقت مي‌بينيد كه اين هزينه‌ها اصلاً هزينه نيست بلكه يك شيريني مختصر است. به همين جهت در اداره ثبت شركت‌ها مي‌بينيم كه فرضاً ريختن 000/40 ريال حق ثبت نام شركت‌ها براي برخي بسيار زياد است، ولي براي برخي ده‌ها فيش را از واسطه‌ها با قيمت بالا مي‌خرند تا در صف بانك و حسابداري نايستند! يا يك نفر براي ثبت شركت، دو سه هفته مي‌رود و مي‌آيد ولي يك نفر با پرداخت 70 هزار تومان شماره ثبت را به سادگي مي‌گيرد! يك نفر كه مي‌خواهد خودش شركت ثبت كند، بايد احدي از شركا حاضر شود و هر روز با دربان و ميز تحرير و ديوار و ... سلام عليك كند و ساعت‌ها پشت صف‌هاي طويل بايستد و در آخر هم با ايرادات كارشناسان روبرو شود، اصلاً شايد منصرف شود! اما يكي ديگر چند تا فيش آماده دارد و بلافاصله با داشتن دو پرونده، يك روز يا دو روز كارش انجام مي‌شود. جالب‌تر اين‌ كه براي شركت در مناقصه‌هاي مختلف بايد شركت‌هاي متفاوت با موضوعات مرتبط ثبت كرد. مثلاً اگر كلمه ساختمان يا عمران در موضوع شركت نباشد يا اگر كلمه صنعت و معدن نباشد، شما نمي‌توانيد در مناقصه‌هاي مربوطه شركت كنيد يا اگر كلمه صنعت و معدن نباشد در هيچ يك از مناقصات وزارت صنايع و معادن نمي‌توانيد، شركت كنيد. لذا يك نفر كه مي‌خواهد در همه مناقصه‌ها شركت كند يا مانند برخي‌ها سراغ جانبازان، آزادگان و خانواده شهدا مي‌رود و زير پوشش آن‌ها شركت چند منظوره ثبت مي‌كند يا براي هر موضوع، يك شركت ثبت مي‌كند! يا براي شركت در يك مناقصه در يك سال يا يك دوره، ممنوعيت بيش از يك بار وجود دارد. لذا براي يك موضوع هم كه در چند وزارت‌خانه يا شركت‌هاي دولتي برگزار مي‌شود بايد شركت‌هاي متعدد ثبت كرد! فرض كنيد در خريد ضايعات در كارخانجات، شما با محدوديت مواجه هستيد. فرضاً كارخانه پارس الكتريك در مزايده ضايعات، نام شما را به عنوان برنده اعلام كند. ديگر شما نمي‌توانيد در كارخانجات آلومينيوم يا ديگر شركت‌هاي تحت پوشش سازمان صنايع ملي يا سازمان گسترش و امثال آن شركت كنيد. بنابراين، بايد شركت جديدي ثبت كنيد و چون مديرعامل دو شركت بودن ممنوعيت دارد، شما به عنوان عضو اصلي مجمع عمومي و شريك بالاي 50% در تمامي شركت‌ها بايد حضور داشته باشيد و بالاخره مي‌بينيد يك ضايعات‌خر ميدان شوش صد شركت ثبت كرده و همه ضايعات را از همه كارخانجات برنده مي‌شود و همه را يك جا سرازير ميدان شوش مي‌كند، سپس در انبارهايي كه به عنوان جايگاه كالاي بازرگاني تأسيس كرده است، پياده مي‌كند. درآمد ضايعات بيش از سود كارخانه! چرا اين همه شركت ثبت مي‌كنند تا برنده ضايعات شوند؟ براي اين است كه درآمد حاصل از ضايعات، از سود كارخانه بيش‌تر است تا جايي كه به ضايعات، طلاي كثيف هم گفته مي‌شود. وقتي شما در مزايده ضايعات كارخانه ايران ‌خودرو شركت مي‌كنيد، تمامي ديسك‌هاي صفحه ضايعات را برنده مي‌شويد و آن را در جايگاه كالاي بازرگاني تخليه مي‌كنيد و چند نفر كارگر افغاني مي‌گيريد. اولاً سالم‌هايش را جدا مي‌كنند كه فقط تميز كردن و رنگ زدن مي‌خواهد، بعداً زنگ‌زده‌‌ها را پيدا مي‌كنند كه سند بلاست مي‌كنند، تازه مي‌شود. بعد هم ناقصي كه بعضاً يك انگشتي يا فنر يا پيچ كم دارد و شما با چند پيچ و قطعه آن را بازسازي مي‌كنيد و بعد از آن هم به كارخانه ايران‌ خودرو مي‌رويد و چند جعبه خالي مي‌خريد و آن را جاي ديسك صفحه فابريك قالب مي‌كنيد! مشتري هم كه مي‌داند دست دوم يا تعميري است، ترجيح مي‌دهد بخرد. چون دست اول آن گران است و تازه معلوم نيست سالم هم باشد و اگر ناقص باشد، معلوم نيست كه گارانتي قبول كند! حتي قطعات بزرگ‌تر هم اين طور است. يك قطعه جعبه ديفرانسيل يا جعبه دنده بنز را حاضرند از دست قاچاقچي كردستان كه مي‌‌گويد از آن طرف مرز آورده، بخرد ولي از نمايندگي‌ بنز نخرد! چون اولاً نمايندگي كلاس مي‌گذارد و قيمت‌هاي بالا مي‌گيرد و بعد هم قراردادهاي سنگين كه به زبان فارسي و غير فارسي بايد امضاء كنيد و معلوم نيست آيا بندهاي آن را درست فهميديد يا خير. وقتي نوبت به گارانتي مي‌رسد، مي‌گويند طبق بند فلان بايد آزاد حساب شود و شما مي‌بينيد كه براي يك بنز 50 ميليوني، 50 ميليون ديگر بايد خرج كنيد تا بتوانيد گارانتي حساب كنيد و اصولاً گارانتي يا ضمانت، يك خدمات پس از فروش است و خدمات پس از فروش هم مانند ضايعات فروشي، سود بيش‌تري از خود كارخانه دارد. اصلاً همه توليدات براي خدمات پس از فروش است. حتي در توليدات غير خودرويي مانند تلويزيون، ضبط و پخش يا لوازم خانگي اميد تمام كارخانجات به دو چيز است: 1) فروش ضايعات، 2) خدمات پس از فروش. مثلاً كارخانه‌اي بود به نام جهان‌رو يا ركس كه موتور دوچرخه توليد مي‌كرد. موتور آن دنده خودكار بود، يعني اول كه آهسته بود با دنده يك حركت مي‌كرد ولي گاز كه زياد مي‌داديد و سرعت مي‌گرفت، به طور اتوماتيك به دنده دو مي‌رفت. اين كارخانه سال‌ها پيش با پيدايش موتور هوندا از دور خارج شد. ولي هنوز خدمات پس از فروش آن درآمدزا است. درست مانند خبرنگاران كه پيش از متن به حاشيه اهميت مي‌دهند. گزارش رسمي از بازي فوتبال يا مجلس شوراي اسلامي يك وظيفه ثابت و كسل‌كننده است. اما وقتي صحبت از حاشيه‌ها مي‌شود، دروبين‌ها خبرساز مي‌شوند و اصل موضوع را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند و شايد براي مردم هم جذاب‌تر باشد. در سطوح بين‌المللي و سياسي هم همين طور است. مثلاً نشست‌هاي رسمي سازمان ملل، جوامع جهاني حتي در مجالس بين‌المللي، سنا و كنگره هم اين طور است. هميشه تصميم‌هاي مهم جهاني نه در جلسات رسمي كه در لابي‌ها صورت مي‌گيرد. گاهي يك اشاره در راهروهاي يك مجلس، جهاني را تغيير داده است. اكنون در جهان اين موضوع به خوبي جا افتاده كه لابي صهيونيسم در آمريكا از مجلس سنا يا كنگره و حتي پنتاگون قوي‌تر عمل مي‌كند. در تبليغات اقتصادي، مهم‌ترين بحث همين است. ما از ريزي‌ جوئال (Residual) بايد استفاده كنيم. آگهي‌هاي بازرگاني در بين يك فيلم يا يك سريال مؤثرتر از اوقات ديگر است. زيرا كشش يكنواخت يك فيلم ممكن است باعث خستگي شود و در اوج خستگي ناگهان هواي فيلم عوض شود. در كشاورزي هم مي‌توان به اهميت اين موضوع پي برد. پس‌مانده‌هاي كشاورزي استفاده‌هايي دارند. مثلاً از شيره چغندر، قند تهيه مي‌كنند و از كنجاله آن غذاي دام. حتي يكي از سفرنامه‌‌نويسان مي‌گويد، بهترين كبوترخانه‌ها در ايران است و ايراني‌ها از فضله كبوتران براي تهيه كود و باروت استفاده مي‌كنند! 5 تا 2 درصد بيش‌تر! وقتي يكي از مديران عامل شركت تعاوني جانبازان به شركت كارخانجات الكترو پارس مراجعه كرد، همه چيز را مي‌دانست. لذا به طرف مدير عامل شركت رفت و گفت چرا در همه مناقصه‌ها و مزايده‌هاي اين شركت، فلان كس برنده مي‌شود؟ مديرعامل مي‌گويد، براي اين كه قيمت بالاتر را پيشنهاد داده است. آقاي مهندس شهيدي كه مدير عامل تعاوني جانبازان بود با قاطعيت گفت كه اين طور نيست. اما مدير عامل شركت الكترو پارس اصرار داشت كه منافع شركت را در نظر گرفته و به بالاترين پيشنهاد مزايده ضايعات، آن را واگذار نموده است. شهيدي مي‌گويد اگر شما منافع شركت را مي‌خواهيد، ما 10% بيش‌تر از مبلغ پيشنهادي بالاترين پيشنهاد را مي‌دهيم. شما هم كه در رد يا قبول پيشنهاد مختاريد، پس بايد آن را رد كنيد و به ما واگذار كنيد. او مي‌پرسد، جداً راست مي‌گوييد. مي‌گويد بله، چون قيمت پيشنهادي او تقريباً 40% زير قيمت بازار است و او يك سري شركت‌هاي زنجيره‌اي براي اين كار دارد و خودش يك ضايعات‌خر در ميدان شوش است. مي‌گويد اگر راست مي‌گويي، چك آن را بنويس و چك كل مبلغ را به صورت نقدي به علاوه آن مبلغ اضافي مي‌نويسد و كل ضايعات را تحويل مي‌گيرد و 30% سود بقيه را هم به تعاوني صد در صدي جانبازان واگذار مي‌كند. اين كار او نزد مدير عامل بسيار ارزنده جلوه مي‌كند و از او درخواست توضيحات بيش‌تري مي‌كند. توضيح هم مي‌دهد كه اگر به من اختيارات كامل دهيد، مي‌توانم همه چيز را با سند و مدرك توضيح دهم و مدير عامل مي‌گويد، تو اختيارات كامل داري و او بلافاصله به واحد تداركات رفته و درخواست مي‌كند تمامي اسناد و مدارك برندگان مزايده‌هاي ده سال اخير را به او تحويل دهند و وقتي مقاومت مي‌كنند با توبيخ مدير عامل روبرو شده، ناچار همه اسناد را تحويل مي‌دهند. او كه خود مدير عامل بسياري از شركت‌هاي دولتي بعد از انقلاب اسلامي بود با مهارت تمام اسناد و مدارك را تجزيه و تحليل كرده و روزنامه‌هاي رسمي شركت‌‌هاي برنده را كنار هم مي‌گذارد. اين عمل به وضوح نشان مي‌دهد كه آقاي X در تمامي اين شركت‌ها شريك و صاحب سهم است و بيش‌ترين سهام را هم به خود اختصاص داده است. مدرك از اين بهتر نبود. لذا وقتي آن‌ها را به مدير عامل نشان مي‌دهد، مدير عامل ضمن تشويق وي، شركت و افراد وابسته به آن را تحت هر عنوان جديد از معامله با تداركات منع مي‌كند. شايد بتوان معضل اصلي را در ثبت اطلاعات و مكانيزه نبودن آن دانست. زيرا قوه قضاييه، آخرين قوه‌‌اي است كه مكانيزه مي‌شود و طبيعتاً هنوز اين مكانيزاسيون به سازمان‌هاي تابعه نرسيده است. مثلاً ثبت احوال به تازگي به آن دست يافته‌ است و هنوز اطلاعات جامع كساني كه كارت ملي يا شناسنامه دريافت مي‌دارند، در سيستم جايگزين نشده است. همه معضلات آماري و اسنادي كشور هم به اين شركت مربوط مي‌شود. سازمان ثبت اسناد، سازمان ثبت احوال مراكز اصلي اطلاعات و آمار هستند كه متأسفانه هنوز مكانيزه نشده‌اند و هزينه‌هاي بسيار زيادي از اين قبيل به دولت و سيستم ملي كشور وارد مي‌كند. سال‌هاست كه قرار است كارت ملي هوشمند صادر شود كه در آن تمام مشخصات مربوط به يك نفر موجود باشد ولي هنوز عملي نشده است. سازمان‌هاي بيمه‌اي، خدمات درماني و همه سازمان‌ها و ادارات دولتي نيازمند اين اطلاعات هستند. خلاء موجود در اين شبكه اطلاع‌رساني باعث شده تا افراد سودجو بسيار سريع به مطامع خود برسند. از جهت اين كه هنوز از درآمد اشخاص هيچ گونه فايل يا پرونده‌‌اي موجود نيست و سازمان امور مالياتي طبق معمول بايد سنواتي از راه علي‌الرأس ماليات اخذ كند يا بيمه تأمين اجتماعي با اشتباهات بزرگ، محاسبات را انجام دهد. آن‌ها يعني بيمه و ماليات مي‌گويند ما با رقم بالا جريمه مي‌كنيم تا شخص مجبور شود، مراجعه كند. اگر اشتباه كرده باشيم در دادگاه‌هاي عادي و تجديد نظر رسيدگي مي‌شود و اگر اشتباه نكرده باشيم، درآمد براي سازمان ايجاد كرده‌ايم! سيد احمد حسني ماهيني

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:32  توسط ماهینی   | 

نهاوندیان در کجا سیر می کند؟

 

ایشان بسیار خوشحال است که کان وی یکی از اساتید دانشگاههای آمریکا کشف کرده که در نا امیدی بسی امید است  پایان شب سیاه سفید است ! وکتاب اورا چون وحی منزل به حضار معرفی وتوصیه می کند که بخوانند! عجیب است که پس از سی سال از انقلاب اسلامی آنهم یک مسئول جمهوری اسلامی تبلیغ کتب آمریکایی را می کند وعجیب تر اینکه احادیث وروایات مار که دزدیده اند اصرار دارد بنام آنها ثبت شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:21  توسط ماهینی   |